محمد صادقی
روزولت در سال ۱۹۳۳ ویلیام داد (استاد تاریخ دانشگاه شیکاگو) را که دکترای خود را از دانشگاه لایپزیک دریافت کرده بود در مقام سفیر ایالات متحده آمریکا به آلمان میفرستد. اما اینبار که او پا به آلمان میگذارد، نازیها در قدرت بودند، و روزها و سالهای بسیار وحشتناکتری در پیش! اریک لارسن در کتاب «در باغ حیوانات» که با ترجمه احمد عزیزی منتشر شده، ما را نه تنها با وضعیت هولناک آلمان در آن زمان آشنا میکند بلکه با تیزبینی کمنظیری که دارد فرصتی ناب برای اندیشیدن درباره پیچیدگیهای زندگی در اختیار ما میگذارد. سخن از لحظه حساسی در تاریخ است که بهتدریج و در اثر غفلت و نابرخورداری از هوشیاری، زندگی را تُهی از زندگی میکند، و در نتیجه، ستمگری و وحشیگری گسترش مییابد، و جان و جهان انسانهای زیادی نابود میشود.
در این کتاب، ملاقات و گفتوگوهای آقای سفیر و روزولت، قبل از آغاز مأموریت او بسیار جای اندیشیدن دارد. انتظار روزولت از سفیر جدید کشورش در آلمان این بوده که مساله بدهیهای آلمان را جدی بگیرد، و به مسأله دیگرآزاری و آزار یهودیان نیز اشاره گذرایی میکند! زیرا روزولت هزینه سیاسیِ محکومیتِ صریحِ یهودیآزاری توسط نازیها،یا هر تلاش آشکاری که ممکن بوده به تسهیل ورود آوارهها به آمریکا بینجامد را در زمانی که کشورش با بحران اقتصادی مواجه بوده، سنگین ارزیابی میکرده است. بویژه که برخی از جریانهای سیاسی نیز سرکوبها در آلمان را یکی از مسائل داخلی آن کشور میدانستند،یعنی نگرشی که چندان تفاوتی با دیدگاه هیتلر و وزیر خارجه آلمان نازی نداشته است.
چنانچه میخوانیم، در دولت آمریکا هم درباره این موضوع اختلافنظرهایی وجود داشته است. برای نمونه فرانسیس پرکینز (وزیر کار دولت روزولت) نسبت به این موضوع حساسیت نشان میداده و خواستار اقدامهایی برای پناهدادن به مهاجران بوده، و از سویی، ویلیام فیلیپس و ویلیام جی. کَر، که هر دو معاونهای وزیر امور خارجه در دولت آمریکا بودند، دیدگاههایی ضدیهود داشتهاند.
روزولت نیز در هنگام صرف ناهار به داد میگوید:«با وجود شرمآور بودن رفتار مسئولان آلمانی با یهودیان و برآشفتگی شدیدیهودیان این کشور از این بابت، حتی این مساله هم به دولت مربوط نمیشود و در این باره نیز کاری از دست ما ساخته نیست، جز برای آن دسته از شهروندانمان که قربانی چنین رفتارهایی باشند.
ما باید از آنها حمایت کنیم و هرگونه که ممکن است، چه با اعمال نفوذ رسمی و چه از طریق اقدامات فردی، چنین آزارهایی را کاهش دهیم.» هرچند آقای سفیر با گزارشهایی در وزارت امور خارجه از وضعیت آلمان روبرو بوده که در آنها به روند شکلگیری «یک دیکتاتوری بیرحم و ستمگر» اشاره شده بوده است.
از سویی، در ملاقاتهایی که ویلیام داد قبل از رفتن به آلمان با اهالی قدرت و سیاست داشته اظهارنظرهایی عجیب و غریب و خشونتآمیز به چشم میخورد و نقطه اوج آن هم شبی قبل از حرکت به سوی آلمان است که همراه با خانوادهاش برای شام مهمان فردی به نام کِرِین (مردی ثروتمند و از پشتیبانان او در دانشگاه) بوده است. کِرِین، هنگام خداحافظی، به او توصیه میکند که:«بگذارید هیتلر کارش را بکند!»

شما چه نظری دارید؟