آیت‌الله سیدحسن عاملی 

دعاهایی که از حضرات معصومین(ع) رسیده است، اصیل‌ترین سرمایه‌های تربیتی هستند. در این دعاها جهانی از معارف عرشی و ربوبی نهفته است. ائمه اطهار(ع) آن گونه که در دعاها معارف بلند را مطرح فرموده‌اند، در روایات مطرح نفرموده‌اند. حقیقت این است که کسی که می‌خواهد به طرف خدای متعال سیر کند، باید با این دعاها سر و کار داشته باشد. این دعاها علاوه بر داشتن معارف خیلی بلند، نوحه و روضه برای انسان هستند. 
مردم همه دنبال طربخانة خویش اند
من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم
انسان محتاج به روضه است؛ همچنان‌که از امام سجاد(ع) نقل شده: «و أعِنِّی بالبُکَاءِ عَلی نَفسی: مرا در گریه بر خودم یاری کن.»  آمده که حضرت نوح را از این جهت نوح می‌گفتند «لِأنَّهُ کَانَ یَنوحُ عَلی نَفسِه: مدام بر خودش نوحه می‌کرد!» اگر روضه‌خوان بتواند به طور کامل مصائب را تصویر کند، انسان، خوب منقلب می‌شود. استاد اخلاق هم اوست که برای نفس انسان روضه بخواند؛ یعنی همان‌گونه که روضه‌خوان ذکر مصیبت می‌کند و انسان را به شور می‌آورد، استاد اخلاق باید انسان را علیه نفس بشوراند. به مرحوم میرزاجواد ملکی تبریزی گفتند: «عده‌ای در درس شما  از حال می‌روند!»  ببینید با چه کیفیتی روضه ‌خوانده است؛ فرمود: «کاری نکرده‌اند، مولایشان (یعنی مولا علی(ع)) هر روز غش می‌کرد!» مرحوم ملکی می‌فرمود: «کسی را آوردیم تا به دست ملاحسینقلی همدانی توبه کند. آقای همدانی چند لحظه‌ای روضه برای نفسش خواند. ما این جوان را  چهل وهشت ساعت بعد دیدیم، در حالی که به‌سختی شناخته می‌شد!» معلوم می‌شود که جانانه عمل کرده بود. 
عمده کار این است که انسان را به درونش و دردش متوجه سازند. او را دردمند کنند، در این صورت انسان به کار خواهد افتاد. عمده کار، دادن همین آگاهی است. حضرت امام(ره) می‌فرمود: «تمام رذایل قابل اصلاح است. عمده به فکر اصلاح افتادن است.» عمده این است که در عمر انسان، کسی پیدا شود یا جریانی به وجود آید که او را تکان دهد. بعد از آن، انسان از خواب غفلت بیدار شده، به راه می‌افتد. ناصر خسرو چهل سال خوابیده بود، یک خواب دید که با  آن، از خواب چهل ساله بیدار شد و راه افتاد. با اینکه کار دیوانی حکومت وقت را عهده‌دار بود و از نظر مادی وضع خوبی داشت، اما پس از بیدار شدن از خواب غفلت، اینها او را اشباع نمی‌کرد.
پس بدان این اصل را ای اصل‌جوی
هر که را درد است، او بُرده‌ست بوی 
هـر  کـه  او     آگاه‌تـر،    پـر دردتـر
هـر  کـه  او   پـر  دردتـر، رخ  زردتر
یکی از بزرگان اخلاق می‌گفت: کوچک که بودیم، نمی‌فهمیدیم چرا عکس فیل را همراه فیلبانی می‌کشند که دستش کلنگ است، تا اینکه به درس اخلاق حضرت امام رفتیم. ایشان فرمود: فیلبان باید مدام بر سر فیل بزند تا یاد هندوستان نکند، والا نمی‌توان از فیل کار کشید! خیلی چیزها در این جهان بر سر انسان کوبیده می‌شود تا انسان به اصل خود متوجه نشود و فقط خاک بخورد. به قول مرحوم آقاسید محمدتقی خوانساری: «با هنتر پنتر دنیا چند روزی خاک خورد، آخر به هم پیچید و رفت.» اگر انسان‌ به حقیقت وجودی‌اش آگاه شود، دنیا را می‌توان عوض کرد. بعد از آن است که درد شروع می‌شود: درد آدم‌شدن، درد فانی‌شدن در هستی مطلق و… بعد از درد است که ارتباط با مبدأ اعلی صبغه دیگری می‌گیرد، به قول حافظ:
خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد
به آب دیده و خون جگر طهارت کرد
مولوی ملای ساده‌ای بود، چند صباحی با یک صاحب درد (یعنی شمس) همراه شد، به او می‌گوید: سجاده‌نشین و ملای باوقاری بودم، اما…
زاهد  بودم،   تـرانه‌گویم  کردی                            سرفتنة بزم و باده‌خویم کردی
سـجاده‌نشین  باوقاری    بودم                                بازیچه    کودکان   کویم    کردی
مولوی به شمس می‌گوید: با این حرفهایت مرا دیوانه کوه و بیابان کردی. این تلاطمی که در مثنوی می‌بینید، همه از مصاحبت با آن صاحب‌درد است. عده‌ای آمدند از علی(ع) در محضر پیامبر اکرم(ص)  بدگویی کنند، حضرت فوری از کار ایشان جلوگیری کرد، فرمود: «کُفُّوا ألسِنَتِکُم عَن عَلِی، فانّهُ مَمسوسٌ فی ذاتِ الله: از علی بدگویی مکنید، او از خود بی‌خود است.» بلی، اگر در این راه، راهبری انسان را راهنمایی کند و او را دردمند کند، طبعاً انسان که دست خود را خالی ببیند، به راه خواهد افتاد. 

حجاب نفسانی
باید انسان را متوجه کرد که دستش خالی است. هرچند کل دنیا را به انسان بدهند، باز دستش خالی است. چرا خداوند متعال به آدم و حوا و شیطان نفرمود «بروید به دنیا»، بلکه ‌فرمود: «إهبطُوا: پایین بروید!» دنیا پایین است، بالا نیست؛ یعنی انسان هر چقدر برخوردار از اعتبارات مادی باشد، باز در پایین است. با دنیا انسان بالا نمی‌رود و وقتی انسان به پایین می‌افتد، فقط به دور خودش می‌چرخد، انسان تا در دره است، فقط خودش را می‌بیند؛ فقط طبیعت حیوانی‌اش را لمس می‌کند.
اگر صد سال دوری را ‌شتابی                         نه خود را و نه کس را بازیابی
انسان صد سال مدام بچرخد، به کجا می‌رسد؟ به همین جهت حضرت علی(ع) انسان جاهل را به خر آسیا تشبیه می‌کند که در آسیا می‌گردد تا سنگ آسیا به حرکت درآید و آسیا به کار بیفتد: «کالحِمَار فی طَاحُونِهِ»! گاهی انسان شصت سال فقط می‌چرخد و به جایی نمی‌رسد. به این دعاها توجه کنید، ببینید چگونه برای انسان روضه می‌خوانند و به دردهای انسانی‌اش سوق می‌دهند: «إلهی، أنتَ دَعَوتَنی إلیکَ: خدایا، تو مرا دعوت کرده‌ای که بیا!» نکته‌ این است که اگر انسان را خدا بخواند، قبول هم می‌کند. «و لیسَ مِن صِفاتِکَ یَا سَیّدی، أن تأمُرَ بالسُّؤال و تَمنَعَ العَطیّه». نمی‌شود که انسان را دعوت کند، ولی در را باز نکند، در باز است.
این را در گوشه قلبمان ثبت کنیم که: «در بسته نیست، ما دست و پا بسته‌ایم.» عارفی که این را گفته، محشر کرده است. در بسته نیست؛ خداوند که پنهان نشده است. حضرت سجاد(ع) در دعای ابوحمزه می‌گوید: «الهی، و اعلَمُ… انّکَ لا تَحتَجِبُ عَن خَلقِک»: خدایا، می‌دانم تو پنهان نمی‌شوی، جمال مطلق پنهان نمی‌شود:
پری‌رو تاب مستوری ندارد                           در ار بندی، سر از روزن برآرد
افاضه‌کننده پنهان نمی‌شود. «إلاّ تَحجَبُهُم الأعمالُ دُونَکَ»: این اعمال ماست که جلوی چشم ما را می‌گیرد. «و  عَلی قُلُوبِهم أکنّۀٌ أن یَفقَهُوه: بر دلشان پوشش ها می‌نهیم تا آن را نفهمند» (إسراء، ۴۶). علی(ع) از بازار کوفه می‌گذشت، دید یک نفر قسم می‌خورد: «به خدایی که هفت‌آسمان را حجاب خود قرار داده است!» حضرت دست روی شانه او زد و گفت: « این خدا نیست که به او قسم خوردی! خداوند حجاب ندارد.» گفت: «پس کفاره بدهم.» فرمود: «تو به خدا قسم نخوردی تا کفاره بدهی!» کسی از حضرت پرسید: «بین آسمان و زمین چقدر فاصله است؟» خیال می‌کرد خدا در آسمان است و دعا باید این مسیر را طی کند! فرمود: «مدّ البَصَر و دَعوۀَ المَظلوم»، یعنی اگر ظاهر را بخواهی، فاصله همین قدر است که چشمت کار می‌کند؛ ولی اگر واقع را بخواهی، فاصله نیست. همچنان‌که بین دعای مظلوم و خداوند، حجاب و فاصله‌ای نیست.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی