دکتر میرجلال الدین کزازی
در شناخت شاهنامه
در بخش نخست این کند و کاو(سه شنبه ۱۸ آذر)، این پرسش به میان آمد که چرا بیت آغازین شاهنامه، در میان هزاران بیت بلند، ارجمند و دلپسند در ادب پارسی، بیتی است که بسیاری از سخنرانان، گفتار خود را با آن میآغازند:
به نام خداوند جان و خرد کز این برتر، اندیشه برنگذرد
این بیت به زبان امروزین پارسی سروده شده است. تنها فعل پیشوندی که در این بیت به کار رفته است، «برگذشتن» است که آن هم چندان دیریاب و دشوار نیست. پس به آسانی میتوان پیکره و پوسته شاهنامه را شناخت.
دشواری در شناخت شاهنامه، برمیگردد به مغز، به پیام. پوسته که با اندکی تلاش، سفته و شکافته میشود. اما پس از آن، به مغزی میرسید سخت، ستبر، ستوار که به آسانی نمیتوان حتی خراشی بر آن افکند و سنبهای میخواهد. سنبهای بر پایه آن دستان پارسی، پر زور که این هسته را بسنبد.
شناخت شاهنامه در گرو شکافتن آن هسته است. آری، در گرو شناختن آن هسته. هرچه هسته را بیش بکاوید، در آن بیش پیش بروید، شناختی ژرفتر، سزاوارتر، برازندهتر از شاهنامه خواهید یافت. ما در سخن پارسی با سرودههایی روبه رو هستیم که در سنجش با شاهنامه، ساختاری وارونه دارند. پوسته بسیار سخت و ستبر است. به دشواری شکافته میشود. اما هستهای که در آن نهفته است، هستهای است خرد. به آسانی میتوان آن را سفت.
سرودههای هنرورزانه یا فنی از اینگونهاند. نمونه را بیتهای «خاقانی» آکنده از هنرورزی است: ترفندهای ادبی، آرایهها، تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، دانشهای گوناگون در آنها به کار گرفته شدهاند، در آفریدن پندارهای شاعرانه.
کسی میتواند بیتهای خاقانی را به درستی بخواند و دریابد که با دانشهای گوناگون، دانشهایی که در آن روزگار رواج داشته است، آشنا باشد. گذشته از دانشهای ادب، با سامانههای اندیشهای، با پزشکی، گیاهشناسی، با جغرافیا، با تاریخ، با افسانههای گوناگون، سرگذشت پیامبران، حتی بازیهای کودکانه، نه تنها نرد و شترنگ یا شطرنج؛ میباید بازیهای کودکانه را هم بداند. وگرنه، هر بیتی در برابر او چیستانی است ناگشودنی.
اما شما گزارش و معنای بیت را در شاهنامه به آسانی به دست میآورید. آن سروده های نگارین هنرورزانه را من سرودههای کالبدینه نامیده ام و سرودههایی از گونه شاهنامه را سرودههای نهادینه. در شاهنامه، کار با نهاد است. در چامههای هنرورزانه با کالبد. همواره شناخت جان، هزار بار دشوارتر از شناختن تن است. شما در شاهنامه، جان ایران را مییابید. پس به ناچار میباید جان شناس شده باشید.
به درست، از همین روی، پژوهیدن و کندوکاو در شاهنامه هم وارونه آنچه بسیاری از کسان میانگارند، کاری است بسیار باریک و دشوار. زیرا که پژوهنده میتواند فریفته پیکره شاهنامه بشود، از پیام نهفته در آن باز بماند و چنین بینگارد که آنچه را میباید دانست، دانسته است.
سپس بر پایه آن دانستگی و آگاهی اندک، خام، شتابزده، نادرست داوری میکند و نظر میدهد. نمونهای بیاورم برای شما. چندین جستار، کتاب نوشته شده است درباره چهره زن در شاهنامه. در بیشینه آنها، نویسنده بر آن رفته است که زن چهرهای نکوهیده و ناپسند در شاهنامه دارد.
سپس نویسنده و پژوهنده بر پایه این دیدگاه نادرست، داوری کرده است که فردوسی با زن بر سر ستیزه بوده است. آن را در گسترده است، به پهنه فرهنگ و منش ایرانی. نظر داده است که چهره زن در این فرهنگ و منش، همواره چهرهای بوده است نه چندان دلپذیر. همیشه زن در سایه مرد مانده است در ایران.

شما چه نظری دارید؟