علی ناظم

برای رسیدن به هدف چه باید کرد؟ نویسنده به سه نکته اشاره می کند: فعالیت و کار و کوشش، تسلیم بدبینی به آینده نشدن، تبدیل اهداف خودخواهانه به اهداف دگرخواهانه. بدین ترتیب «امید» شکل منطقی می گیرد و مددرسان معنوی فرد می شود

معنای امید بیشتر تحت تأثیر اندیشه‌ها و آثار برخی فیلسوفان اگزیستانسیالیست در قرنهای نوزدهم و بیستم پدید آمده و وارد فرهنگ روان شناسی شده است. در رأس ایشان گابریل مارسل، فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی قرار می‌گیرد. امید در اینجا به آن معناست که اولاً من هدف یا اهدافی سازگار با یکدیگر در زندگی دارم، ثانیاً برای رسیدن به آن هدف یا اهداف، یک رشته کارهایی لازم است و می‌دانم که این کارها را باید انجام داد، ثالثاً جهان بیرون با این کارها سر ناسازگاری دارد و برایشان مانع‌تراشی می‌کند؛ یعنی محیط را نامساعد می‌بینم.
در اینجا اگر دقت کنیم، ما منتظر هیچ رویداد بیرونی نیستیم. فقط خودمان با خودمان هستیم و می‌بینیم جهان همراه ما نیست و بلکه رویاروی ماست و قصد آشتی هم ندارد. گویی جهان بر سر راهمان الی ماشاءالله مانع می‌تراشد.  بودا می‌گفت: «این نوع امید درست است و باقی انواع امیدها نادرست است.» این امید به لحاظ نظری چند مقدمه دارد:
۱.برای موفقیت رسیدن به هدف، کار ما کافی نیست، اما شرط لازم هست. شرط لازم بودن کار یعنی اگر به آن هدف برسم، یقیناً به اندازه کافی کار کرده‌ام. اما شرط کافی بودن یعنی هیچ لزومی نیست که با آن کارها، قطعاً به هدف خواهم رسید.
از رنج، کسی به گنج وصلش نرسید
وین طرفه که بی‌رنج کس آن گنج ندید!
ساختار زندگی انسانی چنین است که رنج کشیدن و سعی کردن و کار و کوشش افراد، شرط لازم برای رسیدن به هدف است، یعنی اگر کار نکردیم، حتماً به هدفمان نمی‌رسیم، اما اگر کار کردیم، نباید حتماً منتظر رسیدن به هدف باشیم. علت این است که برای موفقیت یعنی اینکه کاری به هدف برسد، باید بی‌نهایت چرخ و دنده در جهان هستی دست به دست هم بدهند، تا آن کار به هدف نهایی برسد. تلاش انسان یکی از آن چرخ و دنده‌هاست و بقیه در اختیار او نیست؛ بنابراین برای امید داشتن به چیزی، باید آنچه از دستمان برمی‌آید، انجام دهیم.

قابلیت پیش‌بینی
۲. جهان هستی قابل پیش‌بینی نیست؛ بنابراین نباید گفت از آنجا که الان اوضاع و احوال نامساعد است، کار نکنم؛ زیرا هیچ‌گاه نمی‌توان از وضع کنونی جهان، وضع آینده آن را پیش‌بینی کرد. کارل پوپر می‌گوید در عالم انسانی هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست. به عبارت دقیق‌تر ما در زندگی سه نوع عمل انجام می‌دهیم: 
نخست اعمال فردی است، مثل مسواک زدن. فرد می‌تواند به وجه معقولی پیش‌بینی کند که با درصد بالایی امشب هم مسواک کند. عمل فردی قابل پیش‌بینی به نحو معقول است، اما نه پیش‌بینی در حد مقولات مطرح در شیمی و فیزیک و زیست‌شناسی. 
دوم عمل جمعی است، مثل چتر به دست گرفتن اکثر مردم یک شهر در نتیجه بارش باران. در عمل جمعی، هر یک از افراد هنگام عمل، فقط به خودش فکر می‌کند؛ مثلا هر فرد خودش بر اساس تصمیم خودش هنگام باران چتر بر می‌دارد، اما در نتیجه این تصمیم فردی، عملی جمعی رخ می‌دهد؛ یعنی اکثریت شهروندان هنگام باران چتر به دست می‌گیرند.
سوم عمل اجتماعی است، عمل اجتماعی، عملی است که من بر اساس اغراض خودم انجام می‌دهم، اما کم و کیفش را داد و ستد با جامعه تعیین می‌کند، مثل زمانی که فرد برای حضور در یک اجتماع، بر اساس هنجارها و قواعد آن اجتماع لباس می‌پوشد یا عطر می‌زند یا غذا می‌خورد یا... در فلسفه علوم اجتماعی گفته می‌شود اعمال فردی انسان (کاری به حیوانات و گیاهان و جمادات نداریم) تا حدی قابل پیش‌بینی است، اما عمل جمعی و اجتماعی او قابل پیش‌بینی نیست؛ یعنی قابل پیش‌بینی نیست که هنگام باران چند درصد مردم چتر دست بگیرند و چه نوع چتری با خود بردارند.
پیش‌بینی ناپذیر بودن جهان به این معناست که انسان تنها می‌تواند بگوید که جهان الان مساعد حال او نیست، ولی نمی‌تواند درباره فردا هم چنین بگوید، زیرا تنها اعمال فردی او تا حدی قابل پیش‌بینی است، اما اعمال جمعی و اجتماعی انسان‌ها قابل پیش‌بینی نیستند.
ایوان کلیما، روشنفکر اهل چک در کتاب «بهار پراگ» که فروغ پوریاوری و  خشایار دیهیمی ترجمه‌های متفاوتی از آن عرضه کرده‌اند، می‌نویسد هیچ روشنفکری دوهفته قبل از اینکه رژیم چکسلواکی از هم فرو بپاشد، احتمال سقوط آن را نمی‌داد؛ اما دوهفته بعد رژیم چکی در کار نبود. ما اشتباه می‌کنیم که می‌اندیشیم جهان طبق قد و قواره شاکله ذهنی ما رشد می‌کند.

حفظ منافع جمعی
۳.کاری که می‌خواهیم برای رسیدن به مقصود انجام دهیم، اگر کاملاً خودخواهانه باشد، احتمال اینکه دیگران نگذارند به مقصود برسیم، بالاست؛ اما اگر کارمان دگرخواهانه باشد، احتمال اینکه دیگران با ما همکاری و مساعدت کنند، احتمال موفقیتش بالا می‌رود؛ بنابراین علی‌القاعده، امکان موفقیت کارهای خودخواهانه پایین است و احتمال موفقیت کارهای دگرخواهانه بالاست.
مثلا اگر باور کنیم این آقا یا خانمی که شعار می‌دهد، این ادعاها را برای ارمغان آوردن نظم و ثبات یا امنیت یا رفاه یا عدالت یا برابری یا آزادی یا برادری یا صلح برای جامعه مطرح می‌کند، احتمال مخالفت ما با او بسیار و احتمال موافقت مان با او بسیار زیاد می‌شود؛ اما اگر بفهمیم که اینها بهانه است و این فرد می‌خواهد مقامی کسب کند، احتمال موافقت با او پایین می‌آید و احتمال موفقیت آن فرد هم پایین می‌آید.
بنابراین چنان‌که تامس نیگل در کتاب «امکان دیگرگزینی» با استدلال قوی نشان داده، اگر شما احراز کنید که من اهداف دگرخواهانه را دنبال می‌کنم، امکان اینکه با من رفیق باشید و نه رقیب، بیشتر می‌شود و بیشتر همکاری و مساعدت می‌کنید تا کارشکنی.
اما اگر اهدافم خودخواهانه باشد و برای شما محرز شود که اهداف من خودخواهانه است، نهایتاً تنها برخی از رفقا با من همکاری می‌کنند و امکان معارضه بالا می‌رود؛ بنابراین نکته سوم می‌گوید تا می‌شود، اهداف خود را تا سر حد امکان دگرخواهانه کنید.هر چه آدم از مستبد شدن و خودکامگی و جباریت به سمت کسب مصالح عمومی پیش برود تا چه رسد به قدیس یا قهرمان شدن، امکان مساعدت عمومی و بلکه جهانی با او بیشتر می‌شود و احتمال موفقیتش بالا می‌رود.
با سه پیش‌فرض گفته شده، این نوع امید یعنی انسان بگوید من اولا هدف یا اهدافی در زندگی دارم؛ ثانیاً برای رسیدن به این اهداف باید کارهایی انجام دهم، گرچه می‌بینم جهان بیرونی برای به کامیابی ام مساعدنیست. با وجود این اولا دست از فعالیت و کار و کوشش به عنوان شرط لازم بر نمی‌دارم. ثانیا و از سوی دیگر از آنجا که نمی‌توان آینده را کاملا پیش‌بینی کرد، تسلیم بدبینی نسبت به آینده نباید شد، زیرا هم احتمال معارضت هست و هم امکان مساعدت. ثالثا فرد باید بکوشد هر چه می‌تواند اهداف خودخواهانه را به اهداف دگرخواهانه بدل کند.

نتیجه
این گرایش در هر کاری شدنی است. یعنی فردی‌ترین کارها نیز ممکن است جنبه دگرخواهانه پیدا کند؛ مثلا مسواک کردن را که عملی کاملا فردی است، می‌توان با اغراض دگرخواهانه همراه کرد. فردی که مسواک می‌کند، می‌تواند از جمله اهدافش این باشد که دیگران از بوی بد دهان او یا رنگ زرد دندان‌هایش آزرده نشوند؛ یعنی انسان در نیتش این باشد که چون من با جهان پیوستگی تنگاتنگی دارم و هر عمل من می‌تواند به نحوی جهان را آزرده سازد یا آن را به جای بهتری برای زیستن بدل کند، بدون اینکه به مبادی مابعدالطبیعی متوسل شویم، رواست که حتی در عمل شخصی نیز نفع عمومی را لحاظ کنم. به تدریج خواهیم دید فردی که اهل کمک به دیگران است، حتی خصوصی‌ترین کارهایش را هم برای کمک به دیگران انجام می‌دهد.
بر این اساس من تسلیم نمی‌شوم که کسی به من بگوید دست از فعالیت بردار زیرا همه‌چیز نامساعد است و اصلا امکان موفقیت نیست. وقتی گاندی در آفریقای جنوبی «خشونت‌پرهیزی» در حین مبارزه را مطرح کرد، بسیاری از متفکران انگلیسی که با او آشنایی داشتند و آنها که در دانشگاه انگلیس با او درس خوانده بودند، گفتند عجیب می‌بینیم که چرا فردی با این قدرت تفکر، چنین خل‌بازی درآورده است! مگر می‌شود در برابر اسلحه گرم، با منطق خشونت‌پرهیزی مبارزه کرد و موفق شد؟ اما دیدیم که گاندی هم در آفریقای جنوبی و هم مهمتر از آن در هند، موفق شد؛ بنابراین نمی‌توان آینده را لزوماً پیش بینی کرد. شاید کلید تحول در آینده، همین فعالیتی باشد که اکنون می‌کنیم.
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی