به گزارش «اطلاعات آنلاین» به نقل از نیویورک پست، ویکتور دیویس هنسن در مقالهای با مرور تاریخ تمدن غرب مینویسد که این تمدن پس از یک «عصر تاریک» چهارصدساله در یونان باستان، در سده هشتم پیش از میلاد دوباره سر برآورد. از دل آن ویرانی، دولت قانونمند، عقلانیت، آزادی بیان، خودانتقادی و بازار آزاد شکل گرفت؛ ارزشهایی که بعدها بنیان تمدن غربی شدند.
به گفته او، جمهوری روم این میراث یونانی را گسترش داد و طی نزدیک به هزار سال، امپراتوری روم شبکهای گسترده از امنیت، رفاه، پیشرفت و علم را از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس برقرار کرد. اما با فروپاشی امپراتوری روم غربی در قرن پنجم میلادی، اروپا بار دیگر وارد عصری تاریک شد؛ دورهای که با کاهش جمعیت، زوال شهرها، تخریب جادهها و قناتها و جایگزینی قانون رومی با حاکمیت روسای قبایل و فئودالها همراه بود.
هنسن یادآوری میکند که خروج تدریجی اروپا از آن وضعیت، از قرن یازدهم آغاز شد و با رنسانس، اصلاح دینی و روشنگری شتاب گرفت. با این حال، او هشدار میدهد که تصور مصونیت تمدن کنونی غرب از فروپاشی، خوشبینانه و خطرناک است.
به باور این نویسنده، تاریخنگاران عوامل مشترکی را برای سقوط تمدنها برمیشمارند که امروز نیز در غرب دیده میشود: رفاه بیش از حد که به خودرضامندی (complacency) میانجامد، افزایش هزینهها بیش از تولید، تضعیف خانواده، ارزشهای سنتی، شایستهسالاری، آموزش تجربی و دفاع ملی. در چنین شرایطی، طبقه متوسط مستقل از میان میرود و جامعه به اقلیتی ثروتمند و اکثریتی وابسته تقسیم میشود.
او از بازگشت «قبیلهگرایی» سخن میگوید؛ پیوندهایی بر پایه نژاد، مذهب یا هویت ظاهری که جایگزین شهروندی مشترک میشود. مرزها تضعیف میشوند، مهاجرتهای گسترده مهار نمیشود، ارزش پول سقوط میکند و زیرساختها فرسوده میشوند. به تعبیر هنسن، نشانه نزدیک شدن پایان، زمانی است که درمان مشکلات، بدتر از خود بیماری تلقی شود.
