محمود ذکاوت
تاریخ نگاری همواره از دل دغدغه ها، پرسش ها و مسائل حال شکل می گیرد. تاریخ اصولا مشاهده گذشته از دریچه حال و در پرتو مسائل حال است.۱ این معنای عبارت مشهور «بندتو کروچه» است که زمانی نوشت: «هر تاریخ حقیقی، تاریخ معاصر است.» به خصوص وقتی با رویدادها و رخدادهای تعیین کننده ای مثل جنگ ها و معاهدات سروکار داریم این موضوع بیشتر نمود می یابد.
از جمله رخدادهایی تاریخ معاصر ما که مناقشه برانگیز است و فصل اساسی در تاریخ ما ایجاد کرده عهدنامه ترکمانچای است. در وجهی از تاریخ نگاری معاصر این معاهده را ننگین خوانده و مبنایی برای حمله به کل تاریخ ایران در دوره قاجار شده است.۲ در روزگاری دیگر اما آن را به مثابه اقدامی مهم و بهینه از سوی دیپلماسی ایرانی برای حفاظت از ایران قلمداد کرده اند.۳ با وجود این چندی است که یک گفتار سیاسی حولِ روایت این رویداد شکل گرفته است. اینکه ترکمانچای یک اقدام عملگرایانه و یک ضرورت برای پس زدن روس هایی بود که تبریز را اشغال و در آستانه حمله به قزوین و تهران بودند. به عبارت دیگر، در اینجا ترکمانچای به مثابه رخدادی مورد استناد قرار می گیرد که ایران را از خطری بیشتر و مهمتر رهانید.
اهمیت ارس برای روس ها
مسأله اصلی برای روس ها، به جز دوره کوتاه ولی مهم پاول اول، تسلط بر قفقاز از گرجستان تا ارس بود و ارس مرز تعیین شده در اغلب منابع و اسناد روسی به عنوان نقطه کانونی و راهبردی روس ها برای سلطه بر قفقاز است. آغاز جنگ دوم ایران و روس نیز ناشی از آن بود که روس ها در ترک مخاصمه گلستان جایی ایستاده بودند که نه تنها با ارس فاصله داشت بلکه به لحاظ جغرافیایی به خصوص جغرافیای نظامی به شدت شکننده بود. مسأله ای که روس ها را از ادامه جنگ اول منصرف کرد، فرسودگی کامل ارتش آن کشور ناشی از چند جنگ با فرانسه، عثمانی و ایران بود. ده سال جنگ و مقاومت ایران در برابر ارتش روسیه، توان این سپاه را کاهش داد. همچنین تثبیت پیروزی های میدان نبرد نیازمند به یک فرصت بود. ترک مخاصمه این شرایط را در اختیار روسها قرار می داد. البته در آن زمان تهدید ناپلئون علیه روسیه دفع شده بود اما هنوز خطر آن وجود داشت. از سوی دیگر انگلستان خوش نداشت به ایران برای جنگ با هم پیمان جدیدش (روسیه) کمک کند. بنابراین، فشار مضاعفی بر ایران برای مصالحه آورد.
مجموعه ای از این عوامل روس ها را از ادامه جنگ اول در قفقاز منصرف کرد اما این باعث نشد که آن ها سودای رسیدن به ارس را از سر دور کنند. این موضوع در دستورالعمل الکساندر اول به یرمولوف سفیر تامالاختیار روسیه در ایران در تاریخ ۲۹ ژوئیه ۱۸۱۶ یعنی سه سال بعد از ترک مخاصمه گلستان و ده سال قبل از آغاز جنگ های دوم ایران و روس نیز وجود دارد: «هدف از جنگ با ایران کشاندن مرز به امتداد رودخانههای کورا، ارس و آرپاچای بوده است.»۴ بنابراین در اولین فرصتی که روس ها سپاه و سلطه خود را احیاء کردند، تحرکات آن ها در قفقاز مجدد شروع شد. ولی همین ارتش احیاء شده روسی در سال اول جنگ-های دوم ایران و روس مغلوب ایرانیان شد؛ چراکه عباس میرزا توانست اغلب سرزمین های اشغال شده در جنگ اول را از روس ها پس بگیرد.
کشاندن جنگ به میدانهای دیگر
روس ها که می دانستند در میدان نبرد، ایرانیان نه تنها حریف ضعیفی نیستند بلکه آن ها را با چالش های متعددی روبه رو خواهند کرد، جنگ را به میدان های دیگر(سیاسی و اجتماعی)کشاندند. ایجاد تفرقه در نیروهای سپاه ایران، تحریک رجال و مقامات ایران در عدم همدلی با مقاومت دربرابر روس ها و خدعه صلح طلبی از جمله میدان های مورد استفاده روس ها بودکه اغلب هم در آنها پیروز بودند. برای مثال نظرعلی خان یکانلوی، حاکم مرند، گنجه را به روسیان داد، احسان خان اهالی ولایت آذربایجان را در اطاعت روسیه تحریک کرد و یا در صوفیان اوباش و الواط شهر را برای مقصود روس ها اجیر کردند.۵
مسأله روس ها تثبیت موقعیت خود در ارس بود. ماندن در تبریز یا حرکت به سمت تهران نه تنها جایگاه راهبردی برای آن ها نداشت بلکه خوف افزایش هزینه سپاه نیز در آن بود. همچنین ماندن قشون روسی در مناطق آذربایجان می توانست هسته های مقاومت علیه آن ها را احیاء کند. بنابراین روس ها به هر نحو تا مرز ارس عقب می نشستند اما در آن مقطع مسأله برای روس ها آن بود که چطور از همین اقدام نیز بهره مضاعفی بگیرند. در چنین لحظه ای، خروج نیروهای روس از سرزمین های جنوبی ارس به پرداخت غرامت جنگ منوط شد.
سیاست؛ ایهام و سخنان دوپهلو
نیکلای اول امپراتور روسیه در جنگ های دوم روسیه علیه ایران، در بهار ۱۸۲۷، در حالی که تصرف تبریز را بهعنوان هدف احتمالی جنگ مطرح میکرد، صریحاً با الحاق سرزمینهای آن سوی ارس به امپراتوری روسیه مخالفت کرد. اما متمم ترکمانچای در فوریه ۱۸۲۸ امکان جدایی دائمی آذربایجان ایران را در صورت پرداختنشدن غرامت پیشبینی کرد. چنین وضعیت دوگانه ای باعث کج فهمی در شناخت عهدنامه ترکمانچای شده است. این موضوع را باید در کنار برنامههای تهاجمی فرماندهان روسیه خواند.
نیکلای اول در ۸ آوریل ۱۸۲۷ به ژنرال ایوان دیبیچ، رئیس ستاد کل ارتش روسیه نوشت: « اگر ایرانیان حاضر به توافق نشوند، باید با تصرف تبریز آغاز کرد؛ و از آنجا میتوان مطابق طرح عمل کرد.»
وی سپس موضع خود را درباره سرزمینهای آن سوی ارس روشن میکند: «در هر حال، من پذیرش هرگونه اعلام تابعیت روسیه از سوی سرزمینهای آن سوی ارس را ممنوع میکنم؛ میتوانیم استقلال خاننشینها را به رسمیت بشناسیم، اما نه الحاق آنها به امپراتوریمان را؛ ایروان و متعلقات آن برای ما کافی است.»۶
برآیند تحلیلی این دستور نیکلای اول به دیبیچ آن است که تبریز نقطه کانونی حمله سپاه روسیه نیست اما در صورتی که شرایط ایجاب کند می توان به آنجا نیز حمله کرد ولی الحاق آن به خاک روسیه در دستور کار نبود.
جنگ؛ شفاف و واضح
پاسکویچ فرمانده کل نیروهای روسیه در قفقاز در ارزیابی عملیات سال ۱۸۲۶ مینویسد: «پس از نبرد الیزابتپل، در ۱۷ سپتامبر به ژنرال یرمولوف نوشتم که اگر در قرهباغ آذوقه پیدا کنم، از ارس عبور خواهم کرد؛ و از آنجا [Агар] و تبریز نزدیکاند.»
پاسکویچ سپس درباره اهمیت تصرف تبریز توضیح میدهد:« تبریز قلب تدارکات نظامی [ایران] خواهد بود.»
سرانجام، پاسکویچ درباره پیامد سیاسی تصرف تبریز مینویسد:«من مطمئنم که دشمن، اندکی پس از تصرف تبریز، درخواست صلح می کند.»۷
در یادداشت پاسکوویچ سلطه بر تبریز مسأله ای راهبردی نیست بلکه صرفا ابزاری برای توقف سپاه ایران و آوردن آن ها به پای میز مذاکره و صلح است. در نتیجه، از همان سال ۱۸۲۶، در میان فرماندهان روسیه طرح عبور از ارس و تصرف تبریز وجود داشت؛ اما هدف اعلامشده در این گزارش، واداشتن ایران به صلح از راه ضربهزدن به توان نظامی آن بود، نه اعلام رسمی الحاق تبریز.سندی دیگر بند دوم گزارش پاسکویچ به نیکلای اول در ۲۹ اکتبر ۱۸۲۷ است. وی در آنجا اذعان می دارد که در تمام مدت جنگ، دستورهای عالیمقامانهای را که از اعلیحضرت دریافت کرده بودم از نظر دور نداشتم: واداشتن ایرانیان به صلحی سریع، واگذاری دو منطقه واقع در کنار ارس به ما، و پرداخت غرامت مالی بابت خسارتهایی که در جریان جنگ متحمل شدهایم.۸
در این گزارش، هدف سرزمینی مشخصشده، دو منطقه در امتداد ارس است؛ نه تصرف دائمی تبریز یا سراسر آذربایجان ایران. بااینحال، این بدان معنا نیست که روسیه حاضر نبود آذربایجان را اشغال کند یا از آن برای فشار بر ایران بهره ببرد.
پاسکویچ در همان گزارش، شروطی را که برای مذاکره به طرف ایرانی ابلاغ کرده بود، بهصورت بندهای مشخص میآورد: « واگذاری خاننشینهای ایروان، واقع در دو سوی ارس، و نخجوان به دولت روسیه.» و تأکید می کند: «دولت ایران متعهد میشود به روسیه پانزده کُرور تومان رایج، معادل سی میلیون روبل نقره، بپردازد.»
در ادامه، درباره حضور روسیه در آذربایجان مینویسد: «تمام ایالت آذربایجان، بهعنوان وثیقهای برای تضمین دریافت باقیمانده این مبلغ، تحت اداره کامل و مستقیم روسیه باقی خواهد ماند.»
این بخش، تمایز مهمی را روشن میکند. پاسکویچ خواهان آن بود که آذربایجان ایران تا زمان پرداخت غرامت، در اختیار روسیه باقی بماند؛ اما در طرح شروط صلح، این اشغال را بهعنوان وثیقهای مالی صورتبندی میکرد. او در ادامه صریحاً میگوید اگر مبلغ مقرر در مهلت تعیینشده پرداخت نشود: «تمام ایالت آذربایجان از دولت ایران جدا میشود و در آن خاننشینهای مستقلی تحت حمایت روسیه تشکیل خواهند شد.»۹ بنابراین، در این سند نیز آنطور که مشخص است مسأله اشغال آذربایجان و تبریز به مثابه گروگانی برای غرامت در نظر گرفته شده است.
برآیند
در پایان جنگ های دوم ایران و روس در ۱۲۴۳ق/ ۱۸۲۸م که روس ها تبریز را اشغال کردند، می دانستند که حضور آن ها در این خطه و حرکت به سمت قزوین و تهران نه تنها معقول نیست بلکه به لحاظ نظامی نیز امکان پذیر نیست.
اساساً پیش روی روس ها در تبریز اقدامی برای جابه جایی مرز نبود. بلکه راهبرد فشار نظامی به عمق خاک ایران برای تحمیل صلح بود. روس ها برنامه ای برای ماندن در سرزمین های ایران در جنوب ارس نداشتند. این مسأله ناشی از آن بود که عبور از ارس و مهمتر از آن ماندن در تصرف سرزمین های مذکور به شدت دشوار بود. تجربه جنگ های پیشین این مسأله را برای آن ها آشکار کرده بود که جنگ با ایرانیان دشوار است و از آن سختتر ماندن در سرزمین های آن هاست.
موضوع دیگر راهبرد و استراتژی روس ها بود. راهبرد کلان آ ن ها تسلط بر ارس بود نه عبور از آن. حضور در سرزمین های ایران در نواحی جنوب ارس و به طور خاص تبریز صرفا موضوعی برای تحمیل صلح و تضمین پرداخت غرامت جنگ بود روس ها برنامه ای برای ماندن در تبریز و جنوب ارس نداشتد، آن ها صرفا موضوع را به عنوان غرامت جنگ تعیین کردند.
ترجمان دیگر این وضعیت آن است که ترکمانچای زود امضا شد، اگر مذاکرات صلح ادامه می یافت، یا مقاومت علیه روس ها با سازمان دهی بیشتر صورت می گرفت. روس ها توان ماندن در سرزمین های جنوبی ارس را نداشتند. بنابراین نیازی به معامله کردن نبود. معامله بر سر چیزی که مدعی خود برنامه ای جدی برای آن نداشت.
پانویس
۱ ـ ئی.ایچ. کار.تاریخ چیست. ترجمه حسن کامشاد، انتشارات خوارزمی، ۱۳۷۸، ص۴۹.
۲ ـ ن.ک. محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی، ج۱ ، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۲۸، ص۲۸۲.
۳ ـ این موضوع را می توان در تعدادی از مدخل های دانشنامه ایرانیکا دنبال کرد. برای مثال ر.ک. مدخل های زیر:
"TABRIZ v. The city in the ۱۹th century", "THE TREATY OF TURKMENCHAY", "BOUNDARIES ii. With Russia"
۴ ـ آلکسی پتروویچ یرمولوف، از گلستان تا ترکمانچای: سادداشت های ژنرال یرمولوف در فاصله دو جنگ ایران و روسیه(۱۸۱۴-۱۸۲۶ میلادی)، ترجمه حسین اصغری، تهران، نگارستان اندیشه، ۱۴۰۴، ص۳۲۹. این دستورالعمل همچنین نشان می دهد سیاست تعیین مرز ارس دست کم از سوی الکساندر اول وجود داشته است. سیاستی که نیکلای اول نیز به هنگام جنگ های دوم روسیه علیه ایران در پیش گرفت.
۵ ـ فضل الدین عبدالنبی خاوری شیرازی.تاریخ ذوالقرنین. ج۲، تصحیح و تحقیق ناصر افشارفر، تهران، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰، ص۶۵۹.
۶ ـ ن.ک.به بخشی ازمکاتبه نیکلای اول با دیبیچ در ۲۷ مارس ۱۸۲۷ با عنوان «Русско-персидская война (۱۸۲۶—۱۸۲۸) »مندرج در: https://ru.ruwiki.ru/wiki
https://drevlit.ru/docs/kavkaz/XIX/۱۸۲۰-۱۸۴۰/Paskevic_I_F/text۱.php -۷
https://www.vostlit.info/Texts/Dokumenty/Kavkaz/XIX/۱۸۲۰-۱۸۴۰/Paskevic_I_F/text۱.htm
https://www.vostlit.info/Texts/Dokumenty/Kavkaz/XIX/۱۸۲۰-۱۸۴۰/Materialy_pers ـ ۸ vojny/Vyp_۹/۱-۲۰/۸.htm
Ibid ـ ۹
شما چه نظری دارید؟