خاطرات مرتبط به سکونت در محله جوادیه
در فاصله سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷
اتفاق افتاده و همگی مبتنی بر واقعیت و مشاهدات میدانی است
سعید سعیدی
یکی از همسایههای ما در جوادیه، خانواده پرجمعیتی بودند که در انتهای خیابان و در خانه بزرگی زندگی میکردند و به طور دستهجمعی به کار تولید لبنیات اشتغال داشتند. هر روز صبح زود، پدر خانواده با موتور «چوپا»ی خود که دبههای حجیم رویی مخصوص حمل شیر را بر طرفین و پشت آن بسته بود (آنچنان که اثری از خودش روی موتور دیده نمیشد!) سکوت محله را درهم میشکست و همزمان با پراکنده کردن بوی بنزین خام که مشخصه موتورهای چوپا بود، به قصد آوردن شیر رهسپار محله زهتابی که گویا در آنجا گاوداری نیمهصنعتی کوچکی داشتند میشد.
با بازگشتن او، دبههای شیر را به داخل حیاط برده می بردند که حوض قلبیشکلی در وسط آن قرار داشت. در اطراف آن، دیگهای مخصوص بهجوش آوردن شیر کار گذاشته بودند و مادر خانواده همچون یک مدیر پرجذبه و باصلابت، سایر اعضای خانواده را به کار میگرفت و مشغول تولید دیگر محصولاتی از شیر میشدند.
بخار شیر بهجوشآمده در حیاط همچون اکسیر جانافزایی بر روح و روان مشتریانی که به قصد خرید میآمدند مینشست. بارها شاهد حضور افرادی از دیگر نقاط شهر بودیم که به جهت مرغوبیت کالاهای تولیدشده، مبادرت به خرید از آنجا میکردند. البته جذابیت این ماستبندی وقتی به منتها میرسید که کار فروش محصولاتش را دخترخانم محجوب و مهربان خانواده به عهده داشت. او که در یکی از اتاقهای خانه، مبادرت به این کار میکرد، با چارقدی که فقط قسمت باریکی از بالای سرش را پوشش میداد و گره ریزی که در زیر چانه میزد با موهای چترگونه از جلوی سر و افشانشده از پشت که در گیرودار کار پریشانتر نیز میشدند، شوق خرید کردن از این خانه را دوچندان میکرد.
گیسوی بلندت همه شب ماه نهان کرد
آن مو که تو را هست، دمی شانه ندارد؟
رضا جمشیدی
بیجهت نبود پسران محله که در حالت عادی، تمایلی برای خرید مایحتاج خانه نداشتند، برای خرید ماست و شیر و... سر و دست میشکستند و بی هیچ بهانهای مشتاق خرید از این خانه بودند. به جرأت میتوانم بگویم که این خانواده ماستبند، جزو معدود ساکنان جوادیه بودند که زندگی بیدردسری داشتند و شاید علت عمده آن هم تأمین مالی خوب و سرگرم شدن همه اعضای آن در یک کار جمعی اقتصادی بود.
سرنوشت این خانواده برای هزارمین بار ثابت میکند که هرچند اقتصاد نمیتواند بهتنهایی زیربنای پیشرفت جوامع باشد ولی یکی از بنیادیترین اصول در نیل به سعادت هر جامعه بوده و غفلت کردن از آن خسارتبار است.
رفت عمر و قدم از خود ننهادیم برون
داد از غفلـت مـا، آه ز کوتـاهـی مـا!
صائب
شما چه نظری دارید؟