دکتر شیرین بیانی

خواندیم که با آغاز فتوحات مغولی در چین، اداره مناطق مفتوحه به دست محمود یلواج ایرانی سپرده شد و از آن پس، پای ایرانیان در کار حکومت چین گشوده گردید.  پسران و نوادگان او هم نسل به نسل دست‌‏اندرکار سیاست بودند. شخصیت دیگری که خود و  خاندانش تا چند نسل‌‏در چین مهمترین شغلها را داشتند، سیّد اجَل بُخاری بود.   دوره وزارت احمد بناکتی هم اوج قدرت ایرانیان در دستگاه امپراتوری مغول بود. تا اینکه دشمنان به دنبال توطئه‌‏ای، او را از میان برداشتند.  اینک ادامه سخن.

دوره  کسوف  
پس از این واقعه، ستاره اقبال ایرانیان برای مدتی رو به افول گذاشت و شخصیتی ایغوری به نام سنگه به وزارت رسید. او و یارانش برای ‌‏درهم کوبیدن نفوذ ایرانیان از هیچ کوششی دریغ نکردند و بهانه‌‏های گوناگون را چون سلاح‌‏های برنده‌‏ای به کار انداختند. در این مدت که شاید بتوان آن را عهد کسوف اسلامی در چین دانست، دشمنان به ‌‏هر ‌‏‌‏طریق صدماتی بر مسلمانان وارد آوردند و دست به تصفیه‌‏ای عظیم در بین شخصیت‌‏های بزرگ و عمده دینی زدند و روحانیان را تار و مار کردند. ازجمله امام برهان‌‏الدین بخاری را که در پکن امام جماعت بود و جلسات وعظ داشت و مریدان و نفوذ زیادی کسب کرده و چینیان بسیاری را به دین اسلام گروانیده بود، نزد سلطان خطرناک جلوه دادند. تا بدانجا که به چین جنوبی تبعید شد و در تبعید درگذشت.
سرانجام عرصه چنان بر مسلمانان تنگ شد که لاجرم بسیاری از اهل اسلام جلای وطن اختیار کردند. مدت خذلان کار مسلمانان به قولی چهار سال و به قول دیگر هفت سال به طول انجامید و گذشته از عواقب اجتماعی، نتایج اقتصادی مهمی به بار آورد؛ زیرا تجارت عمده بین‌‏المللی در دست بازرگانان ایرانی بود، و چون آنان چین را ترک کردند و تجار جدید نیز از آمدن به آن کشور سر باززدند، در امر بازرگانی رکود چشمگیری پدید آمد. سرانجام اجازه قاآن مبنی بر لغو فرمان گذشته صادر شد، و بار دیگر مسلمانی رونق گرفت.
این بار دولتمردان ایرانی درصدد انتقام برآمدند و سرانجام عنصر ایرانی در دستگاه امپراتوری فایق آمد، و گذشته از آنکه وزیران و کارگزاران درجه یک حکومتی همچنان از میان ایرانیان انتخاب شدند، اینان توانستند شاهزادگانی را مسلمان کنند. نفوذ در بین خاندان سلطنتی بزرگترین توفیق اینان بود.

عصر رونق مسلمانی
پس از مرگ قوبیلای، نوه‌اش تیمور بر تخت نشست که هرچند دین بودایی داشت، دوره کوتاه حکومتش همچنان عهد اوج قدرت ایرانیان در چین بود. در دوره ولیعهدی او، روحانی دانشمندی به نام مولانا رضی‌‏الدین بخاری به دستگاه وی راه یافت و به‌زودی مشاور و همدم تیمور گردید. وجود این شخص سبب شد که امپراتور جدید نظر بسیار مساعدی نسبت به مسلمانان داشته باشد. به طور کلی در عهد تیمورقاآن، حکومت به وسیله ایرانیان اداره می‌‏شد: یک ایرانی با القاب «سید اجل» و «بایان‌فنچان» مقام وزارت وی را داشت. شهاب‌‏الدین قندوزی حاکم یکی از ایالات و ایرانیان معتبر دیگری، چون امیرعبدالله، امیرخواجه، قطب‌‏الدین و مسعود، کارهای‌‏ بزرگ دیوان می‌‏ساختند و تدابیر امور ممالک می‌‏کردند.
در این دوره، اسلام از نظر چینی‌‏ها خطری جدی محسوب می‌‏شد و چیزی نمانده بود که اسلام سراسر این سرزمین را فرا بگیرد؛ زیرا علاوه بر مواردی که ذکر شد، شاهزاده‌‏ای مهم از نوادگان قوبیلای به نام اَنَندَه مسلمان شده بود. زمانی که او به دنیا آمد، مسلمانی به نام مهترحسن اقتاچی سمت اتابکی وی را یافت و همسرش به دایگی برگزیده شد و او را شیر داد و پس از آنکه به سن رشد رسید، تحت تعالیم ایرانیان با فرهنگ ایرانی آشنا گردید و سرانجام رسماً مسلمان شد. 
آنگاه خانواده و سپاهیان تحت فرماندهی خود را نیز مسلمان کرد.  خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی  می‌‏گوید: «او قرآن آموخته و خط تاجیکی (=فارسی) به‌غایت نیکو نویسد، و همواره روزگار به طاعت و عبادات مصروف دارد، و قرب ۱۵۰هزار لشکر مغول، که به وی تعلق می‌‏دارند، اکثر را مسلمان گردانید.»
زمانی که تیمور قاآن به سلطنت رسید، شاهزاده اننده را از جانب خود به نیابت سلطنت سرزمین تنگغوت منصوب کرد. این منطقه حساس که در شمال غربی چین و بر سر راه شرق به غرب واقع است، قبلاً بر اثر تماس با ایالات اسلامی مجاور، تحت تأثیر فرهنگ ایرانی قرار گرفته بود و جمع چشمگیری از تنگغوتیان مسلمان شده بودند. قرار گرفتن یک فرمانروای مسلمان در رأس این منطقه، سبب رونق هرچه بیشتر این دین شد و سرانجام به کوشش وی و یارانش تقریباً همه اهالی به اسلام روی آوردند. 
بدیهی است که امرا و بزرگان چینی و مغولی که از این جریان بیمناک و خشمناک بودند، بیکار ننشستند و به چاره‌‏جویی مشغول شدند. تا آنجا که یکی از فرماندهان بزرگ تیمور به نام سرتاق، نزد وی شکایت برد که شاهزاده همواره اوقات را در مسجد به نماز و روزه و قرائت قرآن می‌‏گذراند و «بیشتر مغول‌بچگان را سنت کرده و اکثر لشکر را به اسلام درآورده» و خطرهای این مسأله را به وی گوشزد کرد. 
تیمور پیام‌های شدیداللحنی برای اننده فرستاد؛ ولی چون چاره کار نشد، دستور داد تا به زندانش انداختند. زندان نه‌تنها دردی را دوا نکرد، بلکه سبب بروز تشنجاتی در بین تنگغوت‌‏ها و مسلمانان ساکن پایتخت و سایر نقاط شد. از طرف دیگر، زمان این اتفاقات در چین مقارن است با اسلام آوردن غازان‌‏خان در ایران که این دو با هم بی‌‏ارتباط نیست. به همین جهت قاآن که مصلحت وقت را در بدرفتاری با مسلمانان نمی‌‏دید و از شورش تنگغوتیان بیم داشت، اننده را از زندان آزاد ساخت و با دلجویی و رفع کدورت از وی، بر سر مقام قبلی بازش گردانید.

گسترش اسلام
نتیجه این ماجرا اسلام را شکوفاتر کرد و مسلمانان را شهامت و جسارت بیشتری بخشید. پسران و نوادگان مهترحسن اقتاچی، همگی بزرگترین شغلها را احراز کردند و بعضی از آنان نزد مادر قاآن مقرب شدند و در پایتخت به نشر اسلام پرداختند. از آن پس چینی‌ها و مغول‌ها، گروه گروه آزادانه مسلمان شدند و تعداد مسلمانان روز به روز افزایش می‌‏یافت.
 تیمور بنا به مصالح سیاسی روز و با توجه به قدرت روزافزون غازان‌‏خان مسلمان و پیروزی‌های وی در جبهه‌‏های شرق و غرب ایران، جلسه بزرگی با شرکت شاهزاده اننده تشکیل داد (به مغولی: قوریلتای )و در استمالتش کوشید و گفت: «اننده در مسلمانی، ‌‏پیرو غازان‌‏خان گشته است. او نیز چنانچه خاطرش خواهد، مسلمانی کند؛ چه اندیشه کرده‌‏ام، مسلمانی راهی و دینی نیکوست.» اننده نیز که موقع را مناسب و همه بزرگان و دست‌‏اندرکاران را حاضر یافته بود، در طول قوریلتای که چند روزی به درازا کشید، در تظاهر به اسلام سعی فراوان کرد و به نتیجه‌‏ای خوب دست یافت.
گسترش اسلام به قدری شدید بود و از جانب ایران چنان تقویت می‌‏شد که سرتاق، همان فرمانده بزرگی که از اننده نزد قاآن شکایت برده و موجب بلوا شده بود، خود مسلمان شد، و امرای باقی‌‏مانده نیز به همین ترتیب دست از دین آبا و اجدادی کشیدند. کار بنای مساجد و خانقاه‌ها و به راه افتادن مدارس علوم دینی رونقی بسزا یافت و مهاجرت روحانیان و علمای ایرانی به چین افزایش یافت، و سرانجام «در آن ولایات کار مسلمانی به کمال رسید.»
ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی