مسعود کاظمیان - روزنامه اطلاعات:
مقدمه :اوجگیری قطر در فاز گذار نظم جهانی و تثبیت جایگاه برتر
نظم بینالملل معاصر بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر کنشهای غیرمتوازن بازیگران کوچک اما ثروتمندی قرار گرفته که با فراتر رفتن از محدودیتهای ساختاری توانستهاند جایگاه خود را در هندسه قدرت تثبیت کنند.
این ارتقای برتر، قطر را به سطحی از مصونیت و نفوذ جهانی رسانده که در تاریخ منطقه بیسابقه است. فرمان اجرایی اخیر دونالد ترامپ که بهموجب آن هرگونه تعرض مسلحانه به قلمرو، حاکمیت یا زیرساختهای حیاتی قطر را به مثابه تهدیدی علیه صلح و امنیت آمریکا تلقی میکند، نقطه اوج این روند است. این تعهد که یادآور تعهدات دفاع جمعی ذیل ماده ۵پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است، عملاً قطر را به تنها دولت عربی تبدیل کرده که از چنین «بیمه امنیتی» صریح و علنی برخوردار است. این تحول، صرفاً یک ارتقای دیپلماتیک نیست؛ بلکه نماد یک پارادوکس استراتژیک عمیق است که در آن، یک حامی برجسته حماس، ناگهان به قدرتمندترین متحد نظامی و سیاسی واشنگتن در منطقه خلیج فارس بدل میشود. این یادداشت میکوشد با رویکرد رئالیستی ساختاری و چارچوبهای استفان والت در باب ائتلافها و موازنه قوا، به واکاوی معماری این جایگاه متناقض و جدید قطر در توازن قوای منطقهای بپردازد .
۱. معماری قدرت نرم و سخت؛ ثروت هیدروکربنی و ژئوپلیتیک رسانهای
قدرت قطر در ترازوی جهانی، نه بر مبنای متغیرهای سنتی قدرت، بلکه بر تواناییهای ساختاری و مادی کمنظیر آن استوار است. قطر با بالاترین درآمد سرانه جهان (حدود ۱۳۰هزار دلار در سال) و با اتکا به سومین تولید کننده بزرگ گاز طبیعی اثباتشده و مقام بزرگترین صادرکنندهLNG جهان، یک ماشین تولید ثروت هیدروکربنی است.
این ثروت عظیم، امکان پیگیری یک سیاست خارجی عملگرایانه و گشادهدست (دیپلماسی کیف پول) را فراهم کرده است.این منبع مادی، از طریق قدرت نرم و جغرافیای رسانهای، یعنی شبکه خبری الجزیره، که بیشک مهمترین شبکه خبری عربی در خاورمیانه است، به یک قدرتساز ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
الجزیره با پوشش فراملی خود، کسری قدرت سخت قطر را در عرصه جهانی جبران کرده و آن را به یکی از مراکز ثقل گفتمانی جهان عرب ارتقا داده است. این استراتژی بر مبنای این اصل رئالیستی استوار است که حفظ بقا و امنیت یک دولت کوچک آسیبپذیر، نیازمند دستکاری ماهرانه متغیرهای غیرمادی قدرت است.علاوه بر این، حضور پایگاههای بزرگ هوایی آمریکا، از جمله العدید (مرکز نیروهای هوایی سنتکام)، پیوند امنیتی قطر را با قویترین قدرت نظامی جهان نهادینه ساخته است.
۲. منطق ابهام استراتژیک؛انتقال حماس و اوج جایگاه در مذاکرات
نقش قطر در منازعه فلسطین، آشکارترین بُعد از ابهام استراتژیک این کشور است. دوحه، در یک دهه اخیر حامی اصلی مالی و سیاسی حماس بوده و حجم کمکهای آن به ۳/۱ میلیارد دلار میرسد. این حمایت نه صرفاً یک کنش ایدئولوژیک، بلکه یک اقدام تاکتیکی و با چراغ سبز منطقهای و بینالمللی بوده است.
تثبیت موقعیت قطر به عنوان میزبان، پس از آن رخ داد که سران سیاسی حماس در پی تغییر محل اسکان خود ازدمشق به دوحه برآمدند. این جابجایی، قطر را به مرکز ثقل فرماندهی و دیپلماسی سیاسی این جریان تبدیل کرد و موقعیت آن را به عنوان شاهکلید مذاکرات منطقهای در خاورمیانه، بهویژه میان حماس و اسرائیل، تثبیت کرد. این نقش میانجیگری بیبدیل بود که منجر به سپردن طرح ترامپ برای پایان جنگ غزه از سوی آمریکا به قطر برای تحویل به حماس شد. به این ترتیب، قطر عملاً به کانال انحصاری توزیع دیپلماسی ایالات متحده در حساسترین مناقشه منطقه تبدیل شده و جایگاه خود را در مذاکرات منطقهای در سطح بالایی تضمین کرده است.
