آلبر کامو
ترجمه بیتا عظیمی نژادان
در حقیقت تمام رئالیسم سیاسی و اخلاقی که امروز سرنوشت جهان را هدایت میکند، اغلب بدون اینکه بداند، از فلسفه تاریخ به سبک آلمانی پیروی میکند که بر اساس آن، همه بشریت در مسیرهای عقلانی به سوی یک جهان قطعی حرکت می کند. عقلگرایی مطلق جایگزین نیهیلیزم شده و در هر دو مورد نتایج یکسان است؛ زیرا اگر این درست باشد که تاریخ از منطق برتر و اجتنابناپذیر تبعیت میکند، اگر برابر همین فلسفه آلمانی درست باشد که سرانجام برای به دستآوردن جامعه جهانی، دولت فئودالی ناگزیر باید جانشین دولت آنارشیسم شود، سپس ملتها جای فئودالیسم و امپراتوریها جای ملتها بیایند، پس هر چیزی که در خدمت این مسیر اجتنابناپذیر باشد، خوب است و دستاوردهای تاریخ حقایق قطعی هستند.
و از آنجایی که این دستاوردها فقط با ابزارهای معمولی که جنگ، دسیسه و کشتار فردی و جمعی است قابل انجام هستند، همه اعمال نه از این جهت که خوب یا بد هستند، بلکه به این دلیل که مؤثر هستند یا نه، توجیه میشوند.
به این ترتیب است که در دنیای امروز، مردان نسل من سالها در معرض این وسوسه دوبرابر قرار گرفتهاند که فکر کنند هیچ چیز درست نیست یا فکر کنند تنها چیزی که درست است، تسلیم شدن به مرگ تاریخی است.
بسیاری از آنها تسلیم یکی از این وسوسهها شدهاند. و اینگونه بود که جهان به اراده قدرت، یعنی در نهایت، به وحشت سپرده شد؛ زیرا اگر هیچ چیز درست یا نادرست نیست، اگر هیچ چیز خوب یا بد نیست، و اگر تنها ارزش کارآمدی است، پس قاعده باید این باشد که خود را کارآمدترین، یعنی قویترین نشان دهد.
دنیا دیگر به مردان عادل یا ظالم تقسیم نمیشود، بلکه به اربابان و بردگان تقسیم میشود.
آن که حق با اوست، کسی است که بردگی میکند. در مورد شکنجهشده ها، حق با خدمتکار خانه است. افسری که شکنجه میکند و آن که اعدام میکند، اساسی که تبدیل به گورکن شده، مردان معقول دنیای جدید هستند!
به اتفافات اطراف خود نگاه کنید و ببینید که آیا این حتی در حال حاضر درست نیست؟ ما در گرههای خشونت هستیم و در آنجا خفه میشویم.
چه در میان ملتها و چه در جهان، بیاعتمادی، رنجش، طمع، رقابت برای قدرت در حال ساختن جهانی تاریک و ناامید هستند که در آن هر انسانی خود را موظف به زندگی در زمان حال میبیند، صرف کلمه «آینده» که تمام رنجها را برای او به تصویر میکشد، تنداده به قدرتهای انتزاعی، لاغر و گیج از زندگی شتابزده، جدا از حقایق طبیعی، اوقات فراغت خردمندانه و خوشبختی ساده. شاید رویهمرفته، در این آمریکای هنوزخوشبخت، آن را نمیدیدید یا بد میدیدید!
اما مردانی که من در مورد آنها صحبت میکنم، سالهاست که آن را میبینند، این شر را در گوشت خود احساس میکنند، آن را روی چهره کسانی که دوست دارند، میخوانند واز این پس از عمق قلب بیمارشان، شورش وحشتناکی در حال برخاستن است که همه چیز را نابود خواهد کرد. هنوز تصویرهای هولناک بسیاری چنان آزارشان میدهد که نمیتوانند تصورکنند که چیزها آسان خواهد شد، اما وحشت آن سالها را آنقدر عمیق احساس کردهاند که نمیتوانند با ادامة آن موافقت کنند. اینجاست که مشکل واقعی برایشان شروع میشود.
شما چه نظری دارید؟