جمیله کدیور
معماری امنیت ملی اسرائیل که روزگاری بر «سهگانه کلاسیک بنگوریون» (بازدارندگی، هشدار زودهنگام و انتقال نبرد به خاک دشمن) استوار بود، در دو دهه گذشته به «دکترین مهار و مدیریت منازعه» تقلیل یافت؛ اما راهبرد بهروزشده نتانیاهوعبور از دکترین مهار و ارتقای اصول کلاسیک بنگوریون به یک مانیفستِ هجومیِ عریان است. عملیات طوفانالاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و ورود متعاقب تلآویو به جنگهای فرسایشی و چندجبههای، ورشکستگی استراتژیِ مبتنی بر مهار حماس، بازدارندگی حزبالله و کنترل شبکه منطقهای ایران از طریق تاکتیک «چمنزنی» را آشکار کرد و ضرورتهای امنیتی جدیدی را به اسرائیل تحمیل نمود؛ ضرورتهایی که نتانیاهو در سه سال گذشته گامبهگام در میدان عمل پیاده کرده است.
روز یکشنبه ۱۸ اکتبر(۲۶ مهر)، درست ۹ روز مانده به انتخابات پارلمانی که نظرسنجیها، موقعیت نتانیاهو را عقبتر از رقیبش، گادی آیزنکوت نشان میدادند، نخستوزیر خبرنگاران را در دفتر خود گرد هم آورد. این رویداد، نخستین جلسه توجیهی و حضوری او با رسانهها پیرامون مسائل امنیت ملی از ۷اکتبر ۲۰۲۳به شمار میرفت؛ فرصتی حیاتی تا نتانیاهو در کنار بهرهگیری از حمایت تمامقد ترامپ در همان روز، برگ برنده سیاسی جدیدی را برای خود رو کند. در این نشست، او نزدیک به یک ساعت را به تشریح و ارائه نسخه اصلاحشده استراتژی امنیت ملی جدید اسرائیل اختصاص داد؛ راهبردی که به اذعان خودش، نسبت به دکترین ترسیمشده در سال ۲۰۱۸، دستخوش تغییراتی بنیادین شده است. این سند راهبردی جدید با همکاری نزدیک شورای امنیت ملی اسرائیل تدوین و نهایی شده بود.
نتانیاهو در این نشست با اشاره به اینکه«حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل را ناگزیر به انجام جنگی شدید کرد و اسرائیل از طریق نبردی پیوسته از غزه تا یمن، و از لبنان تا ایران، یک تهدید هستهای وجودی و قریبالوقوع را دفع کرد و حلقه محاصره «محور جمهوری اسلامی» را درهم شکست»، گفت «جنگ رستاخیز» ایجاب میکرد که اصول بنیادین در دکترین سنتی امنیت ملی ارتقا یابند. شالوده این دکترین بر چند پایه ریخته شده است:
۱. گذار از مهار و دفاع به حملات پیشدستانه:
محور اصلی دکترین نتانیاهو، ترجیح قاطع «اقدام تهاجمی پیشدستانه» بر «مهار و دفاع» است؛ تغییری که به گفته او، در پی ۷ اکتبر ضروری شده است. بر اساس این اصل، تلآویو دیگر منتظر ظهور یک تهدید قطعی و قریبالوقوع نمیماند، بلکه به محض تشخیص هرگونه تهدید و خطر، حق ضربات پیشدستانه را برای خنثیسازی زودهنگام آن محفوظ میداند.
۲. دکترین «ایجاد مناطق حائل»
یکی از ملموسترین بندهای این دکترین، تأکید بر ایجاد و گسترش مناطق حائل نظامی فراتر از اسرائیل در سرزمینهای اشغالشده دیگر است. به منظور صیانت از جبهه داخلی در برابر تهدیدات جدید و امکان دفاع از مناطق شهرکنشین و آمادگی برای مقابله با حملات فرامرزی، راهبرد دفاعی به سمت «دفاع رو به جلو» (یا دفاع در عمق) تغییر جهت داده است. در سند به موقعیت جغرافیایی این مناطق اشاره نشده، اما با توجه به آرایش نظامی سه سال اخیر، این بند مشروعیتبخشی حقوقی-نظامی به حضور مستمر در مناطقی از جنوب لبنان و غزه و کرانه باختری و سوریه است. نتانیاهو همچنین گفته اسرائیل برای جلوگیری از نفوذ زمینی و پایش پهپادها، در حال احداث دیواری در مرزهای شرقی خود است.
۳. خوداتکایی، استقلال تسلیحاتی و پیشتازی در فناوریهای نوظهور:
توسعه صنایع نظامی داخلی، کاهش وابستگی تسلیحاتی به خارج، صیانت از دست بالای اسرائیل در پیشرفتهترین فناوریها از دیگر ارکان این سند است. وابستگی لجستیکی اسرائیل به واشنگتن، یکی از نقاط آسیبپذیر تلآویو تلقی شد. دکترین جدید صراحتاً بر بومیسازی حداکثری تولید تسلیحات، افزایش چشمگیر بودجه دفاعی (افزودن ۴۵۰ میلیارد شِکِل) و سرمایهگذاری بر روی فناوریهای کوانتومی، هوش مصنوعی و هوافضا تاکید شده است.
۴. بازآرایی نقشههای منطقهای
در این دکترین بر لزوم تقویت ائتلافهای منطقهای و بینالمللی اسرائیل و در عین حال حفظ توانایی آن برای اقدام مستقل، حتی زمانی که شرکای نزدیک با هم اختلاف نظر دارند، تأکید شد.
او برای تبیین موازنه قدرت، از یک نقشه ژئوپلیتیک معنادار رونمایی کرد که پیشتر در مه ۲۰۲۶ توسط بنیاد آلمانی «فریدریش اِبِرت» ترسیم شده بود؛ نقشهای که خاورمیانه و آفریقا را به بلوکهای رقیب تقسیم کرده و شبکه پیچیدهای از اتحادها و رقابتها را در منطقه برجسته میکرد. نقشه نتانیاهو هم با تقسیم خاورمیانه به بلوکهای رقیب، شامل دولتها، موجودیتهای بهرسمیتشناختهنشده و بازیگران غیردولتی، از «اتحاد ششضلعی» شامل اسرائیل و امارات و برخی عناصر دوست و همسو از یونان و اتیوپی و کردها گرفته تا «نیروهای پشتیبانی سریع» در سودان، «شورای انتقالی جنوب» یمن و نیروهای ارتش شرق لیبی به رهبری خلیفه حفتر که با این محور همکاری میکنند؛ «ائتلاف الماس سُنی» (شامل مصر، عربستان، ترکیه و پاکستان)؛ و محور شیعی ایران و گروههای متحدش سخن گفت تا نشان دهد اسرائیل امنیت خود را بخشی از منطقهای وسیعتر میداند که باید از طریق موازنه قوا در قالب ائتلافهای بزرگ تأمین شود.
۵. بازتعریف تهدیدات:
نتانیاهو در تشریح چللشها به موشکهای هدایتشونده دقیق، پهپادها، سیستمهای دریایی بدون سرنشین، جنگ سایبری، هوش مصنوعی و فناوریهای کوانتومی پرداخت و به «تروریسم داخلی» اشاره کرد و محور شیعی به رهبری ایران و محور اخوان المسلمین به رهبری ترکیه را چالشهای اصلی منطقهای خواند.
با این حال، برنامه هستهای ایران را در صدر تهدیدات وجودی قرار داد.او با اشاره به دستور ابلاغی به تمام نهادهای امنیتی، اعلام کرد: «سرنگونی این رژیم هدف راهبردی اصلی است... این رژیم باید سقوط کند و من آن را سرنگون خواهم کرد.» نتانیاهو مدعی شد که ۹۰ درصدِ اقدامات لازم برای شکست دادن دشمنان اسرائیل انجام شده و تکمیل این مأموریت را به انتخاب مجدد خود در انتخابات گره زد.
او همچنین با تأکید بر اینکه «یک کشور فلسطینی در اینجا تأسیس نخواهد شد، زیرا به عنوان سکوی پرتاب ایران برای نابودی ما عمل خواهد کرد»، در خصوص غزه، اعلام کرد که اسرائیل تا پیش از خلع سلاح حماس و غیرنظامیسازی غزه، اجازه بازسازی آن را نخواهد داد و اگر جامعه بینالمللی نتواند نیرویی برای خلع سلاح حماس فراهم کند، اسرائیل خود این مأموریت را به انجام خواهد رساند.
در مورد جبهه شمال هم گفت اگر ارتش لبنان نتواند تهدید ناشی از حزبالله را از بین ببرد، اسرائیل ناچار خواهد بود مستقیم وارد عمل شود و برچیدن تسلیحات، به هر شیوهای، تنها راه دستیابی به یک توافق صلح با بیروت است.
۶. حفظ هویت و انسجام ملی:
در بخش دیگری با عنوان «روح ملت»، بر تقویت وحدت جامعه اسرائیل، حفظ ماهیت یهودی و دموکراتیک اسرائیل و توسعه شهرکسازی در سرزمینهایی با عنوان «سرزمین اسرائیل»، تأکید شده است. تقویت روابط با یهودیان خارج نیز از دیگر محورهای این بخش است؛ رویکردی که انسجام داخلی و هویت ملی را بخشی از امنیت ملی معرفی میکند. او مقابله با موجهای جهانی یهودستیزی را از اصول مهم راهبرد امنیتی جدید این کشور معرفی کرد.
آیزنکوت، رقیب انتخاباتی نتانیاهو، سند منتشر شده را «پوچ» و «پر از شعارهایی بیارتباط با واقعیتهای دکترین امنیتی» خواند و با اشاره به ۴۰ هزار نیروی مسلح حماس که همچنان در غزه هستند، تلاشهای مداوم حزب الله برای بازسازی قابلیتهای نظامی خود، وخامت اوضاع امنیتی در کرانه باختری و تعمیق اختلافات در جامعه اسرائیل نخستوزیر را متهم کرد که علیرغم دستاوردهای نیروهای امنیتی اسرائیل، در دستیابی به اهداف اصلی جنگ، شکست خورده است.
جالب اینجاست که یک هفته قبل از رونمایی دکترین نتانیاهو، «موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل» (INSS) در گزارش ۱۲ اکتبر خود نوشته تامیر هایمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و مدیر این موسسه «سیاست امنیتی جدید» اسرائیل را تشریح کرد. هرچند او یافتههایش را تا حدی مبتنی بر دیدگاههای شخصی خود دانسته که هنوز رسماً مورد تایید مقامات ارشد قرار نگرفته؛ با این حال، تطابق اقدامات اسرائیل در سه سال اخیر و دکترین اعلام شده نتانیاهو، نشان داد تحلیل «هایمن» همان نقشه راه نتانیاهو است و بسیاری ناگفتههای بین سطور را نیز آشکار کرده است.
به باور هایمن، وقایع پس از۷ اکتبر، آشکار ساخت که سیاست امنیتی اسرائیل، در عمل، توسط یک مفهوم امنیتی جدید هدایت میشود، نه دکترین امنیتی نانوشتهای که طی دههها شکل گرفته بود و این مفهوم امنیتی «جدید» در بستر آسیبهای ملی و درک تهدیدهای تازه پس از ۷ اکتبر تجسم یافته است؛ آسیبهایی که مستلزم تغییر و بازآفرینی ابعاد خاصی از مفهوم امنیتی است. اصول مورد اشاره هایمن عبارتند از:
یک. تقدم هویت یهودی بر دموکراسی: به منظور تضمین تداوم موجودیت اسرائیل به عنوان یک دولت یهودی.
دو. صلح به مثابه ابزار، نه هدف: فرض بنیادین این است که هرگونه توافق یا ترتیبات با بازیگران عرب، موقتی و فریبآمیز است... دستیابی به یک توافق صلح معنادار در خاورمیانه ناممکن است، چرا که توافقهای صلح صرفاً ترتیبات فنی و موقتی هستند که نیازمند بازنگریهای مداوماند. صلح یک ارزش ذاتی که امنیتآفرین باشد نیست، بلکه ابزاری برای دستیابی به سایر اهداف سیاسی است.
سه. ردِ موجودیتِ مستقلِ دولتهای عربی: پیشفرضِ زیربنایی این است که اکثر دولتهای عربی، «دولت-ملت»هایی اصیل نیستند، بلکه مجموعهای از قبایل و گروههای قومیاند که فاقد تاریخ مشترک و چشمانداز ملیِ بنیادین میباشند. در نتیجه، تضعیف ثبات آنها فرآیندی طبیعی تلقی میشود...
چهار. جنگ به مثابه وضعیت بنیادین: جنگ برای امنیت ملی ضروری است و نمیتوان آن را با وضعیت صلح جایگزین کرد... جنگ امری ضروری است و «جنگ پیشگیرانه» ارجحیت دارد، چرا که از همان آغاز، دستاوردی چشمگیر را تضمین میکند.
پنج. خوداتکایی و قطع وابستگی به ایالات متحده: امنیت ملی اسرائیل صرفاً بر توانمندیهای داخلی آن استوار است و نیازی به پشتیبانی هیچ قدرت بزرگِ خاصی ندارد... ایالات متحده یک «قدرت رو به افول» است و با توجه به تحولات اجتماعی و سیاسیِ جاری در آن، دیر یا زود اسرائیل را رها خواهد کرد...
شش. اولویت مطلقِ ابتکار عمل و تهاجم بر دفاع: حملات پیشدستانه و غافلگیرکننده، تنها راه دستیابی به پیروزی تلقی میشوند و در این رویکرد، تهاجم بر دفاع ارجحیت دارد...
هفت. دفاع رو به جلو: در مواردی که انجام یک ضدحمله پیشدستانه امکانپذیر نیست، یا برای تدارک یک عملیات تهاجمی به زمان نیاز است، ایجاد «مناطق دفاع رو به جلو» در هر کجا که ممکن باشد، اهمیتی حیاتی مییابد. این مناطق نوعی «دفاع در عمق» را فراهم میکنند...
هشت. درک واقعیتِ مناقشه اسرائیل- فلسطین به عنوان بخشی از یک مناقشه دائمی میان اعراب و اسرائیل: وجود یک «جنبش ملی فلسطینی» صرفاً روایتی غربی و غیرواقعی است که ریشه در احساس گناهِ دوران پسااستعماری دارد. این نگرش با تشکیل دولت فلسطینی مخالف و بر این باور است که امنیت از طریق گسترش شهرکسازی در سراسر قلمرو این سرزمین - چه در داخل و چه در خارج از «خط سبز» (که مرزی ساختگی و غیرواقعی تلقی میشود) - تأمین خواهد شد.
نُه: شهرکسازی و حضور غیرنظامیان به عنوان مؤلفهای محوری در امنیت: امنیت صرفاً مسئولیتِ انحصاریِ نیروهای امنیتی نیست؛ بلکه غیرنظامیان نیز بخشی از شبکه دفاعی به شمار میآیند. دفاع با ایجاد شهرک و پایگاههای مرزی در تمام مناطق مورد مناقشه با جمعیت عرب، در کرانه باختری، سوریه، لبنان و نوار غزه برقرار میشود. این استقرار مستلزم آن است که ارتش اسرائیل اصول حمله پیشگیرانه و دفاع رو به جلو را در عمل اجرا کند و بیشتر به بیثباتسازی کشورهای عربی «مصنوعی» کمک میکند.
ده. اولویت استقلال صنعتی-دفاعی: اقتصاد دفاعی اسرائیل در برابر زنجیرههای تأمین طولانی بسیار آسیبپذیر است. بنابراین، تولید داخلی و سرمایهگذاری در بخش فناوری دفاعی (صنایع دفاعی، سایبری و هوش مصنوعی) باید نسبت به سایر بخشها در اولویت قرار گیرد. تحقیقات علمی پشتیبان فناوری بسیار مهم تلقی میشود، اما باید به طور مستقل پیشرفت کند.
همزمانی دکترین تهاجمی نتانیاهو و تحلیل عریان هایمن نشان میدهد اسرائیل پس از شوک ۷ اکتبر، استراتژی «مهار و دفاع» را به نفع «جنگ پیشگیرانه و توسعه مرزها» در راستای تحقق اسرائیل بزرگ دفن کرده است. تلآویو با تعریف صلح به عنوان ابزاری موقت و پذیرش جنگ به عنوان وضعیتی پایدار، به دنبال مهندسی دوباره نقشه منطقه است. با این حال، ایران و متحدین منطقهای به عنوان سد راهبردی اصلی در برابر درازدستیهای فرامرزی اسرائیل ایفای نقش میکنند.
شما چه نظری دارید؟