درمیان شعله‌های نخستین روزهای جنگ تحمیلی، وقتی آبادان زیرآتش دشمن بعثی می‌سوخت وشهر درمحاصره‌  بی‌رحمانه‌ ارتش صدام قرارگرفته بود،جوانی از تبار ایمان،با دلی سرشارازیقین، تصمیمی گرفت که رنگ ابدیت گرفت.

محمود صابر، فرزند پاک‌نهاد آبادان، پس از آن‌که مادر صبورش را به دزفول رساند، راه بازگشت به جبهه‌    را در پیش گرفت. او می‌دانست که ماندن در آسایش  در هنگامه‌  خطر، برای اهل ایمان روا نیست. پس بدرقه‌  مادر را به آخرین نگاه بدل کرد و بی‌درنگ عازم آبادان شد — سفری بی‌بازگشت  که از آن روز تاکنون ۴۵ سال   می‌گذرد و هنوز نشانی از او در دست نیست؛ نه اسارت، نه پیکر، نه خبر... تنها نامی روشن در دفتر نور.
 محمود، پیش از جنگ، آموزگاری شریف و مؤمن بود؛ معلمی که با عشق به خدا و خلق، دل در گرو پرورش نسل انقلاب داشت. 
پس از پیروزی انقلاب، با همت و اخلاص، کانون فرهنگی نورالمهدی را در مسجد محمدی آبادان بنیان گذاشت و شب و روز در راه تربیت جوانان، تبلیغ دین و خدمت به محرومان تلاش کرد. در اردوهای جهادی سال ۱۳۵۸، به روستاهای محروم آبادان می‌رفت، با دستانی پینه‌بسته و دلی سرشار از محبت، خانه می‌ساخت، برای درمان بیماران  جهد می‌کرد و امید می‌پراکند.
پیش از انقلاب، از جوانان مبارزی بود که در خفا، اعلامیه‌ها را تکثیر و پخش می‌کرد  و در تظاهرات علیه رژیم طاغوت، در صفوف نخستین مردم جای داشت.     اهل نماز شب بود،   به حلال و حرام پایبند  د اشت و در عمل، همان بود که می‌گفت.
   یار و همراهِ پسرعمه و همکلاسی  شهید ش جاویدالاثر حجت‌الاسلام والمسلمین احمد ظریفیان یگانه بود؛ دو دلداده‌  حقیقت که از کودکی در کوچه‌های آبادان با هم بالیدند، در ایمان و اندیشه هم‌نفس بودند و سرانجام هر دو در افق خون و آفتاب ناپدید شدند. سرنوشتشان یکی بود؛ دو اختر از یک آسمان که با هم درخشیدند و با هم به جاودانگی پیوستند. یاد و نامشان، بر تارک آبادان و خطه‌  خونرنگ جنوب، جاودانه می‌درخشد.
 قرآن در وصف چنین بندگانی می‌فرماید:
«وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَیٰ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا» (سوره اسراء، آیه ۷۹) و بی‌تردید، محمود صابر، با تهجد و اخلاص خویش، به آن «مقام محمود» رسید؛ مقامی که نامش، خود نشانی از آن وعده‌  الهی است.
او پدر را در نوجوانی از دست داد و تمام تکیه‌گاه مادر شد؛ اما هنگامی که ندای دفاع از وطن برخاست، دل از مادر برید تا از «مادر وطن» حراست کند. مادرش سال‌ها چشم‌انتظار ماند، تا آنکه در سال ۱۳۹۴، در حالی‌که هنوز امید دیدار فرزند در دل داشت، به دیدار حق شتافت. 
در ایامِ فاطمیه  که آسمانِ ایمان، سیاهپوشِ دخت نبیّ اکرم، حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهاست، یاد بی‌نشانیِ مزار آن بانوی بی‌بدیل، دل‌ها را به اندوهی آمیخته با شوق دیدار می‌کشاند. چه شگفت‌ که تقدیرِ الهی، بر چهره‌  این دو شهید جاویدالاثر، محمود صابر و احمد ظریفیان یگانه، همان نشانِ پنهان را نقش بست؛ بی‌مزار، اما جاودانه؛ غایب از نظر، اما حاضر در دل‌ها. گویی پروردگار، ایشان را نیز در جرگه‌  بی‌نشانانِ عاشق جای داد؛ آنان که چون بانوی طاهره، در گمنامی زیستند تا حقیقت، در سکوتِ نامشان فریاد شود. 
این بی‌نشانی، خود نشانه‌ای است از مقامی بلند؛ نشانی از پاکی، اخلاص و رازی که فقط در حریم عشق و شهادت گشوده می‌شود.
 امروز نام محمود صابر نه فقط بر سنگ یاد شهدا، بلکه در تاریخ ایمان این سرزمین ثبت است؛ آموزگاری که به شاگردانش درس عشق و وظیفه آموخت  و   به ما نشان داد که چگونه انسان می‌تواند در زمین گم شود تا در آسمان جاودانه ماند.آبادان هنوز صدای او را می‌شنود؛ صدای مردی که در میانه‌  جاده‌  آتش، به سوی ایمان می‌رفت، و با غیبت خویش، حضوری ابدی یافت.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی