دکتر رضا حمیدی

آغاز رسمی فعالیت «خانه شاهنامه» را نباید صرفاً گشایش یک مرکز فرهنگی یا افزوده‌شدن نامی تازه به فهرست نهادهای ادبی کشور تلقی کرد. این رویداد، اگر به رسالت تاریخی خود وفادار بماند، می‌تواند سرآغاز حرکتی ملی برای پیوند دوباره ایرانیان با یکی از بنیادی‌ترین سرچشمه‌های زبان، فرهنگ و هویت خویش باشد؛ حرکتی که مقصد آن نه فقط پاسداشت شاهنامه، بلکه بازگرداندن این میراث سترگ به متن زندگی مردم است.
شاهنامه، کتابی برای تماشاکردن از دور و ستودن در مناسبت‌ها نیست؛ حافظه زنده ملتی است که در گذر قرن‌ها، هویت و پیوستگی تاریخی خود را در پناه زبان فارسی پاس داشته است. فردوسی بزرگ، با آفرینش این اثر بی‌همتا، تنها حماسه‌های ایران کهن را به نظم نکشید؛ او تجربه تاریخی، آرمان‌های اخلاقی و سرمایه فرهنگی ایرانیان را به زبانی سپرد که از فراز سده‌ها همچنان توان سخن‌گفتن با نسل‌های تازه را دارد. شاهنامه، از این منظر، نه فقط قله‌ای در ادبیات فارسی، بلکه یکی از استوارترین ستون‌های ماندگاری این زبان و استمرار هویت ایرانی است.
در جهان فردوسی، خرد برتر از نیروی بازوست، دادگری معیار اعتبار فرمانروایی است و قدرت، اگر از اخلاق و مسئولیت جدا شود، سرانجام به تباهی می‌رسد. از رستم و سیاوش تا ضحاک و فریدون، شاهنامه عرصه تقابل روشنایی و تاریکی، داد و بیداد و خرد و آز است. چنین میراثی می‌تواند در روزگار ما نیز مدرسه‌ای برای آموختن آزادگی، مسئولیت‌پذیری، میهن‌دوستی و شناخت ریشه‌های فرهنگی باشد؛ به شرط آنکه از حصار کتابخانه‌ها و مراسم رسمی بیرون بیاید و در زندگی مردم جریان پیدا کند.
مسأله همین‌جاست: چه سود اگر فردوسی را بستاییم، اما فرزندانمان با جهان شاهنامه بیگانه بمانند؟ چه اندازه از هویت ملی را می‌توان به نسل آینده سپرد، اگر داستان‌ها، واژه‌ها و شخصیت‌هایی که قرن‌ها در شکل‌گیری حافظه جمعی ما سهم داشته‌اند، در خانه‌ها و گفت‌وگوهای خانوادگی حضور نداشته باشند؟ میراثی که خوانده و فهمیده نشود، ممکن است در کتاب‌ها محفوظ بماند، اما از زندگی جامعه فاصله بگیرد.
اهمیت خانه شاهنامه دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. این مجموعه می‌تواند از یک مرکز فرهنگی فراتر رود و به کانونی برای سازمان‌دهی یک نهضت فراگیر شاهنامه‌خوانی تبدیل شود؛ نهضتی که شاهنامه‌پژوهان، نقالان، نویسندگان، هنرمندان، معلمان، رسانه‌ها و خانواده‌ها را در مسیری مشترک گرد آورد. گسترش خانه‌های شاهنامه در استان‌ها، برگزاری دوره‌های شاهنامه‌خوانی، آموزش نقالی به کودکان و نوجوانان، تولید آثار نمایشی و پویانمایی و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین برای روایت داستان‌های فردوسی، می‌تواند این سرمایه عظیم را به نسل دیجیتال نزدیک کند.
البته افتتاح، نقطه آغاز است، نه پایان راه. ارزش واقعی این رویداد را باید در استمرار برنامه‌ها، گستره مشارکت مردمی و نتایج ملموس آن سنجید. خانه شاهنامه برای تحقق رسالت خود به منشوری روشن، پشتیبانی پایدار، همکاری نهادهای آموزشی و فرهنگی و برنامه‌هایی نیاز دارد که از پایتخت فراتر بروند و به شهرها، روستاها و خانه‌های ایرانی راه یابند. شاهنامه نباید امتیاز گروهی خاص یا موضوع علاقه حلقه‌ای محدود باقی بماند؛ این میراث، سرمایه مشترک همه ایرانیان است.
آغاز به کار خانه شاهنامه، فرصتی برای عبور از بزرگداشت‌های موسمی به پاسداری عملی از هویت ملی است؛ فرصتی که اگر با اراده، برنامه‌ریزی و مشارکت عمومی همراه شود، می‌تواند به یکی از حرکت‌های ماندگار فرهنگی روزگار ما بدل شود.
فردوسی،  زبان و حافظه‌ای ماندگار برای ایران به یادگار گذاشت؛ اکنون نوبت ماست که این امانت را به آینده بسپاریم. خانه شاهنامه زمانی رسالت تاریخی خود را به انجام می‌رساند که شاهنامه از کتابخانه‌ها به خانه‌ها، از محافل ادبی به زندگی مردم و از حافظه نسل امروز به جان نسل فردا راه یابد. آن روز، افتتاح یک خانه فرهنگی، به گشایش دری تازه به سوی هویت ایرانی تبدیل خواهد شد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی