روایتی از زندگی حسن بصری
 

زهره ابراهیمی
 

از جمله چهره‌های برجسته صوفیان در قرن نخست هجری، حسن بصری است؛ کسی که صوفیانِ پس از او، وی را از پیشوایان طریقت خود برشمردند. او در سال ۲۲ هجری در مدینه چشم به جهان گشود. دوران کودکی‌اش را در وادی‌القری سپری کرد و در سال ۳۷ هجری به مدینه بازگشت. یک سال بعد، به شهر بصره رفت و زندگی علمی و معنوی خود را در آنجا آغاز کرد.
پدرش پیروز نام داشت؛ نامی ایرانی که نشان از تبار غیرعربی او دارد. گفته‌اند پیروز، در نبردهای دشت میشان در خوزستان، به دست اعراب مسلمان اسیر شد و به مدینه منتقل گردید. بنابر روایتی، ربیع، دختر نضر و عمه‌ی انس بن مالک، او را خرید و سپس آزاد کرد. در روایتی دیگر، آمده است که پیروز به مردی از قبیله بنی‌نجار فروخته شد و آن مرد، برای او زنی از بنی‌سلمه اختیار کرد. آن زن، از مهریه‌اش برای آزادی خود استفاده نمود. همچنین گفته می‌شود مادر حسن، زنی به نام خِیره بوده که از کنیزان ام‌سلمه، همسر پیامبر اسلام، به‌شمار می‌رفت.
حسن بصری یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های مذهبی در تاریخ اسلام به‌ شمار می‌آید. نویسنده‌ی کتاب طبقات الصوفیه درباره‌ی او چنین می‌گوید: «حسن بصری دانشمندی بلندمرتبه، فقیهی مورد اعتماد، پارسایی زاهد و مردی فصیح و خوش‌بیان بود. از همین رو، در زمان خویش، جایگاهی والا داشت.»
او واعظی پرآوازه نیز بود. سید مرتضی نیز در تلاش بوده تا حسن بصری را از سران معتزله معرفی کند و جنبه‌ی زاهدانه‌ی شخصیت او را پررنگ سازد. او سخنان زهدآمیز حسن را با کلمات نورانی امام علی (ع) مقایسه کرده و نشان داده که بسیاری از اندرزهای او با گفتار امیرالمؤمنین (ع) هم‌راستاست.
حسن بصری هم‌زمان با حجاج بن یوسف ثقفی می‌زیست؛ همان والی مشهور بنی‌امیه که در سنگدلی زبانزد است. جالب آنکه خود حجاج، فصاحت حسن بصری را ستوده و گفته است: «فصیح‌ترین مرد بصره حسن بصری است؛ هرگاه بخواهد، لب به سخن می‌گشاید، و هرگاه بخواهد، سکوت می‌کند.» 
او باور داشت که هیچ انسانی از سرنوشت نهایی خود آگاه نیست و همین نگرش، سبب افسردگی درونی و اندوه عمیق او شده بود. از نظر او، انسانی که نمی‌داند سرانجامش چیست، دلیلی برای شادمانی ندارد. این نگرش، الگویی شد برای زهاد و صوفیان قرن دوم هجری، تا آنجا که «اندوه» به یکی از ابواب اساسی عرفان اسلامی بدل گشت. حتی بعدها، شواهدی از کتب دینی دیگر چون تورات برای تأیید این اصل عرفانی آورده شد.
به دلیل همین روحیه‌ی اندوهناک، حسن بصری تمایل فراوانی به خلوت‌گزینی داشت و غالباً با دوستان و شاگردان نزدیک خود به گفت‌وگو و تأمل می‌نشست. وی در طول زندگی، شاگردان بسیاری پرورش داد. ایوب سختیانی، فرقد سبخی، مالک بن دینار، عبدالواحد بن زید و محمد بن واسع از جمله‌ شاگردان وی بودند
در مواعظ حسن بصری، تشبیهات ادبی زیبا و تأثیرگذاری وجود دارد که شنونده را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌داد. از جمله موضوعات اصلی سخنان او عبارت‌اند از:  مرگ، بیماری و فقر به‌عنوان نشانه‌های ضعف بشر، تعریف مؤمن راستین و تمایز آن با منافق، نکوهش تکیه بر ظالمان و سرکشی در هنگام رفاه، تشبیه ایمان به استقامت در برابر گناه و بردباری در انجام واجبات، تقسیم مردم به سه گروه: کافر، مؤمن و منافق و تشبیه دنیا به خواب و سراب.
بخش زیادی از مواعظ و اندرزهای او در نامه‌هایی به خلیفه‌ی وقت، عمر بن عبدالعزیز آمده است. در این نامه‌ها، ویژگی‌های پیشوای عادل را برمی‌شمارد. هرچند خود حسن بصری از سیاست و آشفتگی‌های آن دوری می‌جست، اما با خلیفه‌ای چون عمر بن عبدالعزیز که عادل‌ترین خلفای بنی‌امیه شمرده می‌شد، ارتباطی پندآموز و معنوی برقرار کرد. او تنها به نصیحت و اندرز بسنده می‌کرد و باور داشت: «در برابر ظلم باید با دعا و آرامش ایستادگی کرد، زیرا زبانِ عالمان یارای مقابله با شمشیرِ ظالمان را ندارد، و اگر مؤمن در برابر ستمگر برخیزد، خود را خوار خواهد ساخت.»  در واقع، حسن بصری مردم را به کناره‌گیری کامل از سیاست فرا می‌خواند، اما هرگز در برابر ظلم و فساد حاکمان، خاموش نمی‌ماند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی