محسن پاک آیین

اظهارات مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در بنای آکروپولیس آتن و اشاره به لشکرکشی خشایارشا به یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد و ادعای آتش زدن زیارتگاه‌های این شهر و غارت معابد، از چند منظر قابل توجه است.
۱. این اظهارات در شرایطی مطرح می‌شود که ترامپ رئیس جمهور آمریکا به دلیل ناکامی‌ در تقابل با ایران به شدت تحت فشار است و قصد دارد برای برون رفت از این وضعیت با بزرگ‌نمایی قدرت غرب و جنگ طلب خواندن ایران، تصویری متفاوت از واقعیت ارائه دهد. بطور معمول، هنگامی که یک قدرت نتواند به اهداف سلطه طلبانه خود دست یابد، ممکن است به روایت‌سازی و بزرگ‌نمایی توانمندی‌های خود متوسل شود و اظهاراتی از این دست، بیش از آنکه نشانه اعتمادبه‌نفس و قدرت باشد، از نگرانی نسبت به آینده خود حکایت دارد.در واقع، بازخوانی یکی از روایت‌های تاریخ باستان از سوی عالی‌ترین مقام دیپلماتیک آمریکا، نشان می‌دهد که تاریخ و روایت‌های مربوط به رویارویی تمدن‌ها تا چه اندازه در صورت‌بندی اختلافات سیاسی امروز مورد استفاده قرار می‌گیرند. آمریکا سعی دارد برای تغییر ماهیت تقابل با جمهوری اسلامی، تجاوز نظامی به ایران را در امتداد تقابل تمدنی معرفی کند و برای حامیان جنگ در داخل آمریکا،خوراک فکری تهیه نماید.
۲. در بررسی مبانی فکری سیاست خارجی آمریکا باید به دیدگاه‌های متفکرانی مانند ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما توجه داشت. این دو متفکر در دوره‌هایی از شکل‌گیری و تبیین دیدگاه‌های مربوط به نظم جهانی پس از جنگ سرد، تأثیرگذار بوده‌اند، هرچند تحولات بعدی موجب شد که برخی از دیدگاه‌های آنان با پرسش‌ها و بازنگری‌هایی مواجه شود.
اظهارات روبیو را نیز می‌توان در ارتباط با احیای نظریه برخورد تمدن‌های ساموئل هانتینگتون و پایان تاریخ فوکویاما، برای آغاز یک تقابل تمدنی با ایران تحلیل کرد. عملکرد دولت ترامپ و سیاست‌های آن، از جمله در قبال ارزش‌هایی که غرب مدعی دفاع از آن‌هاست، پرسش‌هایی جدی درباره وضعیت و اعتبار الگوی لیبرال‌دموکراسی در جهان ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، آمریکا نمی‌تواند صرفاً با تکیه بر ادعاهای تمدنی، جایگاه خود را بر دیگر کشورها تحمیل کند. تمدن‌ها بر پایه سابقه تاریخی، فرهنگ، هویت و ظرفیت‌های اجتماعی شکل می‌گیرند و نمی‌توان آن‌ها را صرفاً با قدرت نظامی یا ابزارهای سیاسی خلق کرد. ایران، چین و مصر از جمله تمدن‌هایی هستند که ریشه‌های تاریخی طولانی دارند و ایران برای خود افق و هدفی تمدنی تعریف کرده است که در قالب ایده تمدن نوین اسلامی طرح می‌شود. این رویکرد می‌تواند الگویی متفاوت از نظم و مناسبات جهانی را تداعی کند و از همین رو، برای آمریکا که به دنبال حفظ جایگاه مسلط خود در نظام بین‌الملل است، موضوعی قابل توجه محسوب می‌شود.در عین حال، حمله به تمدن و هویت تاریخی ایران می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد و به تقویت همبستگی ملی میان ایرانیان بینجامد چرا که هویت تاریخی و تمدنی ایران موضوعی فراتر از اختلافات سیاسی روزمره است و می‌تواند زمینه‌ای برای همگرایی بخش‌های مختلف جامعه باشد.
۳. آمریکایی‌ها با اشاره به یک رویداد تاریخی مربوط به قرون گذشته، می‌کوشند ایران را اصالتاً به‌عنوان کشوری جنگ‌طلب معرفی کنند در حالی که تاریخ جنگ‌ها و مداخلات نظامی خود در جهان را نادیده گرفته‌اند. آمریکا حدود ۲۵۰ سال، از زمان استقلال در سال ۱۷۷۶ میلادی تاکنون، سابقه تاریخی دارد اما در همین مدت، جنگ‌های متعددی را تجربه کرده است. 
جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، نیز به سابقه طولانی جنگ در تاریخ این کشور اشاره کرده و گفته بود که از ۲۵۰ سال عمر آمریکا، ۲۳۳ سال را در جنگ بوده است.آمریکایی‌ها از نخستین سال‌های شکل‌گیری کشورشان همراه با انگلیس با بومیان آمریکا جنگیده و حدود ده میلیون بومی را قتل عام کردند. پس از آن نیز جنگ با بریتانیا، جنگ با مکزیک و جنگ با اسپانیا در تاریخ این کشور ثبت شده و در دوره‌های بعد، جنگ کره، جنگ ویتنام و مداخلات نظامی آمریکا در افغانستان و عراق نیز به این سابقه اضافه شده است.این سابقه نشان می‌دهد که جنگ و مداخله نظامی بخش مهمی از تاریخ سیاست خارجی آمریکا است که در چارچوب تلاش برای حفظ قدرت و هژمونی در جهان قابل تحلیل است. آمریکا که خود را مدافع لیبرال‌دموکراسی معرفی می‌کند، در عمل با تصمیمات جنگ‌افروزانه و رویکردهای نظامی خود به دنبال تضعیف رقیبی است که از هویت تاریخی و تمدنی مستقل برخوردار است. امروز هم شاهدیم که مقام‌های آمریکایی آشکارا از جنگ، نابودی ایران و پایان دادن به موجودیت کشورمان سخن می‌گویند که بخش مهمی از این اظهارات، بیش از آنکه نشان‌دهنده برتری تمدنی آمریکا باشد، از تلاش این کشور برای توجیه رویکردهای خود و پوشاندن تناقض‌های موجود در سیاست خارجی‌ حکایت دارد.
۴. احتمالاً روبیو با استناد به حمله خشایارشاه به یک کشور اروپایی یعنی یونان، قصد دارد کشورهای اروپایی را در تقابل فعلی علیه ایران، با خود همراه کند و اختلاف خود با ایران را به مسئله‌ای فراتر از یک موضوع دوجانبه تبدیل و آن را در قالب تقابل تمدنی به تصویر بکشد. اما نمی توان تصور کرد که اروپا الزاماً از همان رویکرد واشنگتن پیروی کند چرا که سیاستمداران اروپایی محاسبات و ملاحظات خاص خود را دارند و صرفاً با طرح چنین روایت‌هایی تحت تأثیر آمریکا قرار نخواهند گرفت. 
۵. برخی از صاحبنظران اختلافات ایران و آمریکا را به‌عنوان اختلافاتی متعارف بین کشورها معرفی کرده و مذاکره نیز راه‌حل اصلی این اختلافات قلمداد می کنند، اما ادبیات روبیو نشان می‌دهد که اختلافات صرفاً بر سر مباحث سیاسی نیست بلکه نوع نگاه تمدنی و ایدئولوژیک آمریکا به ایران در شکل‌گیری تصمیمات کاخ سفید نقش دارد.اینکه آمریکایی‌ها به دنبال وادار کردن ایران به تسلیم بوده یا از تغییر نظام سیاسی کشور سخن می‌گویند، به همین نگاه ایدئولوژیک و تمدنی بازمی‌گردد. آن‌ها تصور می‌کنند تمدن ایران ظرفیت‌ها و امتیازاتی دارد که می‌تواند در آینده برای موجودیت هژمونیک آمریکا چالش‌برانگیز باشد و می‌توان گفت بخشی از سیاست‌های آمریکا در مسیر تضعیف تمدن ایرانی ـ اسلامی و موجودیت ایران قرار دارد.
در واقع، هنگامی که یک تمدن هدف قرار می‌گیرد، عناصر و مؤلفه‌های اصلی شکل‌دهنده آن یعنی حاکمیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی که از مؤلفه‌های اساسی تمدن یک کشور هستند نیز در معرض تهدید قرار می‌گیرند. نتیجه اینکه نخبگان و تصمیم‌گیران کشور باید از کنار صحبت‌های روبیو به آسانی عبور نکنند و نباید تصور کرد که اختلافات عمیق دو کشور صرفاً با انجام مذاکره، انعطاف یا اعطای امتیاز به طرف مقابل حل می‌شود.
عقب‌نشینی از سوی ایران لزوماً به کاهش فشارهای آمریکا منجر نخواهد شد و حتی ممکن است طرف مقابل را به طرح مطالبات و اقدامات تهاجمی‌تر ترغیب کند. بنابراین، شناخت عمق اختلاف با آمریکا که ریشه در جهان‌بینی و نگاه تمدنی دارد برای اتخاذ تصمیم‌های درست و صیانت از منافع ملی و استقلال کشور ضروری است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی