دکتر نادیا مفتونی

خانم دکتر مفتونی، استاد دانشگاه تهران علاوه بر تخصص در فلسفه اسلامی و تمرکز بر فلسفه هنر، در نقاشی و رمان‌نویسی دست دارد و گفتگوهای متعددی با اندیشمندان سینما در غرب داشته است. در این گفتگو که متن کاملش در آخرین شماره فصلنامه «اطلاعات حکمت و معرفت» آمده، به میراث فلسفی اسلامی و مبانی و مصادیق هنر توجه شده است. 

دکتر مفتونی که در فلسفه اسلامی، هنر و ادبیات  دست دارد، در  گفتگوی زیر به میراث فلسفی اسلامی و مبانی و مصادیق هنر توجه کرده است. 
چه مؤلفه‌ها و آموزه‌هایی در فلسفه اسلامی قابلیت طرح و پرداخت به مباحث فلسفه هنر عموماً و فلسفه سینما خصوصاً را دارند؟ 
مطالبی که در متون فیلسوفان مسلمان وجود دارد و می‌توانیم برای فلسفه هنر از آن بهره ببریم، به طور کلی دو دسته‌اند: یکی مبادی و مبانی بحث است؛ یعنی عناصری که می‌توانیم در فلسفه هنر و در ذیل آن برای فلسفه سینما استفاده کنیم و دیگری، بعضی از مباحثی است که به طور مستقیم از هنر صحبتی شده که کاملا شفاف است و نیاز به تفسیر و تأویل ندارد. ازجمله مباحث دسته اول، مطالبی است که فیلسوفان راجع به زیبایی، عنصر خیال و اِبصار و مشاهده صحبت کرده‌اند. کار فیلسوف همین است که عناصر بنیادین را مطرح نماید و آثار و لوازمش را مثلا در هنر بررسی کند. 
دسته دوم مباحث ‌که مستقیماً راجع ‌به رشته‌های هنری صحبت شده باشد، در آثار فارابی بیش ‌از بقیه دیده می‌شود. شاید به این علت ‌که او موسیقیدان هم بود. مقوله شعر در آثار ابن‌سینا پررنگ‌تر است. عموم فیلسوفان مسلمان به منطق و در صناعات خمس، به شعر می‌پرداختند. فارابی علاوه بر اینکه از شعر صحبت کرده‌، در کتاب «فصول منتزعه» پنج جزء برای مدینه فاضله بیان می‌کند که در بخش اول حکومتِ الهی و نبوی، حکما و انبیا جای دارند. در بخش دوم شعرا، خطبا، نویسندگان و مُلحنون (آهنگساز، نوازنده) قرار دارند. فارابی از شعرا، موسیقیدانان و در کتاب موسیقی کبیر از مجسمه‌سازی (تماثیل) و نگارگری (تمازیق) صحبت کرده که رشته‌های هنری زمان او بودند. 
از این دو دسته مبانی و مطالبی که مستقیماً در مورد رشته‌های هنری صحبت شده، می‌توان برای فلسفه هنر بهره برد. آنچه را در مورد فلسفة هنر گفتیم، می‌توان به فلسفة سینما نیز تعمیم داد؛ البته باید مشخص کنیم که مبنای ما این است که سینما اگرچه ممکن است تماماً  هنر نباشد، ولی بعد هنری دارد. 
مشخصاً می‌توان مباحثی نظیر خیال خلاق، محاکات یا صنعتی که از دید قدما به معنی آفرینشگری بوده، در کنار تبیینی از طبیعت به‌مثابه جلوه الهی، به موضوع سینما نیز تعمیم داد. 
محاکات عنصر بسیار مهمی در اندیشة فارابی است. در محاکات ارسطو معنای تقلید محسوسات غلبه دارد؛ مثل طوطی و میمون که یک امر حسی را تقلید می‌کنند؛ اما محاکاتی که فارابی می‌گوید، این است که قوه خیال حتی قادر است از امور معقولاتِ محض (مانند رستگاری و سعادت)، محاکات کند؛ یعنی در سینما از تصویر استفاده شود برای انتقال پیام عقلانی محض به مخاطب. 
اگر بخواهیم خیال اشراقی سهرودی و صدرائی را به این بحث اضافه کنیم، به شهود و ابصار (به معنای اینکه حقایق مثالی را مشاهده و بعد تصویرسازی می‌کند)، نزدیک‌تر می‌شود. 
فارابی در کنار مباحث خیال و محاکات، مستقیماً از رشته‌های هنری و جایگاه هنرمند در مدینه فاضله نیز صحبت می‌کند. داستان‌های رمزی‌ شیخ اشراق هم به نحوی محاکات معقول است. در واقع محاکات معقولی که فارابی از آن می‌گوید، شیخ اشراق بیان کرده‌ است. شیخ اشراق در ده رساله رمزی و ابن‌طفیل در رسالةحی بن یقظان، در مقام عمل، همان هنرمند مدینه فاضله هستند. «ابصار» از نظر شیخ اشراق، یعنی دیدن با چشم؛ مثلاً ما لیوان را می‌بینیم و هیچ مجازی در آن نیست و چیزی به عنوان واسطه ندارد. خیال قوه‌ای است که با آن رابطه مجرد و محسوس را در عالم ماده درک می‌کنیم. شیخ اشراق می‌گوید نیازی به قوه نیست و عدم حجاب برای ابصار کافی است؛ بنابراین در مشاهده لیوان، نفس ما به علم اشراقی حضوری، اشیا را درک می‌کند. برای قوه خیال نیز همین را می‌گوید، چنان‌که با ردّ قوا و حواس پنجگانه باطنی، اشاره می‌کند که وقتی ما امری را تخیل می‌کنیم، مثل وقتی ‌که چیزی را در خواب می‌بینیم، آنچه در خیال می‌آید، موجودات عالَم مثال هستند که نفس ما به علم حضوری اشراقی آنها را مشاهده می‌کند. در واقع قوه خیالی در کار نیست. 
نکته ظریفی در اینجاست که هانری کربن اشتباه تقریر کرده ‌است. نفس ما بدون واسطه، تصاویری از عالم مثال را به علم حضوری اشراقی مشاهده می‌کند. از نظر جهان‌شناسی شیخ اشراق، فهم این نکته مهم است و ما به‌عنوان مبادی قریب یا بعید برای کار هنرمند، می‌توانیم استفاده کنیم. همان‌گونه که مثلاً تزکیة نفس برای هنرمند مفید است، ابصار و تخیل هم که مشاهده صوَری از عالَم مثال است، می‌تواند تأثیری در آفرینشگری او داشته باشد. نمی‌توان گفت خروجی خلاقیتِ هنرمندی که جهان‌شناسی او شیخ اشراق است، قوی‌تر از هنرمندی است که جهان‌شناسی فارابی را دارد؛ یعنی ممکن است بگویید آنچه از نظر جهان‌شناسی تخیل می‌کنم، مدل شیخ اشراق و صور عالم مثال است و ممکن است در مدل فارابی تفکر کنم و عالم مثال، آن روز مطرح نشده بود و تنها عالَم معقولات و محسوسات داشتیم که اندیشه‌ و ذهن و قوه خیال بین آن دو پل می‌زند. با تبیین دوم، شما ممکن است هنرمند خلاق‌تری هم باشید. 
در مدل فارابی هم اتصال با عقل فعال وجود دارد؟ 
بله، به ‌نظر من اینکه کسی حالات روحانی و تزکیه قوی داشته باشد و برای اثر هنری ویژه‌ای بهره ببرد، لزوماً به این معنی نیست که در طرف دیگر، او که جهان‌شناسی‌اش مدل جهان‌شناسی فارابی و ابن‌سیناست، از خلاقیت بی‌بهره است. فقط فضای خلاقیت متفاوت خواهد شد بین اینکه آیا قوه خیال به‌ عنوان قوه وجود دارد یا به قول شیخ اشراق، این نفس ماست که عالم مثال را تماشا می‌کند. 
نظیر این مباحث که شما با تأکید بر فلسفه اسلامی می‌گویید، سنت‌گرایان با تأکید بر معنویت و شهود در هنر می‌گویند، فردیدی‌ها نیز خیال اشراقی را بیشتر با تأکید بر عرفان ابن‌عربی مطرح می‌کنند و اشکال می‌کنند که فیلسوفان مسلمان چون تأکید بر عقل فعال دارند، همچنان یونان‌زده هستند و شأن خیال در نظرشان تنها محدود به محسوسات است، لذا به حقیقت هنر نمی‌رسند. 
این ایراد اصلاً وارد نیست. در گفتگویی که با خانم دُروارت داشتیم که بر روی مباحث فیلسوفان مسلمان تحقیقات زیادی انجام داده ، می‌گفت فارابی برای کارهای پژوهشی جذابیت دارد؛ چون نسبت ‌به ارسطو خیلی متفاوت است و نوآوری دارد؛ ولی متواضعانه مطالب خود را به ارسطو نسبت می‌دهد. این قضیه مهم است که محاکات از معقولات، چیزی است که فاز فارابی را متفاوت با ارسطو می‌کند. اینکه شما عالم مثال را قبول داشته باشید یا نداشته باشید، بین متشرعان و متدینان، اختلاف است؛ چنان‌که میرداماد هم قبول ندارد و می‌گوید آنچه در اثبات عالم مثال آورده‌اند، قیاسات خطابی و شعری است نه برهان. از معاصران هم، مرحوم استاد حسن‌زاده آملی قبول ندارد و در «رساله مثال‌ و مثل» این بحث را آورده‌ است. مُثل افلاطونی را که مجردات محضه هستند قبول دارد، ولی عالم مثالی را که شیخ اشراق می‌گوید، رد می‌کند. منظورم این است که ضرری به دیانت یا مثلاً تزکیه نفس انسان وارد نمی‌کند. این یک بحث فلسفی است که ممکن است کسی عالم مثال را قبول نداشته باشد، اما از راههای دیگر معنویت و عرفان خود را ارتقا بدهد. 
فلسفه در سینما
ظرفیت آن میراث فلسفی در دوران معاصر تا چه میزان پرورده و تقویت شده است؟ آیا فلسفه اسلامی از سینمای ما جا مانده است؟ اگر آری، چرا؟  
نکته این است که اطلاعات زیادی از فلسفة سینما و مطالعات نظری معاصر نداریم و خواهم گفت که الان نظریه‌پردازان و فیلسوفان سینما چه میزان اقبال و توجه به ابن‌سینا، سهروردی و ملاصدرا دارند. اگر بدانیم که فلسفه سینمای معاصر دربارة فیلسوفان ما صحبت می‌کند و مسئله آنها فیلسوفان ماست، انقلابی در پژوهش‌های ما رخ خواهد داد. پیشتر اگر می‌خواستیم‌ این مباحث را دنبال کنیم، می‌گفتند فلسفه اسلامی چه ربطی به سینما دارد؟ البته اکنون اگر کسی بخواهد درباره فلسفه هنر، فلسفه اقتصاد یا فلسفه رسانه معطوف به فارابی بحث کند و بلکه فراتر از فارابی، به دیگر فیلسوفان مسلمان بپردازد، در گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه تهران مانعی وجود ندارد؛ ولی به‌ طور کلی فضا به گونه‌ای است که گویی فلسفه اسلامی کارش این است که به مباحث موجود در بدایه و نهایۀ‌الحکمه یا اسفار و شواهدالربوبیه بپردازد و اگر قرار باشد فیلسوف سخنی از هنر، سینما یا اقتصاد به میان آورد، بی‌ربط است! 
اتفاقی که در دانشگاه‌های ما افتاد، این بود که اصطلاح «فلسفه مضاف» به پیشانی جهان دانشگاهی ما چسبید که تنها از آن خود ماست. اگر کسی در گروه فلسفه دانشگاه از ماهیت و چیستی علم حرف بزند، یا مقوله ابصار را تعمیم دهد و راجع ‌به روشهای علمی صحبت کند، می‌گویند ربطی به فلسفه اسلامی ندارد. اگر بخواهد آثار فارابی را ورق بزند و راجع ‌به موسیقی و فلسفة هنر صحبت کند، همین مشکل وجود دارد. اگر بخواهد از رئیس اول و ثانیه در مدینه فاضله بگوید، می‌گویند رشته شما فلسفه سیاسی نیست؛ یعنی ما یک شیر بی یال و دم و اشکم شده‌ایم که حق نداریم از چیزهای دیگر سخن بگوییم! در صورتی ‌که فلسفه از آن جهت که مادر علوم است، اگر جایگاهش درست شناخته شود، هم حق دارد و هم وظیفه دارد. بحث عدالت را کسی که حسابداری یا اقتصاد خوانده باید بگوید یا او که فلسفه اسلامی و اخلاق خوانده است؟ باید این‌همه دانشجو و پژوهشگر را که هر سال وارد گروه‌های فلسفه دانشگاه می‌شود، به سمت مسائل متنوع روز هدایت کنیم که مطالب مفیدی از آن درخواهد آمد. 
لطفاً گزارشی بدهید از تحقیقات غربی که از اتصال تراث فلسفی ما با سینما انجام داده‌اند. 
من ذیل عنوان «فلسفة سینما» و «سینمای فلسفی» ده سخنرانی نوشته‌ام که برخی از آنها عبارت از روان‌تحلیل‌گری و تاریخ‌نگری است. عنوان دوم این است که: ژیژک درباره خیال چه می‌گوید؟ همچنین در سه سخنرانی به تحلیل فیلم سینمائی «باد ما را خواهد برد» پرداخته‌ام. تامسون، بوردول، ژیژک و خانم جان کاپجک که چند دهه همکار ژیژک بوده و در روان‌تحلیل‌گری سینما با هم کارهای مشترک متعددی داشته‌اند و با نوئل کرول در سال ۲۰۲۲ گفتگو داشتم. اینان بزرگان فلسفة سینما به حساب می‌آیند. 
لازم به ذکر است که دو جریان اصلی از نظر فکری در فلسفه سینمای معاصر وجود دارد: یکی جریان روان‌تحلیل‌گری است که پایبند به لاکان و فروید هستند و جریان دوم، تاریخی‌نگری یا تحلیل تاریخی است. همان زوج تامسون و بوردول، سردمدار این جریان هستند. بعضی‌ها می‌پرسند: فلسفه فیلم با فلسفه‌ سینما چه تفاوتی دارد؟ ظاهراً در داخل ادبیاتی است که وقتی تحقیق می‌کنید، تمایزی بین این دو قرار می‌دهند، در حالی که من چنین چیزی در صاحبان این نظریات ندیده‌ام. اصل آن historyfilm است که ما تاریخ فیلم را تاریخ سینما گفته‌ایم. کتاب دیگر این زوج، «هنر فیلم»است؛ ولی مترجم فیلم را به سینما تغییر داده است! 
کاپجک در روان‌تحلیل‌گری توضیح داده که جریان‌های فلسفه سینما چه اوج و افولی داشته و به چه شکل بوده‌اند. در روان تحلیل‌گری، ژیژک فرد برجسته‌ای است و خانم کاپجک همکار اوست. کاپجک مفصل درباره تاریخچه دو جریان فلسفة سینما صحبت کرده است. او می‌گوید: روان‌تحلیل‌گری با تمام قدرت پیش می‌رفت و نبض فلسفة سینما را در دست گرفته بود که تاریخی‌نگری پیش آمد و کتاب‌های تامسون ـ بوردول، جریان روان‌تحلیل‌گری را کنار زد. این زوج در بین محافل مختلف دانشگاهی، بسیار درخشیدند و روان‌تحلیلگران در محاق رفتند. تا اینکه دوباره کاپجک با کتاب‌هایی مانند «لاکان در مقابل تاریخی‌نگران» و «تصور کنید که زن وجود نداشته باشد»، به جریان تاریخ‌نگری نقد تهاجمی کرد. به تازگی کتابی هم با عنوان «ابر: میان پاریس و تهران» منتشر کرده است و آنجا توضیح می‌دهد که چطور مجذوب کیارستمی، هانری کربن، ابن‌سینا، سهروردی و خصوصاً ملاصدرا شده است. در واقع او ارتباطی مفهومی در آثار فیلسوفان مسلمان پیدا کرده که از طریق کربن آشنا شده‌ بود. ما چنان در انگلیسی‌نویسی کم‌کار هستیم که کربن معرّف فیلسوفان مسلمان است و البته زحماتی که دکتر نصر در این زمینه کشیده‌اند. ما حرف زیادی در فلسفه اسلامی داریم، ولی چیزی در افکار تأثیر می‌گذارد که به انگلیسی و به زبان مناسب با مخاطب آن جامعه عرضه شود. 
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی