رامین مجنون پیله‌رود

امنیت در غرب آسیا را نمی‌توان صرفاً با مرزهای کشورها یا محدوده آبراه‌های راهبردی سنجید. در این منطقه، فاصله جغرافیایی الزاماً به معنای جدایی امنیتی نیست. خلیج فارس، دریای عمان، دریای سرخ و تنگه باب‌المندب هر یک موقعیت و کارکرد خاص خود را دارند؛ اما پیوندهای اقتصادی و راهبردی میان آن‌ها سبب شده است که تحولات یک پهنه دریایی بتواند بر منافع و محاسبات بازیگران در نقاط دیگر نیز اثر بگذارد. از این منظر، امنیت منطقه نه مجموعه‌ای از مسائل مستقل، بلکه شبکه‌ای از وابستگی‌های
 متقابل است.
 اهمیت این پیوند را باید در نقش آبراه‌های راهبردی در تجارت جهانی و انتقال انرژی جست‌وجو کرد. تنگه هرمز یکی از مسیرهای اصلی انتقال نفت و گاز از خلیج فارس به بازارهای جهانی است؛ باب‌المندب نیز در ورودی جنوبی دریای سرخ، ارتباط دریایی اقیانوس هند با مسیر منتهی به کانال سوئز و مدیترانه را برقرار می‌کند. اختلال در هر یک از این گذرگاه‌ها می‌تواند هزینه حمل‌ونقل، حق بیمه کشتی‌ها و زمان تحویل کالا را افزایش دهد. اگر ناامنی چند مسیر مهم همزمان شود، امکان جابه‌جایی جریان تجارت و مدیریت پیامدهای بحران نیز محدودتر خواهد شد.
تجربه بحران دریای سرخ
تجربه بحران دریای سرخ از اواخر سال ۲۰۲۳نشان داد که ناامنی دریایی چگونه می‌تواند مسیرهای تجارت جهانی را دگرگون کند. حملات به کشتی‌های تجاری، بخشی از شرکت‌های کشتیرانی را به انتخاب مسیر طولانی‌تر پیرامون دماغه «امید نیک» واداشت. آنکتاد(کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل با هدف یکپارچگی کشورهای در حال توسعه با اقتصاد جهانی) نیز در گزارش‌های خود از کاهش چشمگیر تردد در کانال سوئز در مقایسه با سطح پیش از بحران خبر داده است. این تجربه نشان می‌دهد که هزینه یک بحران دریایی لزوماً به کشتی‌ها یا کشورهای نزدیک به محل وقوع آن محدود نمی‌ماند، بلکه ممکن است در زنجیره‌های تأمین، بازار انرژی و هزینه مبادلات در مناطق دورتر نیز منعکس شود. تحولات اکتبر ۲۰۲۶، پیوند میان این آبراه‌ها را به مسئله‌ای ملموس‌تر تبدیل 
کرده است. 
رویترز در گزارش تحلیلی ۱۴اکتبر خود نوشت که در پی اختلال شدید در تنگه هرمز، عربستان سعودی از خط لوله شرق به غرب برای انتقال نفت به ساحل دریای سرخ استفاده می‌کرد؛ مسیری که امکان صادرات بخشی از نفت را بدون عبور از تنگه هرمز فراهم می‌ساخت. بااین‌حال، گسترش درگیری با انصارالله یمن و اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی این گروه، امنیت مسیر جایگزین را نیز با مخاطره روبه‌رو کرد. این رخداد، فارغ از جزئیات میدانی و ادعاهای طرف‌های درگیر، یک واقعیت راهبردی را برجسته می‌کند: مسیر جایگزین در یک بحران، ممکن است خود در معرض بحران دیگری قرار گیرد.
فرصت‌ها و محدودیت‌های ژئوپلیتیکی ایران
در عین حال، وضعیت کانال سوئز یک‌سویه نیست. اداره کانال سوئز مصر در سپتامبر ۲۰۲۶از افزایش ۵۴٫۲درصدی تناژ خالص کشتی‌های کانتینری عبوری در هشت ماه نخست سال نسبت به دوره مشابه سال قبل خبر داد و از بازگشت برخی خدمات شرکت‌های بزرگ کشتیرانی به این مسیر سخن گفت. این داده، نشانه‌ای از احیای بخشی از تردد تجاری است، اما نباید آن را به معنای پایان مخاطرات دریای سرخ یا بازگشت کامل شرایط به وضعیت پیش از بحران
 تلقی کرد.
کنار هم قرار گرفتن اختلال در یک مسیر و بهبود نسبی تردد در مسیری دیگر، ضرورت ارزیابی مستمر و شبکه‌ای امنیت دریایی را آشکار می‌سازد. برای ایران این وضعیت، هم فرصت ژئوپلیتیکی ایجاد می‌کند و هم محدودیت‌هایی به همراه دارد. موقعیت کشور در خلیج فارس و دریای عمان، امنیت کشتیرانی و ثبات مسیرهای انتقال انرژی را به بخشی از منافع مستقیم اقتصادی و راهبردی آن تبدیل کرده است. تحولات دریای سرخ و باب‌المندب نیز حتی اگر دور از مرزهای ایران رخ دهند، می‌توانند از طریق تغییر هزینه‌های تجارت، عرضه انرژی و محاسبات امنیتی قدرت‌های منطقه‌ای بر محیط پیرامونی کشور اثر بگذارند. ازاین‌رو، نگاه به امنیت ایران نباید به نزدیک‌ترین مرزها یا آبراه‌های مجاور محدود بماند.
مولفه های تاثیرگذار بر موازنه قدرت
بااین‌حال، اهمیت یک موقعیت جغرافیایی به معنای کنترل بر همه تحولات آن نیست. ایران برای حفظ منافع خود به شناخت دقیق روندهای منطقه‌ای، تقویت توان دفاعی متناسب با تهدیدهای واقعی، افزایش تاب‌آوری اقتصادی و دیپلماسی فعال نیاز دارد. نادیده‌گرفتن تحولات دریای سرخ می‌تواند ارزیابی پیامدهای بحران را ناقص کند، اما تصور اینکه هر تحول در آن منطقه مستقیماً بخشی از یک طرح هماهنگ علیه ایران است نیز به همان اندازه می‌تواند قدرت تحلیل و انتخاب سیاست مناسب را 
کاهش دهد. 
همکاری‌های دفاعی کشورهای منطقه، حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای و رقابت بر سر مسیرهای دریایی، بی‌تردید بر موازنه قدرت اثر می‌گذارند؛ اما هر مورد باید بر پایه شواهد و در بستر مشخص خود بررسی شود. تحلیل ژئوپلیتیکی زمانی ارزشمند است که پیوندهای واقعی را آشکار سازد، بی‌آنکه تفاوت منافع و محاسبات بازیگران را نادیده بگیرد یا همه تحولات را به یک رویارویی فراگیر تقلیل دهد. خطر دیگر، گرفتارشدن در معمای امنیتی
 است. 
اگر هر اقدام دفاعی همسایگان تهدیدی قطعی تلقی و واکنش متقابل نیز از سوی آنان مقدمه‌ای برای تقابل گسترده‌تر دانسته شود، چرخه‌ای از بی‌اعتمادی و رقابت شکل می‌گیرد که ممکن است امنیت همه طرف‌ها را کاهش دهد. در چنین وضعیتی، حتی یک حادثه محدود در یک آبراه می‌تواند به تشدید تنش در پهنه‌ای دیگر کمک کند؛ نه لزوماً به دلیل وجود طرحی از پیش طراحی‌شده، بلکه در نتیجه برداشت‌های متقابل، محاسبه اشتباه و فقدان سازوکارهای مؤثر مدیریت بحران.
امنیت ایران فراتر از محیط جغرافیایی
پاسخ ایران به پیوستگی امنیت منطقه باید بر ترکیبی از آمادگی دفاعی، شناخت تحولات دریایی و دیپلماسی استوار باشد. گفت‌وگو با کشورهای ساحلی، همکاری برای حفظ امنیت کشتیرانی و ایجاد کانال‌های ارتباطی در زمان بحران می‌تواند احتمال گسترش ناخواسته تنش‌ها را کاهش دهد. چنین رویکردی به معنای نادیده‌گرفتن اختلافات نیست، بلکه تلاشی برای جلوگیری از انتقال آن به حوزه‌هایی است که بی‌ثباتی در آن‌ها هزینه‌ای مشترک برای اقتصاد و امنیت منطقه ایجاد می‌کند.
 از خلیج فارس تا باب‌المندب، جغرافیای امنیت منطقه نشان می‌دهد که مرزهای بحران همیشه با مرزهای روی نقشه منطبق نیستند. امنیت ایران نیز به نگاهی فراتر از محیط جغرافیایی نزدیک نیاز دارد؛ اما گستره منافع امنیتی نباید به گسترش بی‌حد تقابل تعبیر شود. چالش اصلی، شناخت پیوندهای امنیتی بدون اغراق در آن‌ها و حفظ قدرت دفاعی بدون امنیتی‌کردن همه روابط منطقه‌ای است. در منطقه‌ای که اختلال در یک آبراه می‌تواند مسیرهای جایگزین را نیز تحت فشار قرار دهد، تأمین امنیت پایدار به توانایی ترکیب قدرت دفاعی، واقع‌بینی ژئوپلیتیکی و دیپلماسی فعال وابسته است.
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی