احمد راسخی لنگرودی
به رغم منافع فراوان، فضای مجازی وقت زیادی را تلف می کند. چگونه باید بر فناوری های جدید تسلط یافت و اختیار خود را به آن نسپرد؟ نوشتار زیر به همین می پردازد
***
فرض کنید در یک روز تعطیل تک و تنها زمینگیر خانه میشوید. حال و حوصله مطالعه و بیرون رفتن ندارید. تلویزیون هم برنامه آن چنانی ندارد که شما را مشغول کند. میهمانی هم قرار نیست بیاید تا با هم وارد گفتگو شوید. طبیعی است دست به گوشی همیشه همراه دراز میکنید که همواره با شماست و بیشترین اوقات خود را با آن میگذرانید. میبینید که از کار افتاده، درنتیجه اتصالی به شبکه ندارید. با امیدی آمده بودید در آن چهاردیواری بسته، دریچهای به روی عالم و آدم باز کنید که با درِ بسته مواجه میشود. در آن صورت چه احساسی به شما دست میدهد وقتی میبینید بیهمراه شدهاید؟
علاوه بر احساس تنهایی، آیا نگران نیستید وقتتان دارد تلف میشود و شلاق بطالت بر سرتان فرود میآید؟ نگران از اینکه آن آدم همیشه دیجیتالی نیستید. این نگرانی، کم نیست. ممکن است آزاردهنده هم باشد. شما را کلافه کند. حال باید پرسید چرا نگرانی؟ آن هم از این ناحیه. این نوع نگرانی ریشه در کجا دارد؟
«عصر سرعت» عصر نگرانیهاست. بخش درخور توجهی از بار نگرانیها، مربوط به اتلاف وقت است؛ نگران از اینکه وقت تلف شود و فرصت از دست برود. از صبح که برمیخیزیم تا شب که سر بر بالین مینهیم، کمابیش این احساس نگرانی را داریم؛ برخی بیشتر و برخی کمتر. دائم به خود نهیب میزنیم: «کمی سریعتر تا عقب نمانی!» کاش نگرانی از اتلاف وقت، به امور اساسی مربوط میشد، در حالی که در خیلی مواقع چنین نیست؛ زیرا بیشترین وقت مفید ما صرف فعالیتهای حاشیهای، غیرلازم و بیتأثیر در زندگی میشود. خیلی مواقع خسته و بیرمق گوشی به دست نشستهایم و بیهدف بین شبکههای اجتماعی بالا و پایین میرویم. یکباره متوجه می شویم ساعت ۱۲ شده! بدون اینکه بدانیم چه آموختیم و در کجاها راه پیمودیم. فقط میدانیم چند ساعت را این چنین گذراندیم که اگر نمیگذراندیم نگران میشدیم از اتلاف وقت!
نگرانی مدرن
احساس نگرانی عمدتاً به کارهایی اختصاص دارد که در این چند دهه، فضای مجازی و فنّاوری ارتباطات ایجاد کرده است؛ یعنی یک نگرانی مدرن و کمابیش در مواردی بیهوده که از ظهورات تکنولوژی ارتباطی و رسانهای منشأ گرفته و به تدریج سر از درون زندگیها درآورده است. تا آنجا که صاحب اختیار همه امورات شده. چه بخواهیم و چه نخواهیم، عملا لحظه به لحظه گرفتار تار عنکبوتی آنیم و به طرز شگرفی بیشترین ساعات خود را با آن سپری میکنیم. چندان توجهی نیز نداریم که این پایشهای دمادم و غرق شدن در دنیای محتواهای کوتاه و افتادن در دام شبکه، چه گرهای از گرههای زندگی میگشاید و ما را به چه افقی رهنمون میدارد، اگر گرهای بر گرهها نیفزاید و ما را به محرکات بیرونی معتاد نکند!
در سایه این نگرانی مدرن، اولین کاری که صبح زود میکنیم،سرزدن به گوشی همراه است. گاه در همان بستر، با چشمان خوابآلود، گوشی را به دست گرفته، تماشا میکنیم. در پی همان هشدار عصر سرعت: «سریع باش تا عقب نمانی»، کنجکاوانه در کوچه پسکوچههایش سرک میکشیم تا از اخبار خرد و کلان جهانی عقب نمانیم.
سلطه دیجیتال
سر صبحانه هم سرمان دائم مشغول اوست؛ پا بر خاک واقعیت داریم و سر در آسمان مجاز! مخلفات سفره را به عنوان واقعیت نمیبینیم، محتویات گوشی همراه را تندتند میبینیم، دست در واقعیت محدود سفره است و چشم در فضای باز مجاز تا محتویاتش را به لحظه پایش کنیم و بدون در نظر گرفتن درستی و نادرستی، خوانده و نخوانده، در نقش نامهرسان در کمترین فرصت ممکن هر چه زودتر برای این و آن بفرستیم. فرقی نمیکند که این پیام چیست و منبعش کیست و ما را به چه مقصد و مقصودی رهنمون است! مهم زود ارسال داشتن است و حضور فعال داشتن در فضای مجازی. همین شده انگیزش بیرونی ما برای بیدارشدن و شروع یک روز دیگر. تا آنجا که نمیتوانیم بدون آن مثلا در جنگلی قدم بزنیم، یا ساعتی را به تنهایی سر کنیم و یا در محفلی دوستانه، گفتگو نماییم.
در چنین دنیایی به طور سیریناپذیر روز و شب بگرد تا بگردیم؛ بدون کمترین احساس خستگی و بطالت! در دنیای دیدنی آن چشم باز میکنیم به هزار راه نرفته و بیشمار مناظر ندیده؛ از فیس بوک و واتساپ و تلگرام و یوتیوپ و بله و ایتا، گرفته تا اینستاگرام و توئیتر و اسنپ چت و گوگل و ایمیل و ...، همه و همه نقاط سرکشی ماست. هر یک برای ما به مثابه ضروریات زندگی شمرده میشود. چونان شهرهایی دیدنی که میبایست هر چند دقیقه یک بار سفری در آنها کرد و گوشه و نقاطشان را از نظر گذراند. استفاده مهارناپذیرشان حتی از جادو هم جلوترند. پنداری اگر نبودند، جوهر زندگی چیزی کم داشت و از اساس بیمعنا میشد. اینها یعنی شیوه بودن ما در جهان و فقدانش، ترس مبهم از جا ماندن و به شبکه متصل نبودن و در پیاش هراس از دست دادن مهمترینها و وقت تلف کردنها.
اگرچه گاه گردونهای بیپایان از پیامها و اعلانها و کلیپهای جورواجور جلوی رویمان هست که فرصت کاویدن تمامی آنها نیست، اما تا جایی که وقت اجازه دهد و میلمان بکشد، هر جایی را با وسواس تمام سرک میکشیم تا مثلا وقت عزیز خود را تلف نکنیم. این یعنی اجتناب از اتلاف وقت در عصر سرعت! احساسی که تا چند دهه پیش مطلقاً تجربهای از آن نداشتیم، در مخیلهمان هم نمیآمد روزی در چنگال چنین احساس نوظهوری گرفتار آییم. اکنون بدون این احساس مدرن هیچیم، هیچ. ناخودآگاه چه فضای کسالتباری برای خود رقم میزنیم؛ نه باران در آن اهمیت دارد نه آفتاب، نه جادهها نه راهها، نه زندگی و نه گفتگو با خویشان و اطرافیان، نه درکی از غایت تکنولوژی و نه درکی از وضعیت امروز و فردای بشر!
با این جعبه جادویی در عین حال که کنار هم هستیم، با هم نیستیم. هر یک حیاط خلوت خود را داریم؛ تنهای تنهاییم، اما در آنیم. به تعبیر روان شناس شری تورکل«تنهایی با هم»! و به قول شاملو: «کوهها باهماند و تنهایند/ همچو ما باهمانِ تنهایان»! صفحه دیجیتال جای واقعیتهای پیرامون را گرفته و ما را ساکنان بیاراده دنیای خود کرده است. بیشتر اوقات سرگرم جذابیتهای آنیم. انگار سرگرمیی جز آن نداشته و نمیشناسیم!
خلاصه اینکه این تکنولوژی نوظهور شده است معمار خلوتهای ما، انیس و مونس تنهاییهای ما، یار جمله اوقات ما. پلهای ارتباطی ما با دنیای پیرامون خلاصه میشود به او. این موجود نوپا شده نشانه هستی و هویت ما، شاخص کنشگری و فعالیت ما. در خلوت یا جلوت، در خانه یا اداره، در میهمانی یا میزبانی، در سفر یا حضر، هیچ چیز جلودارمان در توسل به این جعبه نیست. بپذیریم یا نپذیریم، این واقعیت جدید ماست؛ واقعیت جدید انسان معاصر در عصر تکنولوژی ارتباطی.
اتلاف وقت همیشه هم بد نیست!
آلن لایتمن نویسنده کتاب کم حجم و خواندنی «در ستایش اتلاف وقت» این پرسش را مطرح میکند که: ما شهرنشینان «چه چیزی از دست میدهیم اگر لحظه به لحظه به شبکه وصل نباشیم؟»۱واقعاً چه چیز مهمی را؟ جز توده عظیم و ناآرام و بیوقفه، و انبوهی تصاویر، کلمات، پیامها، گزارشهای پرت، تحریکها، اخبار جعلی یا واقعی، اتفاقات و پیوندها؟ پارهای از اینها به چه کار میآید و چه گرهای از زندگی میگشاید؟ اصلا چه اشکالی دارد از برخی کارهای غیرلازم بزنیم و فرصت فراغت به خود بدهیم. گاه لازم است با نپرداختن به گوشی همراه، ظاهراً وقت را از دست بدهیم تا در ازایش آرامش و خلوت زندگی را به دست آوریم. به جای دل سپردن به گوشی همراه، گوش به ندای درون خود کنیم و به امکانات وجودی خود وقوف بیابیم. این نوع هدررفت وقت، ستودنی است و تا باشد، از این نوع بطالتهای آرامشبخش و اتلاف وقتهای وقتآور!۲
روزها همچون پلکانی موقت هستند از نردبان کوتاه زندگی که برای بالا رفتن، بر آن پا مینهیم و دیگر پلهای برای بازگشت نیست. فقط زمان است که متعلق به ماست و اگر کمی وادهیم، هر کسی میتواند ما را از آن محروم سازد.۳ همه میدانیم در زندگی «اوقاتی از ما گرفته میشود، اوقاتی از ما دزدیده میشود و اوقاتی هم خودبهخود ناپدید میشود؛ اما ازدست دادن هیچ کدامشان به اندازه آن لحظاتی شرمآور نیست که از سر غفلت از کف دادهایم»۴ و یا آگاهانه هدر میدهیم.
هر آنچه در طول روز به آنها میپردازیم ضروری نیست و تنها میپنداریم که ضروریاند. پارهای حاشیه زندگی هم محسوب نمیشوند. چه انجام دهیم و چه فروگذاریم، تأثیر چندانی هم در زندگی ندارند. میشود به راحتی کنارشان گذاشت و بدون آنها هم زندگی رضایتبخشی را آزمود. به قول لوکیوس سنکا، فیلسوف رواقی روم باستان: «بسیاری از چیزها غیرضروریاند و تا وقتی شروع به زندگی کردن بدون آنها نکنیم، این را متوجه نمیشویم.»
مهم نیست چقدر سخت تلاش میکنیم و با چه کمیّتی، مهم نوع تلاش است و با چه کیفیتی. گاهی لازم است از شلوغی شهر فاصله گرفت، از دنیای افسونگر دیجیتال آزاد گشت و فارغالبال راهی دشت و صحرا شد و اوقاتی را با دیدن مناظر طبیعی و زیباییهای جذاب آن تلف کرد!این نوع تلف کردن بد نیست؛عایدات فراوانی هم دارد: خود را آماده کرد تا آرامش طبیعت را دید، گردش روز را، دشت و کوه و دره را، پرواز پرنده را، درخشش خورشید را، و مهمتر از همه، احوالات خود را زیر چشم آورد:
لب سرچشمهای و طرف جویی
نم اشکی و با خود گفتگویی
امکانات وجودی خود را ببینیم و آن را شکوفا کنیم، ضرر نمیکنیم. مراد دور ریختن فرصتهای طلایی زندگی نیست. این فرصت را باید پاس داشت و در جهت کمال انسانی به کار گرفت؛ منظور، به دست آوردن بخشهایی از وجود است که در میان شلوغی و زمانمحوری دنیای مدرن گم شده و به یغما رفته است. از این روست که میگوییم باید ساعاتی را بدون گوشی همراه و وسایل سرگرمکنندهای از این دست سر کرد، خلوت نمود و به مراقبه پرداخت. این تنهایی نیست، خلوتی است خلاق و سازنده و تمرینی برای خود بودن. به قول ادوارد گیبون خلوتی که مکتب نبوغ است.
جای دوری نمیرود اگر گهگاهی در خلوت خود، کتابی دلخواه در دست گرفت، با آرامش و تمرکز نشست، بیخیال فضای پرغوغای مجازی و دیدن مطالب بیهوده، چشم به صفحات آرامبخش کتاب باز کرد. آنجا که مفاهیم جملگی جمعاند و ما را هر چه بیشتر به اندیشیدن وامیدارد. میتوانم سالهایی را به یاد بیاورم که سخت تب خواندن داشتم و شیفته طبیعت بودم. در آن دوران از انواع وسایل سرگرمکننده دیجیتال امروزی خبری نبود. در عوض، شوق خواندن بود و دامان طبیعت و تمرین خلوتی سازنده در هوای پاک و بخشنده. تابستانها هر هفته عصرهای پنج شنبه، با دو سه کتاب دلخواه، راهی طبیعت زیبای لواسانات می شدم، روستای «نارون» ، کنار رود دیدنی افجه؛ به طرف سد لتیان آنقدر راه میرفتم تا به تخته سنگی بزرگ میرسیدم محصور در باغهای گیلاس. نغمه پرندگان، جنبش گنجشکان و صدای دلنواز رود، شوق به مطالعه را دو چندان میکرد. شنیدن ندای طبیعت به من توان و امید میداد و طرحی جذاب از زندگی در ذهنم نقش میبست.
توصیه طلایی سنکا در آنجا جامه عمل به خود میپوشید: «بخوان، نه برای اینکه بیشتر بدانی، برای اینکه بهتر بدانی.»
کاش مثل آن دوران همچنان توان بود، همت و اراده بود و آن گونه اتلاف وقتها در دل طبیعت تکرار میشد. چه اتلاف وقتهای خلاق و سازندهای داشتم! مهمتر از آن چند کتاب، بیشتر درباره موضوعات مهم و دلخواه با رفتن در دل طبیعت بخوانم. بیشتر بیندیشم و بیشتر با خودم باشم. هیچ احساس نمیکردم با این شیوه و در این کار وقتم هدر میرود، یا کاری مهمتر از آن هم هست که باید آن را در اولویت قرار دهم.
میخواهم بگویم بدون این جعبه جادویی و چند ساعت دوری از شبکه هم میتوان ساعات پربار و سازندهای داشت. اگر اتلاف وقت است، باشد، به جایی برنمیخورد. اتلاف وقت در جاهای دیگر است، و نه در دوری از شبکه و نه در پرسهزدنهای بیهوده در فضای مجازی. دریغا چه وقتهای گرانبهایی که به این بهانه در این راه مصادره میگردد و چه زمانهای ارزشمندی که به پایش ریخته نمیشود. در حالی که همیشه کارهای بهتر و مهمتر از آن نیز هست که باید انجام داد و برایش وقت گذاشت.
بسته به این است که چه بخواهیم و در جهت عمل به آن اراده کنیم. به توصیه آلن لایتمن[۱۲] «با کمی عزم و اراده هر یک از ما میتوانیم نیم ساعت در روز زمان برای اتلاف وقت دست و پا کنیم. با این کار به خودمان هدیه میدهیم؛ هدیهای گرانبها به روحمان. این کار تکریم نجوای درونی ماست. آزادی از قفس دنیای شلوغ مجازی است. آزادی است.»
لایتمن میگوید: «وقتی پسربچهای بودم که در راه بازگشت از مدرسه به خانه در میان درختان قدم میزد و لاک پشتهایی را که آهسته پیش میرفتند، دنبال میکرد و ساعتها وقتش را به تماشای بچهقورباغهها باد تلف میکرد، آزاد بودم. ما نمیتوانیم به آن دنیا برگردیم، ضرورتی هم ندارد این کار را بکنیم، ولی میتوانیم بخشی از آن فضا را در دنیای امروزمان به وجود بیاوریم.
میتوانیم منطقه حفاظتشدهای در ذهن و ضمیرمان به وجود بیاوریم.»۵ در عصر کنونی به چنین فضاهایی بسیار نیاز داریم، در غیر این صورت باید تن به فضای گیجکننده، پرهیاهو و بیوقفه مجاز دهیم و سر تسلیم در برابر بد و خوبش فرود آوریم.
پس کی باید ندای درون را بشنویم و از حال خود باخبر شویم؟ چقدر زیبا میبود اگر همانقدر که به فضای مجازی گوش میدهیم، به صدای درونمان هم گوش میسپردیم تا عاقبت احساس پشیمانی نکنیم. به قول شیخ اجل سعدی:
دست حسرت گزی از یک درمت فوت شود
هیچت از عمر تلف کرده پشیمانی نیست
پی نوشت ها:
۱ . آلن لایتمن، در ستایش اتلاف وقت، ترجمه شهابالدین عباسی، ص ۲۱
۲. برتراند راسل مینویسد: «فکر میکنم مردم زیادی کار میکنند. این باور که کار فضیلت است، خسرانی عظیم به بار میآورد. آنچه باید در گوش ممالک مدرن صنعتی خواند، چیزی است یکسره متفاوت از آنچه تا به حال خواندهاند.» در ستایش بطالت، ترجمه محمدرضا خانی، ص ۹
۳. لوکیوس آنایوس سنکا، نامهها، ترجمه حسین یعقوبی، ص۱۰۳
۴ .همان
۵ . همان، ص ۹۳
شما چه نظری دارید؟