یکی از موضوعاتی که اکثر شاعران فارسی زبان به آن پرداخته اند، بهار و زیبایی های آن است. بهار با جشن نوروز شروع می شود. جشنی که ریشه در اسطوره ها و افسانه های ما دارد. فردوسی در شاهنامه، پیدایش نوروز را با پادشاهی جمشید و به تخت نشستن وی مرتبط می داند. شاید رسم عیدی دادن و عیدی گرفتن از این تاریخ درآیین نوروز مانده است :
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
چنین جشن فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار
شاعران ایران، چه قبل و چه بعد از فردوسی، بهنوروز و آیین ها و آداب این جشن اشاره داشته و دارند. مثلاً «رودکی» بهار را فصلی خرّم و زیبا دانسته و می گوید:
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صدهزار نزهت و آرایش عجیب
یا«عنصری بلخی» در مورد نوروز و بادی که بهنوروز منسوب است، می گوید:
باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هر درختی لعبت دیگر شود
به هرحال، شاعران با توجه به ظرافت های طبعی و توانایی شعری و جهان بینی خاصی که داشته اند، نگاهی ویژه به نوروز داشته و دارند که به چند مورد اشارتی گذرا خواهیم داشت.
۱-نگاه توصیفی به بهار
برخی از شاعران به توصیف زیبایی های بهار،زلالی آب و سبزی چمن و وزش نسیم در این فصل اشاره داشته اند:
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
(حافظ)
۲-نگاه تحولی به بهار
گاهی شاعران به فرارسیدن بهار و تغییر و تحولی که در طبیعت رخ می دهد، پرداخته اند واز جوان شدن شمشادها و مهربانی آینه ها و باز شدن پنجره ها در اشعار خود یاد کرده اند:
بهار آمد و شمشادها جوان شده اند
پرندگان مهاجر ترانه خوان شده اند
دوباره پنجره ها بال عشق وا کردند
دوباره آیینه ها با تو مهربان شده اند
(ایرج قنبری)
۳-نگاه تقویمی به بهار
برخی شاعران به برابری شب و روز در ساعت تحویل سال و اعتدال بهاری درشعر خود توجه کرده اند:
بامـدادی که تفاوت نکنـد لیـل و نهار
خـوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
که نه وقت است که در خانه بخفتی بیکار
(سعدی)
۴-نگاه توحیدی و آگاهی بخشی به بهار
شاعران گاهی بهار را مقدمه ای برای پی بردن به اسرار وقدرت خداوند وآگاه کردن انسان دانسته اند:
آفرینش همه تنبیه خـداونـد دلـست
دل نـدارد که نـدارد به خداونـد اقرار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
(سعدی)
۵-نگاه ستایشگری خدا به بهار
گاهی بهار و تحولاتی که در طبیعت می افتد، در نگاه شاعران، تسبیح و حمد و ستایش خداست و گاه هشدار می دهند که انسان بایدهم پا به پای طبیعت خدا را ستایش کند:
خبرت هست که مرغان سحر میگویند
آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار
هـر کـه امـروز نبینـد اثـر قـدرت او
غالب آن است که فرداش نبیند دیدار
(سعدی)
۶-نگاه شادی آورانه بودن بهار
در شعر عده ای از شاعران، بهار و عید، زمینه ساز خوشحالی است ومردم پا به پای طبیعت در بهار زیستی شادمانه دارند یا باید داشته باشند:
آدمیزاده اگر در طـرب آید نه عجـب
سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار
باش تا غنچه سـیراب دهـن بـاز کند
بامـدادان چـو سـر نافـه آهـوی تتـار
(سعدی)
۷-نگاه آخر الزمانی و رستاخیزی به بهار
بسیاری از شاعران نیز نگاهی آخرالزمانی به بهار داشته و آن را رستاخیز طبیعت و نشانه ای از رستاخیز عظیم می دانند:
نفس باد صبا مشـک فشان خواهد شد
عالـم پیـر دگـرباره جـوان خواهـد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
( حافظ)
مولانا هم در سرودهای، بهار را نشانهای از معاد و رستاخیز میداند و میگوید:
این بهار نو ز بعـد برگ ریز
هست برهان وجود رستخیز
۸-نگاه شاد خوارانه و طرب انگیز به بهار
برخی شاعران، بهار را فصل شادی و شادخواری می دانند:
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمـید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاسـت
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
(حافظ)
و یا:
بیا که بار دگر گل به بار میآید
بیار باده که بـوی بـهار میآید
(ابتهاج)
۹-نگاه فرصت غنیمت دانستن
برخی شاعران با اشاره به بهار و بیش از پنج روز نبودن حکم میر نوروزی، چنین آورده اند:
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
(حافظ)
یا:
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
( حافظ)
و یا:
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
(حافظ)
۱۰ـ و بالاخره نگاه منفی به نوروز و بهار!
«اخوان ثالث» ضمن اشاره به آیین های استقبال از بهار و نوروز، آنها را بهانه ای برای بی توجهی به زندگی و رکود و سکون انسان می داند و به غفلت اوتوجهدارد:
عید آمد و ما خانه خـود را نتکـانـدیم
گـردی نستـردیم و غباری نسـتاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بی دلـی آن را ز در خانـه براندیـم!
(اخوانثالث)
به هرحال، بهار و نوروز تقریباً دستمایه شعری همه شاعران پارسی گوی و حتی غیرپارسی گوی بوده و آنچه آورده شد، تنها نمی از این دریای بیکران است.

شما چه نظری دارید؟