حمید یزدان پرست
جمعه، ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
مرد همچنان شعر میخواند:
با موشک بارانی ما، شب شده روز
چون وقت نابودی صهیون است امروز
با موشک ما شخم خورده خاکت، آری
در خاک حیفا میشود گندم بکاری!
پایانتان حالا به این زودی رسیده
صهیون! بدان که وقت نابودی رسیده
این سیلی خوب و قوی یادت بماند
سیدمجید موسوی یادت بماند!
مردم خوششان میآید و تکبیر میفرستند. این هم سه جمله از سیدمجید که در همین ماه نوشته است: «این مرتبه معادله دیگر چشم در مقابل چشم نخواهد بود؛ منتظر باشید»، «آمریکا چارهای جز دور شدن از مرزهای ایران ندارد»، «این شمایید که سربازانتان را به زیر سنگ گور میبرید نه ایران که بخواهید او را به عصر سنگ برگردانید» که ترامپ گفته بود ایران را به عصری برمیگردانیم که به آن تعلق دارد: عصر حجر!
آری، برای کشتن تو بیقرار است
فتاح و سجیل آمده، وقت فرار است
هنگام نابودی شده، ای معنی شر
وقتش شده وقتش شده، الله اکبر
شاعر تا اسم دو تا موشک را آورد، یادش آمد که نباید از عنایات خدا غافل بماند، این است که تکبیر میگوید. بعد خطاب به دشمن صهیونی ادامه میدهد:
شیطان ملعون را همیشه بندهای تو
وقتش شده، گور خودت را کندهای تو
این خانه ویران است، هنگام هبوط است
چون سستتر از خانههای عنکبوت است
بعد توضیح میدهد: «تا ما در خیابانیم، این اتحاد حفظ میشود.» این روزها مسأله اصلی شده حفظ وحدت و انسجام. شاید کسی فکر نمیکرد با پذیرش آتشبس، چنین ولولهای در میان مردم بیفتد. «هنا لک ابتُلی المؤمنون و زُلزلوا زلزالاً شدیدا: آنجا بود که مؤمنان آزموده شدند و سخت تکان خوردند» (احزاب، ۱۱). شاعر یا خواننده شعر که نفهمیدم کیست، طعنهای هم به «توئیت نسنجیده» برخیها میزند. ضمناً هبوط و عنکبوت قافیه نمیشود؛ اما قافیه هرچند غلط میشود، مقصود را می رساند.
ما با همیم و متحد، سنگر به سنگر
ما با همیم و متحد، الله اکبر
در خانه ما هست شادی و غم ما
بالاتر از بالاست، آری، پرچم ما
ما را ببینی تو غمین؟ هیهات هیهات!
پرچم نمیافتد زمین، هیهات هیهات!
در راه، هرگز غیر زیبایی ندیدیم
سرباز راه سرخ آقای شهیدیم
ما با همیم و متحد میدان به میدان
جمهوری اسلامی زیبای ایران
مجری داد میزند: مرگ بر هر که آمریکادوست است و سر سازش با قاتل رهبر را دارد.مرگ بر سازشگر!
مردم همراهی میکنند. وقتی تصور شود مذاکره همان سازش است، آنهم با قاتل رهبر، بنابراین مذاکرهکننده نیز نهتنها سازشگر و واداده است، بلکه بیغیرت و خائن نیز هست. انگار یکباره عدهای از وزارت خارجه (این بار البته زیر نظر رئیس مجلس) بیتوجه به نظر ارکان نظام و نظامیان، سرخود میگویند: «بیخیال توفیقات به دست آمده نظامی، حالا برویم مذاکره کنیم و با دشمن بسازیم»، بعد میروند و نظامیان را وادار به قبول آتشبس میکنند و رهبری را در تنگنا میگذارند (در این موارد پیوسته ماجرای تحمیل حکمیت به حضرت امیر(ع) یادآوری میشود) و بعد که به دشمن مجال کافی برای تجدید قوا دادند، دست از پا درازتر برمیگردند. خلاصه حرف عمومشان همین است، برخی با نگاه منفیتر که مذاکرهکنندگان، نفوذیهای دشمن هستند که در دل نظام راه پیدا کردهاند و اخیراً هم توانستهاند قاپ قالیباف را بدزند و او را که سودای رسیدن به ریاستجمهوری دارد، با خود همراه کنند: پس برای چه ریاست هیأت مذاکرهکننده ایرانی را پذیرفت؟
از جلو صدای فریاد برخی کسان میآید که برایم مفهوم نیست. مردی هم در نزدیک من میگوید: «بیایند جواب بدهند!» یعنی بگویند که چرا در دل توفیقات پیاپی نظامی، یکباره تن به آتشبس دادند و راهی مذاکره شدند. مجری میگوید: «مبادا سوءاستفادهای رخ دهد؛ بنویسید اگر نمیتوانید حرف بزنید!» مشخصاً نمیدانم این جمله طعنه به کیست (معمولاً دیدهام به حرفزدن پزشکیان ایراد میگیرند)، بعد سه بار داد میزند:
ـ تنگه هرمز نکند وا شود/ جنگ به کام دشمن ما شود!
مردم همراهی میکنند و او که سخنور قابلی است و مجری توانایی، چرا خود را دلسوزتر از فرماندهان میداند و بهرغم آنهمه شعری که همین حالا در ضرورت وحدت خوانده شد، ناخواسته بذر تردید و تفرقه میپاشد؟
میهمان
مجری میگوید: «امشب میهمانی از برادران حشدالشعبی (بسیج مردمی عراق) داریم؛ حجتالاسلام مصطفی صالحی مسئول عقیدتی تیپ سرایای حشد الشعبی.» بعد دو روحانی عرب میآیند و یکی هم مترجم که لباس رنگی دارد و هر سه، شیخ و من سعی میکنم به همان نحوی بنویسم که مترجم و تا حدی سخنران میگوید:
ـ ایها الامّۀ الشریفه! کما وصَفَکم آیتالله المرجع الاعلی السیستانی، جئنا الیکم فی معزلتکم حق ضد الباطل (ای امت شریف، همانگونه که آیتالله سیستانی شما را وصف کرد. با شماییم در جبهه جنگ حق علیه باطل و ظلم و کفر در مقابله با ایمان... کما اینکه ایستادید در کنار ما در برابر داعش، بر خود میدانیم که در کنار شما در برابر کفر بایستیم. تمام خون شما که در عراق ریخت برای حفظ مقدسات، برای نگهداشتن ارزشهایمان) ایتها الامّۀ الشریفه، انّ شهادۀَ آیۀالله خامنهای قدَس الله نفسه الزکیه نعتقد بانّه ذبحٌ عظیم لکل تشیع... (فتح عظیمی برای منطقه بود. این خون از قدرت آمریکا، اسرائیل و خائنان منطقه کاست. [اشتباه ترجمه میکند] در مکتب حسین به ما آموختند که ایستادن در کنار خائنان، جز ضعف نیست. نُحییکم مِن عراق المقدسات، مِن عراق الحسین و الکاظمین (درود میفرستیم به شما از عراق حسین و کاظمین). نحنُ معکم، حَربنا حربکُم، لحمنا لحمکم، دمائنا دمائکم... (ما مردم عراق از طرف علما نوید میدهیم که در کنار شما ملت ایران خواهیم ایستاد. جنگ ما جنگ شماست، گوشت ما گوشت شماست، خون ما خون شماست).
مترجم در مجموع خیلی بد و ناقص ترجمه کرد، تازه دستکاری کردم. سپس روحانی دیگری که مسنتر است، پشت بلندگو میآید و میگوید:
ـ و لا تَهِنوا و لاتَحزنوا و انتمُ الأعلَون إن کنتم مؤمنین (اگر مؤمن هستید، سستی مکنید و غمگین مشوید، که شما برترید. آلعمران، ۱۳۹) من در بغداد، در مسجد براثا، در گروه مهدوی تحقیق میکنم...
مترجم میگوید: برای شما پول جمع کردهایم! در حالی که به نظرم رسید میگوید در موضوع مهدویت پژوهش و فعالیت میکنیم. بعد روایاتی درباره «رأیات السود» (پرچمهای سیاه) میخواند. مترجم میگوید شرق و غرب اهل خراسان در آخرالزمان پیروز خواهد بود که به مهدی(عج) میپیوندید و او را یاری میکنید. به نظرم پرت ترجمه کرد. خودم برگردانم، مفهومتر است:
قال امیرالمؤمنین(ع): «انتَظِروا الفَرَج مِن ثلاث: (با دیدن سه چیز، چشم بهراه فرج و ظهور باشید). قیل: «و ما هُنّ؟» (پرسیدند: «آنها چیستند؟») قال: «اختلافُ أهلِ الشّامِ بینَهُم (فرمود: کشمکش مردم شام با خودشان)، و الرّایاتُ السّود مِن خراسان (برافراشتن پرچمهای سیاه در خراسان)، و الفَزعَۀُ فی شهرِ رمضان» (و وحشتی در ماه رمضان). پرسیدند: وحشت ماه رمضان چیست؟ فرمود: «أما سَمِعتُم قولَ الله عزوجل فی القرآن: (آیا این آیه را نشنیدهاید که خدا در قرآن میفرماید:) إنْ نَشَأ نُنَزِّل عَلَیهِم مِنَ السَّماءِ آیَۀً فَظَلَّت أعناقُهُم لَها خاضِعِین (اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنان فرود میآوریم، تا در برابر آن، گردن ایشان خاضع گردد؟ شعراء، ۴) قال: إنّه تُخرِجُ الفَتَاۀَ مِن خِدرها، و یَستَیقظُ النّائم، و یُفزعُ الیَقظان (در پی آن هراس، دختران سراسیمه از پشت پردهها بیرون میآورد، خفتگان را از خواب میپراند، و آنان که بیدارند، هراسان میگردند).» آنقدر جوّ ملتهب است که حواسم پرت میشود و نفهمیدم مقصود سخنران ازاین روایت، انطباقش با حوادث روز است یا نه. مترجم نیز که ماشاءالله داشت! آیا ممکن است این صدای هراسآور ماه رمضان، اشارهای به بمباران و موشکباران روز اول جنگ رمضان در تهران و میناب و شهرهای دیگر باشد؟ مجری سخن رهبر را گوشزد میکند:
ـ «مراقبت از گوشهایمان که پنجره مغز و قلب است، در مقابل رسانههای تحت حمایت دشمن یا همسوی با ایشان لازم است؛ بنابراین یا اساساً مواجهه و استفاده از آنها را ترک کنیم، یا اقلا با سوءظن فراوان با هر چیزی که ارائه میدهند، برخورد کنیم.» ما حرف شما را گوش میکنیم؛ ولی چه کنیم که مسئولان آنجا که باید، با مردم حرف نمیزنند!
خودت گوش کن و بر آتش مردم نفت مپاش! عدهای در پایین داد میزنند: مرگ بر سازشگر!
مجری ادامه میدهد: مسئولین! نترسید از دشمنان ایران، ما مردم میآییم هر شب در این خیابان! شبهای اول هم تا حدودی چنین بود، محمدرضا طاهری تعدیلش میکرد.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