ابوریحان بیرونی راجع به کیومرث مینویسد:«به عقیده ایرانیان، کیومرث نخستین کسی است که تمدن (شهرنشینی) را به مردم آموخت. بر اساس دادههای شاهنامه، در دوره کیومرث، زندگی بر پایه شکار قرار دارد. در این دوره، پیشرفتهایی به چشم میخورد؛ از جمله کوشش برای رام کردن حیوانات و دامها. رام کردن چرندگان و پارهای از درندگان مانند سگ، یوز و باز در این دوره آغاز میشود.»...
کیومرث در شاهنامه
در شاهنامه،کیومرث نخستین شخصیتی است که راجع به تاریخ دوران او، سخن رفته است:
پژوهنده نامه باستان که از پهلوانی زند داستان
چنین گفت کایین تخت و کلاه کیومرث آورد کو بود پادشاه
بنابراین تا همین جای کار متوجه میشویم که نخستین ملتی که به رشد آن چنانی از نظر اجتماعی رسیده و متوجه شده است که جامعه برای اداره خود نیاز به حاکمیت و دولت دارد، ایرانیان بودهاند. لذا در تبلور «کیومرث» این معنا بیان میشود که نخستین کسی که در جهان تخت و کلاه و بارگاه و دستگاه حکومتی ایجاد کرد، کیومرث بود.
کیومرث شد به جهان کدخدای
نخستین به کوه، اندر آن ساخت جای
سر تخت و بختش برآمد ز کوه
پلنگینه پوشید خود با گروه
روشن است که در اینجا هم اشاره به این میکند که برای سکنی و ساخت محل زندگی، از کوه و از امکانات طبیعی کوهستان برای ساخت سکونتگاه بسیار استفاده میشده است:«پلنگینه پوشید خود با گروه». این را نیز میرساند که در آن زمان، بیشترین پوشش انسان از پوست حیوانات بوده است. داستان کیومرث در شاهنامه به نوبه خود خیلی مهم است. چرا که این داستان نشان میدهد اولین بار در دنیا و در تاریخ بشر، دولت در ایران تشکیل شده است. آن هم در حدود هشت هزار و سیصد سال پیش. این در واقع، زایش نهادِ دولت در ایران و در پهنه جهان است. مفاهیم ملت و دولت خیلی مهم است که آنچه گفتیم، نشانگر دیرینگی مفاهیم مذکور در ایران است.
چند هزار سال بعد، اروپاییان اعلام کردند که مفاهیم ملت و دولت و سرزمین به عنوان مفاهیم مهم علوم سیاسی، حقوق عمومی از آنجا ایجاد شده است. ادعایی که داستان کیومرث به راحتی آن را رد میکند. بر اساس نوشتههایی که داریم، در دوران کیومرث، زایش ملت ایران، یعنی پیوند مردمان ایرانی با خاک سرزمین فلات ایران، همزمان با ایجاد دولت فراگیر ملی بر کشور است.
کیومرثِ شاهنامه در اوستا «گیه مرتن» و در زبان پهلوی «گیومرد» به معنای زنده میرا است. بزرگترین کاری که کیومرث کرده است یا به عبارت بهتر، در زمان کیومرث صورت پذیرفته است، این است که نخستین دولت فراگیر ملی در پهنه فلات ایران، بنیان گذارده شده است. این کار مهم کیومرث، یعنی یگانه سازی همه مردمان ایرانی تبار، در پیوند با همه سرزمینهای ایرانی نشین در پهنه فلات ایران، چنان بزرگ و شگرف است که از او در تاریخ عهد کهن به عنوان انسانِ فرا انسان یاد میشود. راجع به کیومرث سخن بسیار است و برای مثال، ابوریحان بیرونی راجع به او مینویسد:
«به عقیده ایرانیان، کیومرث نخستین کسی است که تمدن (شهرنشینی) را به مردم آموخت. بر اساس دادههای شاهنامه، در دوره کیومرث، زندگی بر پایه شکار قرار دارد. در این دوره، پیشرفتهایی به چشم میخورد؛ از جمله کوشش برای رام کردن حیوانات و دامها. رام کردن چرندگان و پارهای از درندگان مانند سگ، یوز و باز در این دوره آغاز میشود.»
بیرونی در جای دیگر مینویسد:«به عقیده ایرانیان، کیومرث نخستین کسی است که تمدن [شهرنشینی/ شاروندی] را به ایرانیان آموخت.»
اما در شاهنامه، کیومرث همانگونه نشان داده شده است که در فروردین یشت از وی نام برده شده است. در شاهنامه، کیومرث نخستین انسان است و نه کسی که «مردمان جهان از تبار او پدید» آمدند؛ بلکه نخستین کسی است که در میان ایرانیها به فرمان روایی دولت فراگیر بر پهنه فلات ایران میرسد.
هوشنگ در شاهنامه
در این گفتار به تاریخ دوران هوشنگ میپردازیم. میدانیم که هوشنگ به عنوان دومین پادشاه سلسله پیشدادی در شاهنامه آمده است.
جهاندار هوشنگ با رأی و داد
به جای نیا، تاج بر سر نهاد
چو بنشست در جایگاه مهی
چنین گفت بر تخت شاهنشهی
که بر هفت کشور منم پادشاه
به هر جای، پیروز و فرمانروا
به فرمان یزدان پیروزگر
به داد و دهش، تنگ بستم کمر
و زان پس جهان یکسر آباد کرد
همه روی گیتی پر از داد کرد
در دوران پادشاهی هوشنگ، پیشرفتهای زیادی در زندگی انسانها ایجاد شد. بشر از آن زندگی سختِ نخستین که داشت، خیلی فاصله گرفت و هر روز به اکتشاف جدیدی در طبیعت دست مییافت. از آنجا که ایرانیان باور داشتند که جهان دوازده هزار سال عمر دارد و عمر هر هزارهای را به نام یک شخص مهم آن دوره میگذاشتند. هزاره هوشنگ که هزاره ششم میباشد، دورهای است که انسان کشفیات مهمی دارد و تمدن رشد زیادی مینماید. در همین دوران است که انسان یاد میگیرد خانههای خوب بسازد. اصولاً در همین دوران، انسان از زندگی در کوهستان (که در دوره کیومرث بود) به سوی دشت میآید و خانههای مناسب روی زمین میسازد. جالب این که در اصل نام هوشنگ به همین معنا میباشد.
هوشنگ به معنای خانههای آباد و خوب است. «هو» یعنی «خوب» و «شن» یعنی «خانه» و «گ» یعنی «جایگاه». این نامگذاری به این دلیل است که در این دوره علاوه بر پیشرفتهای مختلف دیگر، خانه سازی نیز انجام میشود و تمدن بشری وارد یک دوران تازه میگردد. مهمترین کشف انسان در دوره هوشنگ که دوره فرهنگ و هوش بوده است، کشف آتش بود. در اصل و به واقع با کشف آتش، بشریت پای به مرحله صنعتی شدن گذارد. آتش، شروع کار صنعتی شدن انسان بود. حتی امروزه هم هر فنآوری که در اختیار داریم، ناشی از اختراع آتش است. خود هوشنگ که دارای فرهنگ و دانش و هوش بود، پس از کشف آتش میگوید:
بگفتا فروغی است این ایزدی پرستید باید، اگر بخردی
یعنی اینکه این آتش یک نوری از سوی خداوند بزرگ برای انسان است. یک نعمت بزرگ است و باید آن را پرستید. «پرستید» یعنی باید نگهداری کرد. معنی پرستیدن، نگهداری و پرستاری میشود.امروزه میدانیم که انسان پیش از دستیابی به شگردشناسی (تکنولوژی) گداز فلز، توانسته بود به دو فلز زر و مس دست یابد. در شاهنامه به روشنی به این موضوع مهم اشاره میشود:
نخستین، یکی گوهر آمد به چنگ
به دانش، ز آهن جدا کرد سنگ
سرمایه کرد گوهر آبگون
کز آن سنگ خارا، کشیدش برون
چو بشناخت، آهنگری پیشه کرد
کجا زو تبر، اره و تیشه کرد
در دوران هوشنگ، کشاورزی و آبیاری آن رشد کرد:
چو این کرده شد، چارهای آب ساخت
ز دریا برآورد و هامون نواخت
پس متوجه میشویم که در دوره هوشنگ، انسان خانه سازی، ذوب فلزات و کشف آتش و نگهداری آن را فرا گرفت. در این دوره یا هزاره ششم از دورههای دوازدهگانه عمر زمین، پس از پی بردن به شگردشناسی فرآوری زر و مس بومی و ساختن افزار کار، پیشه کشاورزی، مرحله دیگری در زندگی ایرانیها آغاز میشود که مربوط به تغییرات آب و هوایی و استقرار آنان در دشت است. اسناد کهن سرزمین ما میگویند:
چو این کرده شد، چاره آب ساخت
ز دریا برآورد و هامون ساخت
بیتی در شاهنامه راجع به نحوه تلاش و کار در دوره هوشنگ داریم:
بسی رنج برد اندر آن روزگار
به ا فسون و اندیشه بیشمار
این بیت نشان میدهد که ایرانیان در آن هنگامههای تاریخ، با تلاش و اندیشه بسیار توانستهاند چرخ پیشرفت تمدن را به جلو بیاورند.«افسون چاره و چارهگری است و این سخن، نشان دهنده همه رنجهای پیشینیان در راه پیشبرد زندگی و چارهگریهای آنان است که پسِ اندیشههای فراوان، ره به سوی خوشبختی و شادکامی مردمان گشوده است.»
تهمورث در شاهنامه
پس از این که هوشنگ، آبادانی بسیار کرد و تلاش زیاد در جهت خدمت به مردم و پیشرفت کشور نمود، از دنیا رفت.
بسی رنج برد اندر آن روزگار
به افسون و اندیشه بیشمار
برنجید و گسترد و خورد و سپرد
برفت و جز از نام نیکی نبرد
پسر بُد مر او را یکی هوشمند
گرانمایه تهمورث دیو بند
زمانیکه دوران هوشنگ به پایان آمد، تهمورث به پادشاهی رسید و کار هوشنگ را ادامه داد. از ویژگیهای دوره تهمورث آن است که در این دوره ایرانیها، قلمرو خود را گسترش بیشتری دادند که مشخصه آن، پیروزی ایرانیان بر دشمنان است. از دشمنان ایران در این دوره به عنوان«دیو» در شاهنامه نام برده میشود و چون ایرانیان به رهبری تهمورث بر دشمنان پیروز میگردند، از او با لقب یا فرنام «دیو بند» یاد میکنند.
از وقایع بسیار مهم دوران تهمورث آن است که ایرانیان در این دوره، نوشتن و خط را کشف میکنند. این امر چنان برای ایرانیان مهم بود که در باور آنها کاری خدایی است. اصولاً در باور ایرانی از دیرباز و از سپیده دم تاریخ، خدا باوری وجود داشته است و انسان ایرانی هر کار مهمی را میگفت و میگوید که از سوی خداوند است.
از چند هزار سال پیش، ایرانیان یک باور مهم و درست دارند و آن، این است که دانشها همه نزد خداست و به مرور که انسان پیش میرود و تلاش میکند، خداوند اندکی از آن دانش بزرگ را بر انسان آشکار میکند. چنین باوری، در خصوص خط که در زمان تهمورث کشف میشود، از ابیات شاهنامه استنباط میگردد.
ما در داستان تهمورث با کلمه «دیو» زیاد برخورد داریم. باید توجه داشت که دیو در ایران کهن و ایران باستان، دو معنای متفاوت داشته است. در آغاز، دیو امری خوب و پسندیده بوده است ولی پس از پیدایش زرتشت، این کلمه تغییر معنی میدهد و شکل اهریمنی به خود میگیرد. میبینیم که در دوران تهمورث، این دیوها هستند که به تهمورث، نگاشتن را یاد میدهند؛ چون تهمورث متعلق به دوران کهن است.
در اصل، دیو معنای خوب و آسمانی میداده است، سپس این تغییر کرده است. شاید جالب باشد اگر توجه کنید که هنوز هم ادیب، دبیر و جایگاه نوشتن یعنی دیوان به واژه دیو خیلی نزدیک است. همچنان جای مهم و عالی را دیوان میگویند یا حتی مجموعه شعرِ شعرا، دیوان نامیده میشود. این بدان سبب است که دیو در اصل معنی نوشتن، دبیری و باسوادی میداده است. به هر روی، در دوران تهمورث خط کشف گردید و انسان ایرانی برای نخستین بار در روی کره زمین، نوشتن را آغاز کرد.
از ابیات شاهنامه به روشنی پیداست که ایرانیان سی سال تمام کوشش پیگیر نمودهاند تا توانستند نوشتن و خط را کامل کنند و به کار آورند. در همین رابطه و در همین زمینه میتوان گفت که نمونه خطِ ناشناسی که چند سال پیش در کناره هلیل رود(نزدیک جیرفت) پیدا شد و دیرینگی آن را بیش از پنج هزار سال برآورد کردهاند، ممکن است از همان خط و یا دنباله خط دوران تهمورث باشد.
به هرحال، تهمورث به عنوان سومین پادشاه پیشدادی در شاهنامه مطرح گردیده است و در دوران او آبادانیهایی که از دوران هوشنگ شروع شده بود، تداوم یافت و افزون بر آن خط نیز کشف گردید.
جمشید در شاهنامه
بررسی زندگی جمشید در شاهنامه خیلی عبرت آموز است. جمشید در آغاز، پادشاهی بسیار دادگر و آبادگر و خداشناس و خداترس بود، ولی سپس دچار خود بزرگ بینی و عُجب و تکبر گردید. این حالت سبب میشود که از مردم دور شود و چون از مردم فاصله گرفت، اقبال عمومی یا همان فره ایزدی از او روی برگرداند.
اصولاً با پژوهشهای ژرفی که انجام شده است، معلوم میشود که منظور از «فره ایزدی» در بسیاری از ابیات شاهنامه، همان اقبال عمومی است. وقتی مردم از شخصی دور میشوند، خداوند هم نظر لطف خود را از او برمیدارد و فره ایزدی از وی دور میگردد. آنگاه زمینه سقوط و نابودی آن آدم فراهم میآید. در شاهنامه داریم که جمشید در آغاز:
کمر بست، با فره شاهنشهی
جهان گشت سرتاسر او را رهی
زمانه بر آسود از داوری
به فرمان او دیو و مرغ و پری
منم گفت: با فره ایزدی
همم شهریاری، همم موبدی
بدان را ز بد دست کوته کنم
روان را سوی روشنی ره کنم
در دوران جمشید، رشد شگرد شناسی (تکنولوژی) شتاب بیشتری گرفت و ذوب آهن پیشرفته شد:
به فرّ کئی، نرم کرد آهنا
چو خود و زره کرد و چون جوشنا
نخ ریسی و کلاً ریسندگی و بافندگی ایجاد شد:
ز کتان و ابریشم و موی قز
قصب کرد و پرمایه دیبا و خز
بیاموخت شان رشتن و تافتن
به تار اندرون، پود را بافتن
درهمین دوره،صنوف مختلف شغلی هم معلوم میشود و هر صنف به کار خود میپردازد. کشاورزان،صنعتگران، دیندانان و قانوندانان که البته کار آموزش را هم برعهده داشتند و نظامیان از جمله صنوف مهم و بارز این دوره بودند که سازماندهی میشدند.
در دوران جمشید، چنان دانش پیشرفت کرد وعلم پزشکی رشد کرد که بیماری بسیار کم شد. همچنین مرحله نوینی از خانه سازی با دستیابی به شگردشناسی خشت زدن، پختن خشت به صورت آنچه امروزه از آن با نام آجر نام میبریم، آغاز گردید. دیوار ساختن و طاق زدن، یک تحول بزرگ هم در تاریخ معماری و هم در علم هندسی و ریاضی بود که در زمان جمشید روی داد.
از آنجا که ایرانیان هر کار مهمی را به خدا نسبت میدادند و هر امری را ارادهای از سوی او میدانستند و با توجه به این که دیو نیز در آغاز موجودی خوب و خدایی بود، انجام این کارهای مهم را توسط دیو، به فرمان خدا و کاری خدایی میدانستند. لطفاً به آغاز کلمه «دیوار» توجه کنید. در شاهنامه داریم که جمشید به دیوان دستور ساخت ساختمانهای بزرگ را داد:
بفرمود دیوانِ چالاک را
به آب اندر آمیختن، خاک را
هر آنچه از گل آمد، چو بشناختند
سبک خشت را کالبد ساختن
به سنگ و به گچ، دیو دیوار کرد
نخست از برش هندسی کار کرد
چو گرمابه و کاخهای بلند
چو ایوان که باشد پناه از گزند
همچنین در همین رابطه میتوان به ارتباط بین عبارت تخت جمشید و مطالبی که گفته شد توجه کرد. چنانچه در ساخت هر بنای بزرگی، نسبتی بین جمشید و آن بنا از نظر مردم بوده است.
شما چه نظری دارید؟