سیدعطاءالله مهاجرانی
مقدمه شانزدهم:
هنر داستانسرایی قرآن مجید (۱۱)
داستان آفرینش انسان (۳)
آفرینش زن و مرد از یک گوهر
به نظرم تعبیر قرآنی «خَلَقَکُم من نَفسٍ واحِدَه» در آیه نخست سوره نساء را میتوان آفرینش زن و مرد از «گوهر یگانه» ترجمه کرد؛ چنانکه طبری در تفسیر خود از آفرینش مرد و زن از شخص واحد تعبیر کرده است: «بخلق جمیع الأنام من شخص واحد»: خداوند همه انسانها را از شخص یگانه آفرید. «گوهر» از «شخص» بلاعت بیشتری دارد. شاید جلالالدین محمد بلخی در مثنوی:
متحد بودیم و یک گوهر همه
بی سر و بی پا بُدیم آن سر همه
و سعدی در گلستان:
بنیآدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
به همین مفهوم توجه داشتهاند. در بیت سعدی این لطافت وجود دارد که آفرینش زن و مرد را از یک گوهر و یک پیکر تفسیر کرده است. در ترجمه قرآن استاد محمدعلی کوشا به این نکته در پینوشت آیه مورد بحث اشاره شده است. تعبیر آفرینش زن و مرد از یک گوهر، سرفصلی مهم و کهنالگویی در انسانشناسی قرآنی و در مکتب اسلام، یهودیت، مسیحیت و زبان و ادبیات جهان است. شاید «بهشت گمشدة» جان میلتون، از شاخصترین آثار کلاسیک غرب، در این باره باشد. در فصل برزخِ «کمدی الهی» دانته، زن در اضطراب و بیصبری است و آرزومند و جستجوگر راهی به رهایی است؛ از این جهت فریب میخورد. وقتی پذیرفتیم که زن در حاشیة مرد آفریده شده است، «جنس دوم» تلقی میشود و با منزلتی فروتر. همان مفهومی که سیمون دوبووار (نویسنده و فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی: ۱۹۰۸ ـ ۱۹۸۶) علیه آن شورید. وی نقد نیرومند و ماندگاری از این کهنالگو کرد که مرد را اصل و سوژه تلقی میکند و زن را در حاشیه و «دیگری» بهشمار میآورد. حتی ارسطو درباره زن، تعبیر موهن «نرِ ناقص» را به کار میبرد. توماس آکویناس ـ الهیدان و متکلم بزرگ مسیحیت ـ در دانشنامه الهی «سوما تئولوجیا» (Suma Theologia) در پاسخ به پرسش شماره ۹۳ که درباره آفرینش زن (حوا) سؤال شده است، بدون ذکر نام ارسطو، از فیلسوفی نقل میکند که زن را «نرِ ناقص» خوانده است. از مجموعه بحث آکویناس میتوان دریافت که او نیز زن را جنس درجه دوم و آفرینش او را متأخر از مرد و در حاشیه او تفسیر میکند.۱
دوبووار با صراحت به نقد اسطوره آفرینش آدم و حوا در کتاب مقدس پرداخته است. بر اساس آن اسطوره، زن سه مشخصه دارد: اغواگری، سرچشمه گناه و عامل سقوط مرد. این داوری موجب شده است که سلطه مرد توجیه شود و حقوق و آزادی زنان به دست مردان و جامعه مردسالار سرکوب گردد؛ زن جنس ضعیف و اغواگر معرفی میشود که فریب مار (شیطان) را میخورد و درنتیجه هر دو از بهشت رانده شدند. سرچشمه تغذیة ادبیات ضد زن در جهان، همین باور است.
شیطان و فریفتن زن و مرد
افزون بر آفرینش مرد و زن از یک گوهر، قرآن مجید داستان فریب را متوجه هر دو نفر (آدم و حوا) میداند. همانگونه که آنان از یک گوهرند، در فریب نیز با هم فریب میخورند، یعنی همفریبند! قرآن با استفاده از ضمیر تثنیه (دوگانه یا دوتایی) و نیز فعل مخاطب مثنی، ماجرا را روایت میکند: «و قُلنَا یَا آدَمُ اسکُن أنتَ و زَوجُکَ الجَنَّۀ و کُلَا مِنهَا رَغَدًا حَیثُ شِئتُمَا و لَا تَقرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَۀَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالمین: گفتیم: ای آدم، خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید]؛ و از هر کجای آن خواهید، فراوان بخورید؛ و[لی] به این درخت نزدیک مشوید، که از ستمکاران خواهید بود. فَأزَلَّهُمَا الشَّیطَانُ عَنهَا: پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید؛ فَأخرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیه: و هر دو را از آنچه در آن بودند، به درآورد. و قُلنَا اهبِطُوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوّ: گفتیم: فرود آیید، برخی از شما دشمن برخی دیگرتان خواهید بود؛ و لَکُم فِی الأرضِ مُستَقَرٌّ و مَتَاعٌ إلَی حِین: و برای شما در زمین قرارگاه، و تا چندی برخورداری خواهد بود.» (بقره، ۳۵ ـ ٣٦).
به افعال ششگانه که همگی در ساختار دوتایی استفاده شده است (کُلا، شئتُما، تقربا، تَکونا، کانا)و ضمایر دوتایی فَأزَلَّهُمَا و فَأخرَجَهُمَا و نیز خطاب «انتَ و زوجک» در واقع هشت نشانه اند که در روایت قرآن مجید آدم و حوا در کنار هم و با هم فریب خورده اند. فریب آدم به دست حوا که گاه در تفاسیر قرآن مجید راه یافته و در ادبیات فارسی هم نشانههایی از آن پیداست، به دلیل نفوذ و رخنه «اسرائیلیات» در معارف اسلامی و به ویژه کتابهای قصص قرآن و برخی تفاسیر است. به عنوان نمونه ای از نفوذ اسرائیلیات میتوان به کتاب قصص الانبیای ابن کثیر دمشقی (۷۰۱ ـ ۷۷۴ق) اشاره کرد.
او ابتدا تمامی آیات قرآن را که در آنها از داستان آفرینش آدم و حوا سخن گفته شده، فهرست کرده است. سپس با شیوهای همانند تفسیرش، به تفسیر آنها پرداخته است. در ذیل آیه ۱۸۹ سوره اعراف از ابوهریره نقل می کند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «با زنان به شایستگی رفتار کنید. زنان از دنده آفریده شدهاند. اگر بخواهید دنده کج را راست کنید، میشکند. اگر به حال خویش رهایش کنید، کج میماند.»۲
این روایت که از زوایای مختلف با آیات قرآن مجید مغایرت دارد، همان روایت اسرائیلیات متناسب با آفرینش زن از دنده مرد است! در روایت کجی هم افزوده شده است. این روایت در برخی متون معتبرتر اهلسنت نیز آمده است.۳ ابنکثیر در تفسیرش همین روایت اسرائیلی را به نقل از اهل تورات نقل کرده است، منتها از وهب بن منبه که مأخذ طبری است، نام نمیبرد و روایت را به ابن عباس منتسب کرده است:
«خداوند آدم را به خواب برد. ما از اهل کتاب (اهل تورات) این روایت را از ابنعباس و دیگران گرفتهایم. خداوند یکی از دندههای سمت چپ آدم را برداشت و به جایش، گوشت رویاند. آدم خواب بود و بیدار نشد. خداوند از آن دنده، همسرش را آفرید و او را زن نامیدتا آدم به او آرام بگیرد. وقتی آدم از خواب بیدار شد، حوا را در کنار خویش دید.»
یکی از مهمترین سرچشمههای «اسرائیلیات» در تفاسیر قرآن مجید، تفسیر طبری است. همو که مورخ نیز هست؛ اما تاریخش آکنده از اسرائیلیات است. او با بیدقتی و بیتدبیری، این مطالب را به تفسیر جامعالبیان نیز راه داده است. مفسران بعدی ازجمله ابنکثیر و پس از او سیوطی در درّالمنثور بدون سنجیدگی و تأمل در درستی و نادرستی این روایتها، همانها را تکرار کردهاند. انتظار میرفت طبری و ابنکثیر که هر دو مفسر هستند، نسبت به این روایات با احتیاط و سنجیدگی عمل میکردند. طبری بخشی از قصه آفرینش آدم و حوا و فریبخوردگی حوا از مار را از «وهب بن منبه» روایت کرده است. محمد ابوشهبۀ در کتابش به بررسی این موارد ازجمله در قصه آفرینش آدم پرداخته است.۴
وهب بن مُنبّه (۳۴ ـ ۱۱۴ق) از طبقه سوم تابعین و شخصیتی مشهور و بااهمیت در نقل اسرائیلیات است. با این حال در صحاح از او روایتهای متعددی نقل شده است. انشاءالله در بحث مستقلی درباره نفوذ و رواج اسرائیلیات در قصص قرآن و تفاسیر خواهم نوشت.
درباره آفرینش آدم، سه موضوع بهغایت پراهمیت و بینظیر در قرآن مجید ذکر شده است که در نسبت با یکدیگرند:
اول: خداوند «معرفت اسماء» را به آدم میآموزد.
دوم: فرشتگان به آدم سجده تکریم میکنند.
سوم: جایگاه آدم مقام «خلیفۀاللهی» است.
هر سه موضوع ویژه بیان داستان آفرینش آدم در قرآن مجید است. هیچ نشانی از این سه مقوله در کتاب مقدس یا دیگر متون دینی نمیبینیم. در واقع این روایت به شکل منحصر به فرد و متمایز در قرآن بیان شده است.
به روایت قرآن مجید آدم به عنوان نماد انسان، نهتنها در مرتبتی بالاتر از فرشتگان قرار میگیرد. این برتری به اعتبار معرفت او نسبت به اسماست، بلکه خداوند به فرشتگان فرمان میدهد که بر آدم سجده تکریم و تعظیم به جای آورند. روایت مجازی و نمادین است. به دلیل اهمیت موضوع در سه بخش معرفت اسماء، سجده فرشتگان و خلیفۀاللهی را بررسی میکنم:
یکم: معرفت اسماء
نام یا اسم در زبان عربی و شم (שם) در عبری، فقط لفظ و برچسب نیست، نشانه ماهیت و نقش وجودی است. در قرآن مجید با تعابیر و واژگان بسیار دقیق و ژرفی از تعلیم اسماء به آدم سخن گفته شده است: «و عَلَّمَ آدَمَ الأسمَاءَ کُلَّهَا: [خدا] همه [معانیِ] نامها را به آدم آموخت. ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلَائِکَۀِ فَقَالَ أنبِئُونِی بِأسمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إن کُنتُم صادِقین: سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست میگویید، از اسامی اینها به من خبر دهید.» (البقره، ٣١).
«معانی» را فولادوند داخل دو کمان برای تبیین اسماء قرار داده است. آیتالله مکارم شیرازی در ترجمه خود گامی فراتر رفته و از «علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات» سخن گفته است. قشیری در تفسیر «لطائف الاشارات» ضمن تفسیر اسماء، به نکته لطیفی از قول ابنعباس اشاره میکند: اسامی شامل اسامی خداوند خالق و اسامی مخلوقات بود. بدیهی است که نسبتی وجود دارد بین اسامی پدیدهها و مخلوقات و اسامی صفات و افعال و ذات خداوند.
این نسبت را میتوان در آیات قرآنی بهروشنی مشاهده کرد. وقتی سخن از پدیدههای مختلف به میان میآید، در پایانبندی آیه به اسامی الهی اشاره میشود؛ مانند: «لا تُدرِکُهُ الأبصارُ و هوَ یُدرِکُ الأبصارَ و هوَ اللَّطِیفُ الخَبِیر: چشمها او را نمیبینند و او چشمها را میبیند و او دقیق و آگاه است» (الأنعام، ١٠٣). هر دو نام خداوند «لطیف» (نامرئی، دقیق، باریکبین) و «خبیر» (آگاه) متناسب با موضوع و مضمون آیه است.
در تورات روایتی از نامگذاری برخی پدیدهها به دست آدم مطرح شده است: «خداوند هر حیوان صحرا و هر پرنده آسمان را از زمین سرشت و نزد آدم آورد تا ببیند که چه نام خواهد نهاد. و آنچه آدم هر ذیحیات را نام نهاد، همان نام او شد.» (سفر پیدایش، باب دوم، آیات ۱۹ ـ ۲۰).
تفاوت روایت قرآن مجید و تورات آشکار است. در سفر پیدایش آدم از پیش خود فقط حیوانات روی زمین و پرندگان اسمان را نامگذاری میکند. در قرآن سخن بر سر نام تمامی پدیدههای هستی و نامهای خداست. در آیه از واژه « کلّ» استفاده شده و خداوند در مقام معلم آدم است.
ادامه دارد
پینوشتها:
۱.Saint Thomas Aquinas, Suma Theologia, P ۱۰۳۷ - ۱۰۴۴
۲. ابن کثیر الدمشقی، قصص الانبیاء، خرج احادیثه طالب عواد، دمشق، دارالفیحاء، ۱۴۲۱ق، ص۲۶// ۳. صحیح بخاری حدیث شماره ۳۴۳۱ و صحیح مسلم حدیث شماره ۱۴۶۱// ۴. محمد ابوشهبۀ، کتاب الاسرائیلیات و الموضوعات فی کتب التفسیر، ص۱۷۸ ـ ۱۷۹
https://shamela.ws/book/۸۶۷۱/۱#p۱
p. ۴۳

شما چه نظری دارید؟