طه حسین فراهانی
«شب یلدا» که به آن «شب چله» نیز میگویند، بلندترین شب سال و نخستین شب زمستان است و هزاران سال قدمت دارد. این جشن ویژه اقوام آریایی و بهویژه پیروان آیین مهر (میترائیسم) بوده و از مهمترین میراث فرهنگی ایرانزمین به شمار میرود.
«یلدا»یک واژه سُریانی است به معنی تولد. رومیها خود واژه ناتالیس را به معنی تولد داشتند. مسیحیان سُریانی واژه یلدا را با خود به ایران آوردند و از آن زمان تاکنون در ایران ماندگار شده است. البته فقط تولد میترا و هنگام و موقع زمانی آن نبود که در مسیحیت داخل شد، بلکه در واقع امروزه همه مسیحیان جهان که شب تولد مسیح را جشن میگیرند و تا بامداد بلندترین شب سال را بیدار مانده و با خوردن و نوشیدن به شادی میگذرانند؛ همان تولد میترا، مسیحای نجاتبخش یا سوشیانت را جشن میگیرند و اغلب مراسم و مناسک و آدابشان مقتبس از آیین مهر است.
سفره شب یلدا، سفره مْیَزْداست و میزد، عبارت است از میوههای تر و خشک؛ نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان «لُرْککه»، از لوازم این جشن و ولیمه بود که به افتخار و ویژگی اورمزد و مهر یا خورشید برگزار میشد. به مناسبت آغاز غلبه خورشید و ازدیاد تدریجی طول روز، و لاجرم شکست اهریمن و ولادت مجدد مهر جهانتاب، تیرگی اهریمنی دیرپای یلدا را به صبح روشن اورمزد روز از دی ماه میرساند. ماهی متبرک و روزی مقدس که نام ماه و روز به نام دادار اورمزد بود.
این شب را شب چله بزرگ نیز مینامند. چله بزرگ از یکمین روز دیماه که اورمزد نام دارد تا دهم بهمن که جشن سده است، به طول میانجامد و آن را چله بزرگ مینامند، بدان سبب که شدت سرما بیشتر است. آنگاه چله کوچک فرا میرسد که از دهم بهمن تا بیستم اسفند به طول میانجامد و سرما کم کم کاسته میشود.
یلدا در اصل جشن زایش مهر یا میترا، ایزد نور و خورشید شکستناپذیر است. ایرانیان باستان که زندگیشان بر پایه کشاورزی و چوپانی استوار بود، با مشاهده دقیق گردش خورشید، تغییر فصول، بلندی و کوتاهی روز و شب و حرکت ستارگان، فعالیتهای خود را با این چرخه طبیعی هماهنگ میکردند.
در نگاه آنان، روشنایی، گرما و اعتدال هوا نشانه نیروهای نیک و اهورایی بود و تاریکی، سرما و شب طولانی از اعمال اهریمن بهشمار میرفت. آنها دریافتند که نور و تاریکی همواره در کشمکشاند؛ گاهی روز طولانیتر میشود و خورشید پیروز میدان است و گاهی شب چیره میگردد.
کوتاهترین روز سال در آخرین روز پاییز (۳۰ آذر) و بهدنبال آن بلندترین شب سال در نخستین شب دیماه فرامیرسد. اما همین که این شب طولانی به پایان میرسد، از فردای آن، روزها کمکم بلندتر و شبها کوتاهتر میشوند و خورشید هر روز بیشتر در آسمان میماند و نور و گرما میبخشد.
به همین سبب ایرانیان این شب را «یلدا» یعنی «تولد» یا «زایش» نامیدند؛ زایش دوباره خورشید و پیروزی نهایی نور بر تاریکی. آنان این لحظه را که به «انقلاب شتوی» معروف است، آغاز سال نو و نقطه بازگشت خورشید میدانستند و با برپایی جشن، شادی و دورهمی، این پیروزی و تولد دوباره را گرامی میداشتند.
یلدا از اینرو نه فقط یک رسم کهن، بلکه نماد امید به بازگشت روشنایی و زندگی پس از تاریکترین لحظات سال استپس اول دی، به مناسبت آنکه تجدید حیات مهر یا خورشید است، به نام یلدا، یعنی تولد مشهورشده و جشن گرفته میشد. اما آغاز دی ماه، جشن بزرگ دیگری نیز بود. چنان که گذشت هرگاه نام روز و ماه با هم تلاقی و برخورد میکرد، آن روز را جشن میگرفتند.
«دَذْوَ» در اوستا به معنی آفریدگار و خداوند و «دَدو »در پهلوی نیز شکل تغییر یافته همین واژه است. ماه دی (شکل فارسی جدید دَدویِ پهلوی) نیز نخستین روزش به نام آفریدگار نامزد است. پس جشنی بوده و چنان که گذشت، در روزگار گذشته این روز را «خورروز» یعنی روز خورشید نیز میگفتند و بعداً به خرّم روز موسوم گشت که جشنی از جشنهای ایران کهن بود.
اینها همه دلالت بر تقدس و ارج و بزرگی این روز دارد که روز خورشید است. روز تولد خورشدی شکستناپذیر. ابوریحان بیرونی میگوید: «دی ماه، و آن را خورماه نیز میگویند. نخستین روز آن خرم روز (= خُرَه روز) است و این روز و این ماه هر دو به نام خدای بزرگ است...».ابوریحان چند سطر پایینتر از مطالب بالا میگوید که این جشن را، یعنی روز اول دی ماه را نودروز نیز میگویند. چون میان آن تا نوروز، درست نود روز فاصله است.
همه این اشارات و نامها حاکی از آن است که شب یلدا و روز دیگان، پیوند استواری با خورشید دارد؛ با مهر که از این روز بر تاریکی چیره میشود و رو به افزایش میرود. این روز، خورشید است، روز مهر است و نزد ایرانیان، به ویژه مهر آیینها بسی گرامی بود و بزرگترین جشن، یعنی جشن تولد مهر یا خورشید به شمار میرفت که آغاز سال محسوب میشد.
یلدا، در منابع تاریخی و شعر شاعران
در مآخذ ایرانی - اسلامی، شب یلدا به شب میلاد شناخته میشده است. شب میلاد مسیح، مسیحا(= مهر). ثعالبی میگوید که شب میلاد، شبی است که عیسی در آن متولد شده است و در درازی بدو مثل زنند. ابونواس گفته:
یا لیله المیلاد هل عرفت
اسهر منی عاشقاً مذکنت
الم اصابرک فما صبرت
حتی بدت غرّه یوم السب
و عبیدالله بن عبدالله طاهر گفت:
مضت لیله المیلاد اطول لیله
واقصرها هذان مختلفان
فطالت بمعنی واحد و تقاصرت
بقرب حبیب و اجتماع سنان
باید دانست که میلاد و یلدا که بنا بر مشهور، درازترین شبهای سال است، یکی است. زیرا یلدا واژهای سُریانی است و در آن زبان درست به معنی میلاد عربی استعمال شده که عبارت از ولادت عیسی (=مهر) باشد و در اصطلاح نجوم آخرین شب پاییز یا نخستین شب زمستان است و درازترین شبهاست در همه سال. در فرهنگ سریانی به انگلیسی، تألیف پاین اسمیت، یلدا با نوئل (Noel) تطبیق شده است و از برخی اشعار پارسی رابطه میان میلاد مسیح و شب یلدا درک میشود. از آن جمله معزی گوید:
ایزد دادار، مهر و کین تو گویی
از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان که به مهربت بود تقریب مؤمن
زان که به کینت بود تفاخر ترسا
در برهان قاطع از روی این گونه اشعار، تصور شده که یلدا یکی از ملازمان عیسی بوده است، ولی چنین اسم خاصی در کتب ثقه اسلامی از قبیل معارف ابن قتیبه که عیناً از تورات و انجیل استفاده کرده است، دیده نمیشود.
چنان که اشاره شد، شب یلدا را با شب میلاد مسیح تطبیق کردهاند. باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح «نوئل» که در بیست و پنجم دسامبر تثبیت شده، برابر با تحقیق، در اصل جشن ظهور میترا (مهر) بوده که مسیحیان در سده چهارم میلادی آن را روز تولد عیسا قرار دادند.
در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام میشود. شعرا زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه کنند و از اشعار برخی شعرا مانند سنایی و معزّی که به عنوان شاهد نقل میشود، رابطه میان مسیح و یلدا ادراک میشود. یلدا برابر است با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست و یکم دسامبر. چنان که اشاره شد، به مناسبت، شاعران برای بیان مفاهیمی از این واژه استفاده کردهاند و نشانگر قدمت این یادبود و جشن است:
چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه
خال از رخ زنگی برپایی شب یلدا
«عنصری»
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند
«منوچهری»
گر نیاید خوی ایشان، در نیاید خلق را
روز روشن در بر دانا شب یلدا شود
قندیل ضروری به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا
او بر دوشنبه و تو بر آدینه
تو لیل قدر داری و او یلدا
«ناصرخسرو»
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسا چنان معروف شد یلدا
«سنایی»
کرده خورشید صبح ملکت تو
روز همه دشمنان شب یلدا
«مسعود سعد»
سخنم بلند نام از سخن تو گشت و شاید
که دراز نامی از نام مسیح یافت یلدا
«سیف اسفرنگی»
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا
«معزی»
گر آن کی خسرو ایران و توراست
چرا بیژن شد اندر چاه یلدا
آری که آفتاب مجرد به یک شعاع
بیخ کواکب شب یلدا برافکند
همه شبهای غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه، شب یلدا بیند
با جفای تو بر، که خورد از عمر
شب یلدا رفو که کرد پرند
هست چون صبح آشکار کاین صباح چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من
«خاقانی»
روز رویش چو برانداخت نقاب از سر زلف
گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست
بر آی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پر و نیم
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر گه که هست یلداییست
«سعدی»
یلدا با همه عناصرش—تاریکی، سرما، آتش، انار، قصه—مسیر طولانی را از اسطورههای میترایی تا زندگی امروز طی کرده و در این مسیر، لایههایی از معنا بر خود افزوده است. امروز نیز وقتی ایرانیان در بلندترین شب سال دور هم جمع میشوند؛ بیآنکه به جزئیات تاریخی یا اسطورهای آن بیندیشند، همان حس کهن را تجربه میکنند:
ایستادن در نقطه گذر، در لحظهای که تاریکی به پایان نزدیک میشود و امید از دل شب سر برمیآورد. همین پیوند عاطفی و ذهنی، راز ماندگاری یلداست؛ رازی که در ادبیات فارسی با استعارهها، تشبیهها و تصاویر گوناگون شکوفا شده و بخشی از هویت فرهنگی ما را ساخته است.
اگر به یلدا در گذر زمان نگاه کنیم، درمییابیم که این آیین، پلی است میان انسان و طبیعت، میان گذشته و حال، میان اسطوره و ادبیات. از یکسو دانشی کهن درباره گردش زمین و تغییر فصلها در دل آن نهفته است، و از سوی دیگر، تصویری شاعرانه از زیستن در جهان.
این دو لایه در هم تنیده شدهاند تا تجربهای بیافرینند که تنها به بلندترین شب سال محدود نمیشود، بلکه بهنوعی، هر دوره دشوار زندگی را در خود منعکس میکند: دورههایی که انسان در تاریکی بهسر میبرد و امید دارد که روشنایی بازخواهد گشت.
در کنار اینها، یلدا جنبهای اجتماعی نیز داشته و دارد. گردهمایی و شبزندهداریِ خانوادگی از گذشته تا امروز معنای انسجام و همبستگی را منتقل کرده است.
در روزگاری که در برابر سختیِ زمستان، خانوادهها بر دور کرسی جمع میشدند، قصهها و روایتها نه تنها گذر زمان را آسانتر میکرد، بلکه میراث فرهنگی را نیز منتقل میساخت. قصهگویان و ریشسفیدان خانواده نقش حافظان حافظه جمعی را داشتند. همین سنت روایتگری، بعدها در ادبیات فارسی تداوم یافت؛ جایی که حکایتها، قصهها و منظومهها، میراثی از شبهای یلدا در خود دارند.
حتی در روزگار معاصر نیز یلدا فرصتی برای بازگشت به آرامش جمعی است؛ به لحظهای که در آن میتوان در کنار خانواده و دوستان نشست، شعر خواند، خاطره گفت و معنایی از روشنایی را در دل تاریکی جست. همین استمرار، نشان میدهد که یلدا نه فقط آیینی باستانی است، بلکه بخشی از هویت فرهنگی ایرانیان است؛ هویتی که در شعر و ادب ما نیز ریشه دوانده است.
به همین دلیل است که اگر بخواهیم یلدا را تنها یک جشن زمستانی بدانیم، در حق آن کملطفی کردهایم. یلدا روایتِ پیوستن انسانِ خاکی به آسمان است. روایتی از فهم طبیعت و زبان رمزآلودش. یلدا نهفقط بازتابی از جهانبینی باستانی، بلکه نشانی از ماندگاری فرهنگ ایرانی است.
این شب با همه طولانیبودنش، با همه تاریکیاش، حامل پیامی ساده و عمیق است: هر تاریکی، سرانجام به روشنایی میرسد. این پیام، در ادبیات فارسی بارها و بارها بازآفرینی شده؛ گاهی در قالب استعارهای عاشقانه، گاهی در قالب حکایتی اخلاقی و گاهی در هیئت تصویری از طبیعت.
در نهایت، یلدا را باید لحظهای دانست که در آن، تاریخ، اسطوره، آیین و ادبیات در یک نقطه تلاقی میکنند. این شب، در طول هزاران سال، معناهای مختلفی به خود گرفته و در هر دورهای متناسب با نیازهای فرهنگی جامعه، بازتعبیر شده است. اما جوهره آن همان است که بود: جشن غلبه روشنایی بر تاریکی. و شاید همین جوهره باشد که سبب شده است یلدا با وجود همه تغییرات تاریخی، همچنان زنده و معنادار بماند؛ نهفقط در آیینها و رسوم خانوادگی، بلکه در شعر و ادب فارسی، در حافظه جمعی ایرانیان، و در روح فرهنگی که تاریکترین شب را به روشنترین معنا پیوند میزند.

شما چه نظری دارید؟