سال تحصیلی ۴۰ـ۳۹ دانشآموز دبیرستان بدر تهران در محلهای قدیمی در جنوب شهر، بالای بازارچه حمام نواب، خیابان ری بودم. دانشآموزان سیکل دوم رشته ریاضی دبیرستان بدر از محلههای جنوب تهران جمع شده بودند و رئیس دبیرستان هم مرحوم عیسی الوند، پدر سیروس الوند کارگردان معروف سینما بود. چهرههایی که بعدها معروف شدند از این قرار میتوان نام برد.
روحاله مهرپارسا: محمد بخارایی بچه محله بازارچه سوسکی باغ فردوس مولوی، حسین گیلک که بعدها با اسم هنری «حسین گیل» از محله امامزاده یحیی خیابان ری و عباس رضایی وثوق که سالها بعد با اسم هنری منوچهر وثوق شناخته میشد، ساکن کوچه آبشار خیابان ری ارشد و مبصر کلاس با قدی بلند و بسیار قاطع و تنها دانشآموز مدرسه بود که کراوات هم میزد، زیرا آن سالها در مدارس جنوب شهر تهران کراوات زدن معمول نبود.
«حسین گیل» بسیار لوطی منش و اهل ورزشهای رزمی و با اعتقادات مذهبی و حضور در جلسات قرآن بود. «محمد بخارایی» اهل نماز و مسجد و علاقهمند به فوتبال و حضور در استادیوم امجدیه (شیرودی فعلی) بود که برای تماشای فوتبال باشگاههای معروف آن زمان نظیر تاج، شاهین، عقاب، دارایی، کیان و تهران جوان به آنجا میرفت.
سال ۱۳۴۰ شمسی جبهه ملی دوم فعالیتهایش را از سر گرفت و در سطح دبیرستانهای تهران کمیتههای دانشآموزی تشکیل داد که محمد بخارایی با سری پرشور، به عضویت کمیته دانشآموزی جبهه ملی دبیرستان بدر که محل تحصیل ما بود، درآمد.
جبهه ملی به مناسبتهای رویدادهای ملی اعلامیههایی صادر میکرد که بخارایی یکی از پخشکنندگان آنها بود.به عنوان مثال به مناسبت سالگرد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ جبهه ملی اعلامیه بلند بالایی در سال ۱۳۴۰ صادر کرد که بخارایی و من مامور چسباندن آن به در و دیوار معابر و کوچههای پیچ در پیچ خیابان مولوی و اطراف آن شدیم، که از جمله روزنامه باختر امروز در سرمقاله ۴ مرداد ۱۳۳۱ نوشته بود: «دولت مصدق اولین وظیفهای که بر عهده دارد این است که مسببین کشتار دسته جمعی روز سیام تیر تهران و شهرستانها را شدیداً به مجازات برساند.»
مردودی در سال تحصیلی ۴۰ـ۳۹
محمد بخارایی و من در سال تحصیلی ۴۰ـ۳۹ به دلیل فعالیتهای سیاسی تحت پوشش جبهه ملی مردود شدیم و به همین دلیل هر ۲ نفر ترک تحصیل کردیم. او به بازار آهنگران رفت و تحصیلدار مرحوم حاجی بابا تاجر آهن شد و من هم به استخدام نیروی هوایی آن زمان درآمدم و پس از سه سال و نیم خدمت در تهران و دزفول با بازجوییهای مکرر ضد اطلاعات نیروی هوایی زیر نظر سرهنگ هاشم برنجیان (سپهبد بعدی) که بعد از انقلاب تیرباران شد، از نیروی هوایی اخراج شدم، زیرا ضد اطلاعات مرا عنصری با عدم صلاحیت تشخیص داده بود.
محمد بخارایی با ارتباط تنگاتنگی که با مسجد دروازهغار و امام جماعت انقلابی و باسواد آن، علامه میرزا علیاصغر صفارهرندی (پدر دکتر محمدحسین صفارهرندی) پیدا کرده بود، در تشکیلاتی وارد شد که بعدها موتلفه اسلامی نام گرفت. آنها به طور کلی با خطمشی جبهه ملی مخالف بودند و با آغاز مرجعیت حاج آقا روحالله (امام خمینی) جزء مقلدان جان بر کف حضرتش قرار گرفتند. ناگفته نماند که در ۲۶ خردادماه ۱۳۴۴ شمسی محمد بخارایی به همراه دیگر همرزمانش امانی همدانی، صفارهرندی و نیکزاد اعدام شدند و به شهادت رسیدند.
سرنوشت ۲ یار دیگر دبیرستان بدر
بازیگر شدن ۲ یار دیگر محمد بخارایی به واقع یک استعدادیابی خدایی بود که شرح شیرین آن از این قرار است: نمایشنامهای از اداره فرهنگ استان به دبیرستان بدر ارسال شد که طی نامهای همراه آن، مقرر شد که این نمایشنامه بوسیله تروپ هنری دبیرستان به روی صحنه برود، البته مدرسه چون تالار نمایش نداشت، با هماهنگی دبیرستان علمیه، این نمایشنامه در آمفی تئاتر آن با حضور دانشآموزان و اولیاء آنان و کادر آموزشی مدرسه اجرا شد. در این به اصطلاح «پیس» منوچهر وثوق نقش یک خبرنگار عکاس را ایفا میکرد و حسین گیل در نقش یک کشتیگیر رزمی روی سن ظاهر شد و حریف نمایشی حسین گیل هم یکی دیگر از بچههای رزمی کار کلاس بود که منوچهر وثوق از صحنه سرشاخ شدن این ۲ نفر عکس میگرفت.
دهه ۴۰ آغاز فعالیتهای هنری این ۲ نفر بود. منوچهر وثوق کارهایش را از سال ۱۳۴۳ شمسی با فیلم «جاهلها و ژیگولها» آغاز کرد و آخرین فیلم او در ایران «نمکنشناس»، (مشترک با ترکیه بود که نمایش داده نشد). وثوق در سال ۱۳۵۹ به آمریکا مهاجرت و در آنجا چند سالی زندگی کرد و سپس ناباورانه بدرود حیات گفت. آخرین نفر از این ۳ یار دبیرستانی، حسین گیل بود که فعالیت در سینما را از سال ۱۳۴۵ شمسی با فیلم «رانندگان جهنم» آغاز کرد و در مجموعههای «هزار دستان» و «تنهاترین سردار» نیز بازی داشت.
و بالاخره یک خاطره از حسین گیل!
در سال ۱۳۴۹ حسین گیل در ۲ فیلم به نامهای «طوقی» و «قهرمانان نمیمیرند» بازی داشت که اتفاقاً از آنها استقبال هم شد، چرا که با حال و هوای آن روز جامعه هماهنگی داشت. محل کار من آن سالها نزدیک استودیو «ایران فیلم» در خیابان سمنان، منشعب از خیابان بهار جنوبی بود. در یک روز پائیزی سال ۴۹ ناگهان با حسین گیل سینه به سینه روبرو شدم که میخواست به «ایران فیلم» برود. او با همان درویش مسلکی و تواضع همیشگی و با همان لهجه اصیل و تهرونی با صدای بلند گفت: آشیخ جون سلام! (اسم مستعارم در مدرسه شیخ روحالله بود).
با «گیل» دیده بوسی کردم و به مرور خاطرات مدرسه پرداختیم و سخن را انتقادگونه به بازیهایش در فیلمهای فارسی کشاندم که با صداقت و صراحت گفت: آشیخ جون، اگر کسی نداند تو میدانی که من اهل نماز و هیئت هستم و در حال حاضر هم که هنرپیشه تقریباً معروفی شدهام، خانوادهای مذهبی دارم و همسرم باحجاب و چادری است، تو دعا کن این فیلم «قهرمانان نمیمیرند» سود قابل قبولی کند، درآمدش را گذاشتهام برای سروسامان دادن به زندگی حاج محمود اخوی بزرگم که تو او را میشناسی.
«حسین گیل» راست میگفت، او صادقانه خانواده دوست بود. باهم خداحافظی کردیم و برای عاقبت به خیری او دعا کردم. بدون شک میتوان گفت که حسین گیل جزء خوشنامترین بازیگران سینمای ایران و قبل از انقلاب شغل اصلیاش ناظمی دبیرستان بود. او پس از انقلاب جذب سپاه پاسداران شد و با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفت و مجروح شد و در حال حاضر جانباز است.
شما چه نظری دارید؟