دکتر سیدحسن امین
دوست دانشمند بی ادعای متواضع، استاد کامران فانی روز شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۴ دنیا را وداع گفت و جامعه علمی، فرهنگی و ادبی ایران را سوگوار کرد. این بزرگمرد، ادبدان، کتابشناس، دایرۀالمعارفنگار و مترجم ممتازی بود. او در دانشگاه تهران در رشته پزشکی قبول شده بود، اما از همان جوانی چندان عاشق ادبیات بود که پس از یک سال تحصیل، از ادامه رشته پزشکی انصراف داد و در دانشکده ادبیات به تحصیل پرداخت.
فانی در فن کتابداری استاد مسلم بود. او کتابداری را با پوری سلطانی از پیشکسوتان این رشته به طور حرفهای آغاز کرد. یک مزیت او دانستن زبانهای بیگانه و تسلط بر معیارهای علوم جدید بود. فانی فارغالتحصیل دانشگاه تهران بود و تحصیلات حوزوی نداشت؛ اما به یمن شاگردی نزد دکتر مهدی محقق که علوم حوزوی را تا سرحد اجتهاد میدانست و از استاد سیدمحمد مشکات اجازه داشت، متون ادبی مثل مطول تفتازانی را نیز آموخته بود.
از خصوصیات استاد فانی این بود که به خلاف اکثریت، با آنکه گرفتن دکتری ادبیات برایش بسیار آسان بود، اعتنایی به مدارک صوری نداشت. گویی نمیخواست پژوهش و دانش خود را محدود به یک زمینه کند. جامع علوم بود و تشنه خواندن و یادگرفتن و دانشجوی مادامالعمر. از معاصران، بین کسانی که من از نزدیک میشناختم، استاد عبدالله انوار هم به او شباهت داشت.
فانی چنان غرق در کتاب بود که ازدواج نکرد. این بیتوجهی به تشکیل خانواده، از سنخ بدبینی ابوالعلا معرّی نبود. از سنخ همان عبدالله انوار بود. البته صادق هدایت هم زن نگرفت، اما هدایت شاید زنستیز بود و در آثارش چهره خوبی از زن ارائه نمیدهد؛ ولی برای فانی ازدواج و تداوم نسل در اولویت نبود و آن را مانع خواندن و غرق شدن در کتاب میدانست. او انسانی استثنایی بود و مرجع و مستشار مؤتمن و معتمد پژوهشگران.
من با استاد فانی و دوست نزدیکش استاد بهاءالدین خرمشاهی، مدتی در دایرۀالمعارف تشیع در «ساختمان مهر» در تقاطع فلسطین و انقلاب، افتخار همکاری داشتم. خیل پژوهشگران برای حل مشکلات خودشان در دفتر دایرۀالمعارف تشیع جمع میشدند و فانی با آن جثه کوچک و اندام ظریف اگر پرسشی از او میشد، بدون بخل پاسخ کافی و وافی میداد، بیآنکه باد به غبغب بیندازد و فخر بفروشد که حلال مشکلات دیگران است.
در مجلد نهم دایرۀالمعارف تشیع، مدخل حاج ملاهادی سبزواری را قبلاً به استادی سفارش داده بودند، ایشان هم به سبک خویش متن بلندبالایی نوشت؛ اما فانی آن را بیشتر از جهت روششناسی و لحن علمی مناسب نیافت و از من که تازه به ایران آمده بودم، خواست که مقاله را بنویسم. این خبر به مرحوم نویسنده که رسید، به دوست مشترکمان استاد منوچهر صدوقی سها گفت اگر فلانی چیزی از مطالب مرا بردارد و مقاله بنویسد، به دادگستری شکایت خواهم کرد! من بدون اینکه مقاله او را دیده باشم و به کتابهایش اشاره کنم، مقاله را نوشتم که چاپ شد و بعد مأخذ و مرجع نویسندگان دیگر در منابع مختلف ازجمله دانشنامه انگلیسی ایرانیها قرار گرفت.
اصحاب دایرۀالمعارف
دایرۀالمعارف تشیع زیر نظر فانی، خرمشاهی و صدر حاجسیدجوادی منتشر میشد. بد نیست که به مناسبت، ذکری از سوابق آن هم بر قلم آورم. اولاً این طرح صدقه جاریة سیدابوالفضل تولیت (متولی آستان حضرت معصومه) بود که بخشی از اموالش ازجمله ساختمان مهر را وقف خدمات علمی و فرهنگی کرد و بعضی از افراد خوشنام و پاکدست را به عنوان اعضای هیأت امنا یا متولیان موقوفه تعیین نمود. واحد وسیعی در طبقه ششم ساختمان مهر را هم رایگان به دفتر دایرۀالمعارف تشیع اختصاص داد.
حاجسیدجوادی برای مدیریت دایرۀالمعارف، دو همشهری دانشمندش فانی و خرمشاهی را دعوت به کار کرد. این دو نیز از استادشان دکتر مهدی محقق کمک گرفتند و طرح اولیه و نقشه راه تدوین دایرۀالمعارف را در حقیقت سه نفره، اما با نام دکتر محقق و به پشتوانه دانش و شهرت ایشان نوشتند. استاد صدوقی سها نیز به جمع نویسندگان دایرۀالمعارف پیوست و مداخل زیادی را در مجلد اول نوشت که بدون ذکر نام نویسندگان منتشر شد.
مدیریت داخلی این دانشنامه با خانم فهیمه محبی انجدانی بود که پسرش در جنگ تحمیلی شهید شده بود و مجوز انتشاراتی را به نام «شهید سعید محبی» گرفت. بعدها تشکیلات موقوفات تولیت دگرگون شد و اموال آن به شرکت طاهر منتقل گردید و این شرکت هم از باب تبدیل به احسن، آپارتمانها را در معرض فروش گذاشت و انتشارات شهیدمحبی نیز به مبلغ نازلی فروخته شد و با درگذشت حاجسیدجوادی و خانم محبی، دفتر دایرۀالمعارف هم به فروش رفت؛ اما فانی و خرمشاهی با جوانمردی کار دایرۀالمعارف را رها نکردند و چندین مجلد دیگر را نیز منتشر ساختند.
فانی در نشر چندین دایرۀالمعارف، پایه بود. او نسبت به دانشش، زیاد نمینوشت و شهوتِ شهرت یا حرص در نگارش و تألیف نداشت. راستی که فانیِ فی العلم بود، فیض محض و دریای فضل و فصیلت. او را از مفاخر فرهنگی روزگارمان میدانم و یکی از شایستگان که بهحق به عضویت فرهنگستان درآمد و سرانجام در قطعه نامآوران به خاک سپرده شد. یادش گرامی و خاک بر او خوش باد!

شما چه نظری دارید؟