۳. بیهمتایی دیپلماتیک؛ نقض حاکمیت و مصونیت پسینی
رویداد حمله هوایی اسرائیل به دوحه در ۱۸شهریور با هدف قرار دادن رهبران حماس، یک تخلف فاحش از مفاهیم اساسی نظم بینالملل (به ویژه اصل حاکمیت) و یک حرکت فوقالعاده تهاجمی با هدف ناامن کردن منطقه برای مقاومت فلسطین بود. اسرائیل در تلاش بود با توسعه قلمرو اعمال زور، اصل بازدارندگی را بدون خط قرمز جهانی تعریف کند.
اما واکنشهای پس از این حمله، ابعاد برتر جایگاه قطر در هندسه قدرت را به رخ کشید:
*عذرخواهی بیسابقه: قطر تنها کشور در جهان است که نخستوزیر اسرائیل مجبور به عذرخواهی رسمی از آن شد و تعهد داد که این حملات دیگر تکرار نخواهد شد. این عقبنشینی، نشان از ضرورت حفظ مشروعیت کانال دیپلماتیک قطر برای منافع حیاتی آمریکا داشت.
*اجماع جهانی: قطر تنها کشور در جهان است که حمله به خاکش توانست محکومیت یکپارچه و قاطع هر ۱۵عضو شورای امنیت سازمان ملل را به دست آورد. همراهی ایالات متحده و نیز کشورهای عربی با این محکومیت، یک پیام آشکار به تلآویو و پایتختهای جهانی بود: حفظ کانال دیپلماتیک دوحه، ضرورتی حیاتی برای مدیریت بحرانهای خاورمیانه است.
*نهادینهسازی سهجانبه: ایجاد یک سازوکار سهجانبه دائمی میان قطر، اسرائیل و آمریکا برای «حل شکایات متقابل و افزایش هماهنگی»، مهر تأییدی بر سرمایه دیپلماتیک انحصاری قطر زد.
۴. چتر ناتو؛ موازنه قوا و تضمین امنیت ساختاری
اوج این فرآیند تثبیت، فرمان اجرایی رئیسجمهور ترامپ بود که تضمین امنیتی قطر را همسطح با پیمان ناتو قرار داد. این اقدام در حالی صورت میگیرد که قطر میزبان پایگاههای بزرگ هوایی آمریکا، از جمله العدید است.
از منظر رئالیسم ساختاری، این تضمین نظامی مستقیم، یک اقدام متوازنساز از سوی ایالات متحده است که با هدف تثبیت محوریت نظامی خود در خلیج فارس و تقویت لایههای دفاعی و تهاجمی در برابر تهدید منطقهای ایران انجام شده است. از منظر تحلیل استراتژیک، واشنگتن با این اقدام عملاً به بازیگران متخاصم پیام میدهد که هرگونه حمله به العدید یا زیرساختهای حیاتی قطر، حکم حمله به خاک آمریکا و فعالسازی مکانیسمهای نظامی متقابل را خواهد داشت. ضمنأ مدل قطر نشان میدهد که سیاست بقا در عصر گذار، بیش از اتکا به ابزارهای سخت، نیازمند خلاقیت دیپلماتیک و مدیریت ابهام است. جایگاه این امیرنشین کوچک در هندسه قدرت جهانی، اکنون با تضمین حقوقی قویترین بازیگر جهانی، به طور بنیادین «بیمه» شده است و در بالاترین سطح، نقش یک بازیگر اجتنابناپذیر در معادلات کلان منطقه را ایفا میکند.
نتیجهگیری: قطر به مثابه معماری بقا در آشوب استراتژیک
جایگاه کنونی قطر، نماد موفقیت یک دولت کوچک در تبدیل آسیبپذیری ساختاری به انعطافپذیری استراتژیک است. قطر توانسته است با هوشمندی مثالزدنی، از طریق ترکیب قدرت مادی(LNG )، قدرت نرم (الجزیره) و قدرت دیپلماتیک انحصاری (میانجیگری حماس)، خود را به یک نقطه گریزناپذیر در معادلات قدرت جهانی تبدیل کند.
این کشور اکنون در یک موقعیت دوگانه قرار دارد: هم به دلیل حمایت از حماس، یک مؤلفه توازنزا در بازیهای منطقهای است و هم به دلیل تضمین امنیتی ناتو، یک دارایی نظامی محوری برای آمریکا در استراتژی مقابله با ایران محسوب میشود.
برای ناظران سیاست خارجی، این مدل قطر نشان میدهد که سیاست بقا در عصر گذار، بیش از اتکا به ابزارهای سخت، نیازمند خلاقیت دیپلماتیک و مدیریت ابهام است. در نهایت، معماری بقای قطر یک هشدار برای رقبای منطقهای است: جایگاه این امیرنشین کوچک در هندسه قدرت جهانی، اکنون با تضمین حقوقی قویترین بازیگر جهانی، به طور بنیادین «بیمه» شده است.
