امید بیگدلی
اگر بپذیریم که جریان «ساده نویسی» نسبت به جریان های مختلف دیگر شعر در دو دهه اخیر حضور پر رنگی تر داشته است، شعر کوتاه یا کوتاه سرایی در میان شاعران مورد استقبال بیشتری قرار گرفته است.
در این میان با عبور از این دهه ها متوجه می شویم یکی از افرادی که شناسنامه این راه تلقی می شود،«حمید رضا شکارسری» است. شاعر، منتقد و پژوهشگر ادبی که می کوشد در شعر کوتاه، ما را در وضعیت های مختلف از یک موضوع که در ذهن شاعر پر رنگ است، قرار دهد.
«لازم نیست دنیا دیده باشد
همین که تو را خوب ببیند، دنیایی را دیده است.»
بی اختیار بعد از چند بار خوانش این کتاب، این قسمت از شعر«عباس صفاری»در ذهنم تداعی شد.
آنجا صحبت از وجودیت «بودن و خاص بودن» است و شعرهای این کتاب وجودیت نبودن و خاص بودن». این که شعرهایی می خوانیم و در ذهن ما شعرهایی با منظر متفاوت تر هم سراغ ما می آید، نشان می دهد که شاعر با واسطه یا بی واسطه، ما را درست به موضوع سوق داده است.
این ارتباط های«بیرون»متنی ادبیات را در ذهن مخاطبان شکل می دهد. موضوع و مضمون عشق آن قدر در جهان گسترده است که کمتر شاعری را در جهان می توانیم پیدا کنیم که سراغش نرفته باشد.
مجموعه شعر سپید«بی تویی»(نشر فصل سپید زمستان/۱۴۰۳) که جزو آخرین مجموعه های شعر این شاعر است، از این قاعده مستثنی نیست و ما این بار در وضعیت های «بی تویی» قرار می گیریم. باید خاطر نشان کرد که وقتی موضوع یک کتاب شعر مشخص است، مخاطب از اول مسیر می داند که چه راهی را در پیش گرفته است. این به خودی خود هم نکته مثبت است و گاه می تواند منفی هم باشد .نکته مثبت اینجاست که شاعر می تواند در یک پارادایم مشخص، زوایای بیشتری از سوژه را تقدیم مخاطب کند و حاصل این وضعیت سازی ساختن شکل جدیدی از گفت وگو میان خود شاعر و سوژه است. در نظام هستی شناسانه، عشق و شکل وجود داشتن یا نداشتن آن همواره دغدغه انسان بوده است؛ حال آنکه شاعرها می خواهند به وضعیت مطلوب تری از این فضاها برسند.
اما نکته منفی آن می تواند اشباع شدگی مخاطب از موضوع باشد. چرا که در این روزگار، اهمّ ماجرا روی شکلی از تنوع است که در کسری از ثانیه موضوع و فرم با هم تغییر می کنند. باید بگوییم که این اشباع شدگی در این مجموعه اتفاق نمی افتد؛ چون شاعر کوشیده با شعرهای کوتاه منظرهای چندگانه را به تماشای مخاطب بگذارد. در این گذر با خواندن این کتاب به شعرهایی برخورد کردم که ارتباط با آنها فقط حسی بود؛ مثلاً شعر شماره ۲۴:
«بودنت به چشم می آمد
نبودنت بیشتر».
اما در شعر شماره ۴۶:
«تو رفتی
تا بدانم
شروع شب
هیچ ربطی به تاریکی ندارد.»
سوای ارتباط حسی، ما با شعری مواجه هستیم که نگاه فلسفی و هستی شناسانه به جهان، خودش و معشوق خود دارد. به گمان من، این بهترین شعر این کتاب است. چرا که در این وجه، بیشتر از این که کلمات بار استعاری شعر را به دوش بگیرند، نوع نگاه شاعر به نیستی معشوق استعاره است. با خوانش چند باره شعرها متوجه می شویم که «اغراق» بیشتر از صناعات ادبی دیگر در شکل گیری شعر در این مجموعه استفاده شده است که گاهی شاعر به صورت ماهرانه ای از اغراق معکوس استفاده می کند تا شکل جدیدتری از وضعیت را به ما نشان بدهد؛ مثل شعر شماره ۳۴:
«پنهان نمی شود رد پایت
هر چه برگ میبارد پاییز
هرچه برف می بارد زمستان»
در این شعر، سوای صنعت اغراق، هوشمندی شاعر هم به چشم می خورد. آنجا که به جای کلمه باران، از تعبیر باریدن برگ استفاده می کند تا نگاهی شاعرانه تر به فصل پاییز داشته باشد. این هوشمندی در شعر شماره ۴۱ هم بسیار مشهود است. شاعر به جای کلمه «ها» که ابزاری برای گرم کردن دست هاست، از«تو» استفاده می کند تا مسیر شاعرانه تری را برای شعر انتخاب کرده باشد. چرا که تکرار «تو» تداعی و دلالت ضمنی کلمه «ها» در ذهن مخاطب است. در شعر شماره ۶۱ این اغراق به صورت معکوس رخ می دهد:
«خورشید گرفته
ماه نیز امشب خواهد گرفت
در دوران بی تویی همه چیز طبیعی است.»
در سویه روانشناختی باید بگویم که در تکه تکه زیستن انسان معاصر امروز، تکه های «بی تویی» شکلی از رفتار آگاهانه و مدرن شاعر است که در بستر شعر کوتاه به رخ کشیده شده است .
تکه هایی از «بی تویی» که در یک «بودن»در ذهن شاعر شکل گرفته است و در این فاصله ها کوشیده شده مجراهای حسی، تاملی، فکری و حتی روحی به چالش کشیده شود .
شاید مهمترین شکل نبودن در عناصر پوئتیک این شعرها وجود در معرض قرار گرفتن خود شاعر با محیط اطراف خودش باشد؛ اما زوایای پنهان زبان در رخدادی مانند شعر به ما این نکته را گوشزد می کند که متن که اینجا هدف شعر است، در غایت خود می تواند مستقل باشد و هر کدام از شعر ها لحظه تلاقی منظری است از سوژه که نبودنش در شکل ها و ابعاد مختلف پیش روی چشم مخاطب است.
با دنبال کردن شعرهای این شاعر در مجموعه های قبل متوجه می شویم که قصد شاعر برای خلق شعر، برخورد درست با زبان و نگاه دقیق تر به موضوع هاست. چرا که شعر کوتاه می کوشد تا همه وجودیت یک شعر را داشته باشد، اما ضرباهنگ افتادن مسیر شعری با سرعت بیشتری رخ می دهد.

شما چه نظری دارید؟