محمد محمودهاشمی

سریال مختارنامه به کارگردانی داوود میرباقری یکی از پرطرفدارترین سریال‌های ایرانی است که به روایت قیام مختار بن ابوعبید ثقفی و سرانجام او می‌پردازد. این سریال بارها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده و کمتر کسی است که این مجموعه تلوزیونی را تا به حال مشاهده نکرده باشد. این سریال با شکست مختار از زبیریان ، نبرد حماسی و کشته شدنش در مسجد کوفه پایان می‌پذیرد.
اما قیام مختار رهبر دیگری هم داشت که سرنوشتش در مختارنامه به تصویر کشیده نشد و او ابراهیم بن مالک اشتر نخعی بود. در مختارنامه، به گونه‌ای عمل ابراهیم در یاری نکردن مختار به خواست خود مختار جلوه داده شده است. به این دلیل که مختار نمی‌خواست ابراهیم با آمدن به سوی کوفه، جبهه نبرد با امویان را رها کند و شیعیان بین دو لشکر اموی و زبیری گرفتار شوند. اما روایات تاریخی به گونه دیگری درباره ابراهیم و عملکردش در نبرد مختار با زبیریان و سپس روزگار بعد از مختار سخن گفته‌اند.
خاستگاه ابراهیم
ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی بود . نخع شاخه‌ای از قبیله ‌مذحج، از قبایل عرب یمنی، بود که در زمان فتوحات و در نبردهای اعراب مسلمان با سپاه ساسانیان حضور داشت. مذحجیان و از جمله نخعیان افرادی جنگاور و دلیر بودند که در صحنه نبرد پا عقب نمی‌گذاشتند و به پایداری مشهور بودند. مالک در همین جنگ‌های با سپاه ساسانی بود که از چشم مجروح شد و لقب «اَشتَر» گرفت. 
پس از پیروزی اعراب بر ساسانیان، قبایل عرب حاضر در نبرد، با خانواده‌های‌شان، در منطقه میان‌رودان ساکن شدند و چون زندگی شهرنشینی ایرانیان با خوی چادرنشینی این قبایل جور در نمی‌آمد، به فرمان خلیفه دوم، فرماندهان عرب در پی بنا کردن شهری در منطقه‌ای مناسب با روش زندگی عربان برآمدند و به همین خاطر بود که منطقه‌ای که شهر کوفه در آن بنا شد، برای زندگی قبایل جنگی و مهاجم عرب مناسب تشخیص داده شد. قبایل مهاجم در کوفه سکونت گزیدند و هر قبیله یک جایگاه برای سکنی در این شهر برای خود انتخاب کرد. 
به این ترتیب، قبایل در عین ساکن شدن در شهر، هر کدام، در محله‌ای مجزا مستقر شدند تا انسجام قبیله‌ای آنها حفظ شود. نخعیان هم محلی از کوفه را به خود اختصاص دادند. بزرگ نخعیان در زمان اواخر خلافت خلیفه سوم و در طول خلافت حضرت علی(ع)، مالک اشتر بود. در آن زمان ابراهیم جوانی شجاع و در رکاب پدرش بود.
در کنار و وارث پدر
منابع تاریخی درباره عملکرد مالک اشتر در دوره حکومت امام علی(ع) به تفصیل مطالبی را بیان کرده‌اند ، اما درباره ابراهیم اندک اشاراتی صورت گرفته است. آنچه در مورد ابراهیم بیان شده است مربوط به حضورش در پیکار صفین است. او در این پیکار طولانی که بین سپاه امام علی(ع) و معاویه در گرفت از خود شجاعت زیادی نشان داد و در نبرد تن به تن جوان شامی سپاه امویان را شکست داد و کشت. آوازه شجاعت ابراهیم جوان از همان زمان در کوفه پیچید و ابراهیم پس از پدر، ریاست نخعیان را بر عهده گرفت.
گویا پس از شهادت امام علی(ع) و در طول دوره حکمرانی معاویه ابراهیم زندگی عادی و روزمره داشته و در فعالیت سیاسی و نظامی خاصی از حضورش یاد نشده است. 
مرگ معاویه در سال ۶۰ قمری و شروع خلافت یزید دوره‌ای از تلاطم‌های سیاسی را در بین مسلمین آغاز کرد که تا تصرف مکه به دست حجاج بن یوسف ثقفی و به قتل رسیدن عبدالله بن زبیر در سال ۷۲ قمری ادامه یافت. این دوره دوازده ساله پرکشمکش در جهان اسلام شاهد ظهور و افول افرادی بود که در این نبردها و منازعات نقشی اساسی داشتند. یکی از مهمترین آنها ابراهیم بن مالک اشتر بود.
منتقم خون امام شهید
وقتی معاویه با تطمیع یا اجبار از بزرگان  و شیوخ عرب برای جانشینی پسرش یزید بیعت گرفت چهار تن از بزرگان حاضر نشدند ولیعهدی یزید را بپذیرند. در بین آنها امام  حسین(ع) و عبدالله بن زبیر تا پای جان بر سر بیعت نکردن با یزید ایستادند.
وقتی معاویه در کاخ سبز دمشق جان سپرد، یزید در نامه‌ای به والی مدینه از او خواست تا یا از امام حسین(ع) و ابن زبیر بیعت بگیرد یا سر آنها را بفرستد. امام حسین(ع) و ابن  زبیر شبانه از مدینه به مکه رفتند و  امام حسین(ع) در پی دعوت گروهی از بزرگان کوفه با خانواده و یارانش به سوی این شهر رفت اما با سپاه فرستاده شده از سوی ابن زیاد، حاکم کوفه، روبرو شد. نتیجه این رویارویی، فاجعه عاشورا بود. 
شیعیان کوفه از جمله ابراهیم بن مالک از اینکه نتوانستند به امام شهید یاری برسانند شرمسار بودند و در پی فرصتی برای جبران اشتباه خود برآمدند. این فرصت با مرگ یزید در سال ۶۴ قمری به وجود آمد. 
گروهی از شیعیان به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی پس از حضور بر تربت امام شهید و اظهار توبه از قصور خود به جنگ شامیان رفتند و در عین‌الورده با سپاه ابن زیاد جنگیدند، ولی شکست خوردند. 
ابن زبیر از همان زمان حضور در مکه این شهر را به پایگاه خود تبدیل کرد و از این شهر به مقابله با یزید پرداخت. سپاه یزید از شام راهی حجاز شد و پس از در هم کوبیدن قیام مردم مدینه و کشتار و غارت در این شهر، راهی تصرف مکه شد. اما در گرماگرم نبرد شامیان با سپاه ابن زبیر، خبر مرگ یزید رسید و سپاه شام بدون نتیجه به دمشق بازگشت. 
دعوا بر سر جانشینی یزید در بین امویان فرصتی برای مخالفان به وجود آورد تا در جهت کسب قدرت بکوشند. ابن زبیر در مکه به تجهیز سپاه پرداخت و بصره و کوفه نیز به دستش افتاد.
 مختار که از دعوت کنندگان امام حسین(ع) بود و در زمان فاجعه عاشورا در زندان ابن زیاد افتاده بود.، پس از رهایی از زندان به مکه رفت و تا زمان مرگ یزید، در نبرد با امویان، با ابن زبیر همراه شد. مرگ یزید پایان همکاری مختار با زبیریان بود. او به کوفه رفت و با شعار انتقام خون امام شهید قیامش را آغاز کرد. 
مختار از عرب‌های مضری بود و برای موفقیت نیاز به همکاری اعراب یمنی داشت. در بین یمنی‌های محب آل علی، ابراهیم مالک شاخص بود. مختار دست یاری به سوی ابراهیم دراز کرد. ابراهیم همکاری را منوط به این کرد که مختار ریاست او را در قیام بپذیرد. مختار نامه‌ای از برادر امام حسین (ع) یعنی محمد حنفیه را به ابراهیم نشان داد که مختار را موظف به گرفتن انتقام خون امام حسین(ع) کرده بود. پس از آنکه سه تن از بزرگان شیعه سوگند یاد کردند که نامه صحت دارد ابراهیم به قیام پیوست. مختار و ابراهیم قرار گذاشتند پس از پیروزی هر آنچه از کوفه تا شام به تصرف شیعیان درآید تحت حکومت ابراهیم قرار گیرد. 
درخشش ابراهیم در قیام
در زمان شروع قیام، حکومت کوفه در دست عبدالله بن مطیع، حاکم زبیری، بود. عرب‌های کوفه بیشتر طرفدار زبیریان بودند، اما ایرانیان با مختار همراه شدند. شروع قیام با حرکت نخعیان در کوچه‌های کوفه و درگیری آنها با زبیریان شروع شد. ابراهیم با قدرت‌نمایی راه مختار را برای تصرف کوفه هموار کرد. پس از نبرد ناکام ابتدایی سپاه مختار با ابن زیاد، فرمانده سپاه امویان شام،  ابراهیم مأمور نبرد با امویان و ابن زیاد شد. حرکت سپاه مختار به فرماندهی ابراهیم، فرصتی برای گروهی از شیوخ عرب کوفه پدید آورد تا قدرت را از مختار بگیرند. اما ابراهیم با لشکر بازگشت و آنها را در هم کوبید. 
در این زمان، تمام کسانی که به هر شکل در شهادت امام حسین(ع) و یارانش شرکت داشتند به فرمان مختار تعقیب و مجازات شدند و ابراهیم با لشکری بین هشت هزار تا بیست هزار نفر برای نبرد با ابن زیاد به سوی شام رهسپار شد. 
ابراهیم با لشکری بسیار کمتر از سپاه امویان رودر روی ابن زیاد قرار گرفت. در این نبرد سپاه ابراهیم و شخص او خوش درخشیدند و امویان شکست سنگینی خوردند. در این جنگ قاتلان امام حسین(ع) از جمله ابن زیاد و حصین بن نمیر کشته شدند. ابراهیم سرهای آنها را برای مختار فرستاد و پیکرهایشان را در آتش سوزاند. از این زمان ابراهیم حاکم موصل شد.
بی‌طرفی بین مختار و مصعب
ابراهیم از این زمان تمام اهتمام خود را معطوف به حفظ عراق در برابر  امویان کرد. مصعب بن زبیر که از طرف برادرش عبدالله حاکم بصره بود، تصمیم گرفت تا کوفه را تصرف کند. 
مختار در نبرد با مصعب شکست خورد و در دارالحکومه کوفه محاصره شد. برخی منابع تاریخی نوشته‌اند که مختار به ابراهیم نامه نوشت و از او در برابر مصعب یاری خواست. اما ابراهیم خواست تا در این جنگ بی‌طرف بماند و سنگر موصل را در برابر امویان خالی نکند چون از نظر ابراهیم بزرگترین دشمنش امویان بودند.
 ابراهیم در نبرد با شامیان تعداد زیادی از شامیان و سرداران اموی را کشته بود و می‌دانست نباید در برابر آنها جا خالی کند.
همراهی با زبیریان 
پس از آنکه کار مختار به دست مصعب پایان پذیرفت، زبیریان دست یاری به سوی ابراهیم دراز کردند. در این هنگام عبدالملک بن مروان هم بر مدعیان داخلی در شام غلبه کرده بود و او هم در نامه‌ای از ابراهیم اشتر خواست تا به او بپیوندد و همچنان حاکم موصل باقی بماند.
ابراهیم با توجه به سابقه قدیمی خصومت با امویان، تصمیم گرفت تا با عبدالله بن زبیر  بیعت کند و تابع زبیریان و مصعب شود. مصعب حکومت موصل، آذربایجان و ارمنستان را به ابراهیم اشتر داد. عبدالملک سپاهی برای تصرف عراق فرستاد و نامه‌هایی به شیوخ قبایل عراق از جمله ابراهیم اشتر نوشت و در ازای پرداخت پولی هنگفت و واگذاری مقام، از آنها خواست تا مصعب را رها کنند و با امویان همراه شوند. ابراهیم نامه را نزد مصعب برد و بعد از ابراز وفاداری دوباره از او خواست تا شیوخ قبایل عراق را به مکه نزد عبدالله بن زبیر بفرستد تا از همراهی آنها با سپاه اموی جلوگیری کند. اما مصعب نه تنها این خواسته ابراهیم را نپذیرفت بلکه یکی از همین شیوخ خریداری شده به نام عتاب را، با سپاه تحت امرش، نزد ابراهیم فرستاد تا در جنگ با او همراه شود.
 در پیکار سپاه ابراهیم اشتر با امویان در دیرالجثالیق عتاب با سپاه تحت امرش وارد نبرد نشد و ابراهیم در محاصره دشمن افتاد. ابراهیم هنگامی که تنها در بین امویان گرفتار شد، شجاعانه جنگید تا به دست فردی به نام عبید در ۱۳ جمادی الاول سال ۷۱ یا ۷۲ قمری کشته شد. عبید سر ابراهیم را برید و غلامان حصین بن نمیر به انتقام اربابشان، پیکر ابراهیم را در آتش سوزاندند.
باقیمانده پیکر ابراهیم در منطقه دجیل، نزدیک سامراء، به خاک سپرده شد. بر سر در مقبره‌ ابراهیم اشتر نوشته شده است: « اینجا آرامگاه ابراهیم بن مالک اجدر نخعی علمدار رسول خدا(ص) است.»پس از ابراهیم، مصعب و سپاهش نیز با خیانت شیوخ کوفه از امویان شکست خوردند و عراق به دست عبدالملک بن مروان افتاد. عبدالله بن زبیر هم نتوانست در برابر سپاه اموی کاری از پیش ببرد و در سال ۷۲ قمری در مکه کشته شد. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی