علی نعیمی

انتصاب علیرضا تابش به دبیری چهل‌وپنجمین جشنواره ملی فیلم فجر، در ظاهر یک تغییر مدیریتی در آستانه مهم‌ترین رویداد سینمایی کشور است؛ اما زمان این انتخاب و شرایطی که جشنواره پیش رو دارد، به آن معنایی فراتر از یک جابه‌جایی معمول می‌دهد. تابش در حالی جایگزین منوچهر شاهسواری می‌شود که کمتر از سه ماه تا برگزاری جشنواره باقی مانده و سینمای ایران با پرسش‌هایی جدی درباره وضعیت تولید، امکان حضور فیلم‌ها، شرایط اقتصادی و نسبت خود با تحولات اجتماعی و سیاسی کشور روبه‌روست. به این ترتیب، دبیر جدید نه فقط مسئول برگزاری یک جشنواره، بلکه مأمور مدیریت مجموعه‌ای از ابهام‌ها و انتظارات متراکم شده است.
منوچهر شاهسواری دو دوره پیاپی دبیری جشنواره را بر عهده داشت؛ مدیری که در دوره چهل‌وسوم، با جداسازی بخش ملی از بخش بین‌الملل، مسئولیت برگزاری جشنواره را پذیرفت و در دوره چهل‌وچهارم نیز با طرح ایده‌هایی چون دبیرخانه دائمی، تغییر در ساختار ارتباطات رسانه‌ای و حذف هیئت انتخاب، کوشید در سازوکار سنتی جشنواره تغییراتی ایجاد کند. حذف هیئت انتخاب و پذیرش مسئولیت مستقیم انتخاب آثار از سوی دبیر، یکی از تصمیم‌های بحث‌برانگیز دوره گذشته بود؛ تصمیمی که شاهسواری آن را اقدامی پرریسک و در عین حال مبتنی بر مسئولیت‌پذیری می‌دانست. با این حال، ارزیابی نهایی آن تجربه به میزان موفقیت جشنواره در ایجاد اعتماد، ارتقای کیفیت آثار و پاسخ‌گویی به مطالبات سینماگران وابسته است.
اکنون علیرضا تابش با کارنامه‌ای متفاوت به این جایگاه می‌آید. مدیریت هفت‌ساله بنیاد سینمایی فارابی، دبیری سه دوره جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان، تجربه برگزاری جشنواره چندرسانه‌ای میراث فرهنگی و حضور در شوراهای سیاست‌گذاری رویدادهای سینمایی، از جمله سوابقی است که می‌تواند در اداره جشنواره به کار او بیاید. سابقه فعالیت در نشریات تخصصی «فارابی» و «فیلم‌نگار» نیز وجه دیگری از ارتباط او با فضای حرفه‌ای سینما را نشان می‌دهد. بنابراین تابش با محیط سینما و سازوکار جشنواره‌ها بیگانه نیست؛ اما آشنایی با ساختارها لزوماً به معنای آسان بودن مأموریتی نیست که در این مقطع به او سپرده شده است.
نخستین چالش، زمان است. معرفی دبیر در یازدهم آبان، آن هم در فاصله‌ای کمتر از سه ماه تا آغاز جشنواره، فرصت محدودی برای سازمان‌دهی دبیرخانه، تعیین سیاست‌های اجرایی، ارزیابی فیلم‌های متقاضی و ایجاد ارتباط مؤثر با تهیه‌کنندگان و صاحبان آثار باقی می‌گذارد. جشنواره فجر برای رسیدن به یک ترکیب قابل دفاع از فیلم‌ها، به برنامه‌ریزی زودهنگام نیاز دارد؛ به‌ویژه وقتی هنوز تصویر روشنی از تعداد آثار آماده، پروژه‌های در مرحله پس‌تولید و فیلم‌هایی که ممکن است به دلایل مختلف از حضور در جشنواره صرف‌نظر کنند، در دست نیست. تابش باید خیلی زود به این پرسش پاسخ دهد که اساساً چه تعداد فیلم با کیفیت و آمادگی فنی مناسب برای حضور در جشنواره چهل‌وپنجم وجود دارد.
چالش دوم، شرایط جنگی و پیامدهای آن برای صنعت سینماست. در حکم رئیس سازمان سینمایی نیز به نقش جشنواره در بازنمایی «استقامت سرافرازانه ملت ایران طی جنگ‌های تحمیلی اخیر» اشاره شده است؛ عبارتی که نشان می‌دهد مدیریت فرهنگی از جشنواره انتظاراتی فراتر از نمایش مجموعه‌ای از فیلم‌های تازه دارد. اما تبدیل چنین انتظاری به یک رویکرد سینمایی معتبر، کار ساده‌ای نیست. جنگ، صرفاً یک موضوع برای سفارش تولید یا ساخت فیلم‌های مناسبتی نیست؛ تجربه‌ای انسانی و اجتماعی است که ابعاد آن باید در روایت‌های متنوع، شخصیت‌پردازی باورپذیر و زبان سینمایی مستقل بازتاب پیدا کند. 
اگر جشنواره به بازتابی یک‌سویه و شعاری از شرایط کشور محدود شود، نه به سینما کمک می‌کند و نه لزوماً می‌تواند با مخاطبی که خود در متن این تجربه زندگی کرده است ارتباط برقرار کند. هنر دبیر جدید در ایجاد توازن میان انتظارات رسمی، واقعیت اجتماعی و استقلال خلاقه فیلم‌سازان آشکار خواهد شد.
از سوی دیگر، جنگ و نااطمینانی‌های اقتصادی و اجتماعی می‌توانند بر روند تولید آثار سینمایی تأثیر بگذارند؛ از تأمین سرمایه و برنامه‌ریزی پروژه‌ها تا دسترسی به امکانات فنی، استمرار فیلم‌برداری و تصمیم تهیه‌کنندگان برای رساندن آثار به جشنواره. در چنین وضعیتی، نمی‌توان صرفاً با اعلام فراخوان و تعیین مهلت تحویل نسخه نهایی، انتظار داشت همه پروژه‌ها طبق تقویم معمول پیش بروند. دبیرخانه باید تصویری واقعی از وضعیت تولیدات به دست آورد و به جای اتکا به وعده‌ها و گمانه‌زنی‌ها، با تهیه‌کنندگان و کارگردانان گفت‌وگویی مستمر داشته باشد. همچنین باید از هم‌اکنون برای احتمال کاهش تعداد آثار آماده، تغییر ترکیب بخش‌ها یا حتی ضرورت بازنگری در برنامه اجرایی جشنواره آماده باشد.
چالش دیگر، وضعیت عمومی جامعه و نسبت مخاطبان با جشنواره است. فجر صرفاً یک رویداد صنفی برای نمایش فیلم‌های تازه و رقابت بر سر سیمرغ نیست؛ جشنواره‌ای است که اعتبار آن تا حد زیادی به میزان همراهی سینماگران، رسانه‌ها و مردم وابسته است. در شرایطی که جامعه با نگرانی‌ها و دشواری‌های متعدد روبه‌روست، برگزاری جشنواره به شیوه معمول و با تکیه بر تشریفات همیشگی نمی‌تواند به‌تنهایی نشانه موفقیت باشد. پرسش مهم این است که آیا جشنواره می‌تواند فضایی برای گفت‌وگو درباره سینمای ایران و تجربه زیسته مردم فراهم کند؟
 آیا فیلم‌سازان با اطمینان و انگیزه در آن شرکت می‌کنند؟ و آیا مخاطب احساس می‌کند آنچه روی پرده می‌بیند، نسبتی واقعی با جهان پیرامونش دارد؟
در این میان، تغییر دبیر پس از دو دوره نیز مسأله تداوم سیاست‌ها را پیش می‌کشد. شاهسواری از ایجاد دبیرخانه دائمی و استمرار ارتباط با رسانه‌ها در طول سال سخن گفته بود. اگر قرار باشد با تغییر دبیر، همه این تجربه‌ها کنار گذاشته شود، بار دیگر جشنواره گرفتار همان چرخه آشنای تغییرات مدیریتی و تصمیم‌های مقطعی خواهد شد. تابش می‌تواند سیاست‌های دوره گذشته را نقد و اصلاح کند، اما بهتر است میان اصلاح و گسست تفاوت قائل شود. دبیرخانه دائمی زمانی معنا پیدا می‌کند که حافظ تجربه‌های اجرایی باشد و با تغییر مدیر، فعالیت و حافظه سازمانی آن از نو آغاز نشود.
در نهایت، کارنامه تابش در جشنواره چهل‌وپنجم با تعداد فیلم‌ها، کیفیت مراسم افتتاحیه و اختتامیه یا حتی شمار سیمرغ‌ها سنجیده نخواهد شد. مسأله اصلی، توان او در ایجاد اعتماد و فراهم کردن امکان حضور طیف متنوعی از سینمای ایران است؛ سینمایی که هم به تجربه‌های دشوار امروز جامعه توجه دارد و هم از حق تخیل، نقد و روایت مستقل برخوردار است. فجر چهل‌وپنجم بیش از هر چیز به مدیریتی منعطف، شفاف و واقع‌بینانه نیاز دارد؛ مدیریتی که نه دشواری‌های کشور را نادیده بگیرد و نه اجازه دهد شرایط اضطراری بهانه‌ای برای پایین آمدن معیارهای حرفه‌ای شود. 
تابش فرصت چندانی برای آزمون و خطا ندارد. او باید در زمانی کوتاه نشان دهد که می‌توان در روزگار نااطمینانی نیز جشنواره‌ای برگزار کرد که نه صرفاً تقویم رسمی سینما را پر کند، بلکه تصویری قابل اعتنا از وضعیت و ظرفیت‌های سینمای ایران به نمایش بگذارد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی