ابن ابی الحدید معتزلی
ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی
یکی از شیفتگان حضرت امیر(ع)، عالم و ادیب بزرگ اهل سنت، ابن ابی الحدید معتزلی است که نهج البلاغه را در بیست جلد شرح کرده است. آنچه در پی می آید، بخشی از مقدمه او در معرفی حضرت مولاست که برای همیشه خواندنی و آموختنی است.
علی(ع) پسر ابوطالب است وکنیهای که بیشتر بر او اطلاق شده، «ابوالحسن» است. به روزگار زندگی پیامبر(ص) فرزندش حسن، پدر را به کنیة «ابوالحسین» و حسین او را به کنیه «ابوالحسن» میخواندند و به پیامبر(ص) «پدر» خطاب میکردند و چون پیامبر(ص) رحلت فرمود، آن دو علی(ع) را با عنوان پدر خطاب میکردند.
پیامبر(ص) به او کنیه «ابوتراب» داد و چنین بود که او را بر روی خاک خوابیده دید که بدنش خاکآلوده شده است.
پیامبر(ص) آمد و کنار سر او نشست و از خواب بیدارش کرد، خاک را از پشت او میزدود و میفرمود: «بنشین که تو ابوترابی»؛و اینکنیه در نظر علی محبوب ترین کنیهها بود و هرگاه او را با آن فرا میخواندند، شاد میشد.
نام نخستینی که مادرش بر او نهاد، «حیدره» است. حیدره همان اسد(شیر) است؛ ولی ابوطالب او را علی نام نهاد. پیامبر(ص) به او فرمود: «تو سالار بزرگ دینی و مال و ثروت، سالار ستمگران است» و در روایتی دیگر فرمود: «این سالار بزرگ مؤمنان و رهبر سپیدچهرگان رخشان است.» کلمه «یَعسوب» که در این دو روایت آمده است، به معنی زنبور نر و پادشاه زنبوران است. و این هر دو روایت را احمدبن حنبل در کتاب مسند خود و هردو روایت را حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیۀالاولیاء نقل کرده است.
پس از رحلت پیامبر(ص)، علی(ع) به عنوان «وصی رسولالله» خوانده میشد و این بدان سبب بود که پیامبر(ص) به آنچه اراده فرموده بود، به او وصیت کرد.
اصحاب ما منکر این موضوع نیستند؛ ولی میگویند این وصیت مربوط به جانشینی و خلافت نبود، بلکه مربوط به بسیاری از امور تازهای بوده که پس از حضرت پیش میآمد که با علی در میان نهاد.
در مورد محل ولادت علی(ع) ، بسیاری از شیعیان پنداشتهاند که او در کعبه متولد شده است؛ ولی محدثان به این موضوع اعتراف ندارند. از روایات مشهور، چنین استنباط میشود که سن او به هنگامی که پیامبر(ص) دعوتش را آشکار فرمود، ده سال بود.
در کنار پیامبر(ص)
بلاذری و ابوالفرج اصفهانی نوشتهاند که قریش گرفتار خشکسالی سختی شد. پیامبر(ص) به دو عموی خویش حمزه و عباس فرمود: «مناسب است در این قحط سال، اندکی از هزینه ابوطالب را متحمل شویم.» آنان از ابوطالب خواستند فرزندانش را به آنان بسپارد تا ایشان متکفل امورشان باشند. ابوطالب گفت: «عقیل را برای من بگذارید و هر کدام را که میخواهید، ببرید.» عباس طالب را انتخاب کرد و حمزه، جعفر را و پیامبر(ص) علی(ع) را انتخاب فرمود و گفت: «کسی را برگزیدم که خداوند او را برای من و بر شما گزیده است.»
گویند علی(ع) از شش سالگی در دامن و تحت کفالت پیامبر(ص) قرار گرفت.
این موضوع مطابق است با گفتار علی(ع) که میفرمود: «من هفت سال پیش از آنکه کسی از این امت خدا را بپرستد، خدا را پرسیدهام» و گفت: «هفت سال آوای وحی را میشنیدم و پرتو آن را میدیدم و پیامبر(ص) در آن هنگام هنوز خاموش بود که اجازه تبلیغ داده نشده بود.»
فضایل علی(ع)
من چه بگویم درباره بزرگمردی که دشمنانش به فضیلت او اقرار کردهاند و برای آنان امکان منکر شدن مناقب او فراهم نشده است و نتوانستهاند فضایل او را پوشیده بدارند؛ و تو [خواننده] میدانی که بنیامیه در خاور و باختر جهان بر پادشاهی چیره شدند و با تمام مکر و نیرنگ در خاموش کردن پرتو علی(ع) کوشیدند و بر ضد اوتشویق کردند و برایش عیب ها و کارهای نکوهیده تراشیدند و بر همه منبرها او را لعن کردند و ستایشگرانش را نه تنها تهدید کردند، که به زندان افکندند و کشتند و از روایت هر حدیثی که متضمن فضیلتی برای او بود، یا خاطره و یاد او را زنده میکرد، جلوگیری کردند. حتی از نامگذاری کودکان به نام علیمنع کردند وهمه این کارها بر برتری و علو مقام او افزود.
چه بگویم درباره بزرگمردی که هر فضیلت به او بازمیگردد و هر فرقه به او پایان میپذیرد و هر طایفه او را به خود میکشد. او سالار همه فضایل و سرچشمه آن و یگانه مرد و پیشتاز عرصه آنهاست.
علم الهی
شرف هر علم بستگی به شرف موضوع آن علم دارد و موضوع علم الهی از همه علوم شریفتر است، که خدا اشرف موجودات است و این علم از گفتار علی(ع) اقتباس و از او نقل شده و همة راههای آن از او سرآغاز داشته و به او پایان پذیرفته است. معتزله که اهل توحید و عدل و در آندو موضوع ارباب نظرند، همگان در زمره شاگردان و اصحاب اویند. سالار و بزرگ معتزله، واصل بن عطاء است واو شاگرد ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه است و او شاگرد پدرش و پدرش، شاگرد پدر خود، علی(ع) است؛ اما اشعریها منسوب به ابوالحسن اشعری هستند و او شاگرد ابوعلی جبائی است که خود یکی از مشایخ معتزله است. به اینگونه سند معارف اشعریان هم منتهی به علی(ع) میشود. انتساب امامیه و زیدیه به علی(ع) هم کاملاً آشکار است.
فقه
دیگر از علوم، فقه است که علی(ع) اصل و اساس آن است و هر فقیهی در اسلام ریزهخوار او و بهرهمند از فقه اوست.
یاران ابوحنیفه همچون ابویوسف و دیگران، همگان علم خود را از ابوحنیفه فراگرفتهاند. اما شافعی نزد محمد بن حسن خوانده و آموخته و فقه او هم به ابوحنیفه برمیگردد.
احمد بن حنبل هم نزد شافعی آموزش دیده است و بدینگونه فقه او هم به ابوحنیفه بازمیگردد و ابوحنیفه نزد جعفر بن محمد(ع) آموخته و جعفر در محضر پدر خویش آموزش دیده و سرانجام به علی(ع) منتهی میشود. اما مالکبن انس شاگرد ربیعه و او شاگرد عکرمه و او شاگرد عبدالله بن عباس و عبدالله شاگرد علی(ع) است. ضمناً میتوان فقه شافعی را از اینرو که شاگرد مالک بود، به مالک برگرداند، و این چهار تن «فقیهان چهارگانه»اند.
بازگشت فقه امامیه و شیعه به علی(ع) که آشکار است. فقیهان صحابه عبارتند از خلیفه دوم و عبدالله بن عباس و آن هر دو فقه خود را از علی(ع) آموختهاند. در مورد ابن عباس موضوع آشکار است و اما در مورد خلیفه همگان میدانند که او در بسیاری از مسائل که بر اصحاب دشوار بود، به علی(ع) مراجعه میکرد و مکرر میگفت: «اگر علی نبود، عمر هلاک میشد» و گفته است: «امیدوارم برای مسأله پیچیده و دشواری که علی برای حل آن باقی نباشد، باقینمانم»؛ و گفته است: «هرگاه علی در مسجد حاضر است، نباید هیچکس دیگری فتوا دهد.» بدین گونه معلوم میشود که علم فقه هم به علی(ع) منتهی میشود.
عامه و خاصه این سخن پیامبر(ص) را نقل کردهاند که فرمود: «قاضیترین و آگاه ترین شما به علم قضاوت، علی است.» و قضاوت همان فقه است و بر طبق این سخن، علی(ع) فقیهترین اصحاب است و همگان روایت کردهاند که چون پیامبر، وی را برای قضاوت به یمن گسیل داشت، گفت: «پروردگارا، دلش را هدایت فرمای و زبانش را ثابت دار» و علی(ع) میگفت: «پس از آن هرگز در قضاوت میان دو کس شک و تردید نکردم.»
و اوست که درباره زنی که پس از شش ماه فرزند زاییده بود، فتوای معروف خود را صادر فرمود و اوست که روی منبر در مورد ارث زنی که سهمش را پرسیده بودند، فوری فرمود: «یک هشتم میراثش به یک نهم مبدل میشود» و این مسألهای است که اگر شخص متخصص در تقسیم و مسائل ارث مدتی طولانی بیندیشد، بهصحت آن پی میبرد و گمان تو درباره مردی که آن را بالبداهه و همان دم بیان کند، چیست؟
تفسیر قرآن
دیگر از علوم، علم تفسیر قرآن است که هر چه هست، از او گرفته شده و فرع وجود اوست. و چون به کتاب های تفسیر مراجعه کنی، صحت این موضوع را درمییابی که بیشتر مبانی تفسیر از او و از ابنعباس نقل شده است و مردم میدانند که ابن عباس همواره ملازم علی(ع) بود و به او پیوسته بود و او شاگرد و برکشیدة علی(ع) است و چون به ابن عباس گفته شد: «میزان دانش تو در قبال علم پسرعمویت چگونه است؟» گفت: «به نسبت قطرهای از باران که در دریای بیکران فروافتد!»
علم طریقت
دیگر از علوم، علم طریقت و حقیقت و احوال تصوف است و نیک میدانی که ارباب این فن در همه سرزمین های اسلام سررشته خود را به او میرسانند و پایگاهشان اوست؛ و شبلی و جنید و سری سقطی و ابویزید بسطامی و معروف کرخی۱ و جز ایشان جملگی به این موضوع تصریح کردهاند.
علم نحو
همگان میدانند که علم نحو و مبانی عربی را علی(ع) ابداع کرده و اصول و قواعد آن را بیان و به ابوالاسود دوئلی املا فرموده است؛ ازجمله آنکه: «کلمه بر سه نوع است: اسم، فعل و حرف؛ و کلمه یا مَعرفه است یا نکره و اینکه اِعراب چهار گونه و عبارت است از رفع و نصب و جر و جزم» و این نزدیک به معجزه است؛ زیرا قوّت بشری به طریق عادی یارای بیان اینگونه حصر را ندارد و به چنین استنباطی دست نمییابد.
خصائص اخلاقی
و اگر علی(ع) را در مورد خصائص اخلاقی و فضایل نفسانی و دینی بنگری، او را سخت رخشان و بر اوج شرفخواهی دید.
شجاعت: در مورد شجاعت چنان است که نام همه شجاعان پیش از خود را از یاد مردم برده است و نام همه کسانی را که پس از او آمدهاند، محو کرده است.
دلاوریاست که هرگز نگریخت و از هیچ لشکری بیم نکرد و با هیچ کس نبرد نکرد مگر اینکه او را کشت. و چون علی(ع) معاویه را به جنگ تن به تن دعوت کرد تا مردم با کشته شدن یکی از آن دو از جنگ آسوده شوند، عمروعاص گفت: «علی انصاف داده است.» معاویه گفت: «از آن هنگام که خیرخواه من بودهای، به من خیانت نکردی مگر امروز! آیا مرا به جنگ تن به تن با ابوالحسن فرمان میدهی و حال آنکه میدانی او دلاوریاست که سر جدا میکند؟ تو را چنین میبینم که به امیریِ شام پس از من طمع بستهای!»
عرب برخود میبالید که بتواند در جنگ با او رویاروی شود و تاب ایستادگیبیاورد، و بازماندگان کسانی که به دست او کشته میشدند، بر خود میبالیدند که علی(ع) او را کشته است و این گروه بسیارند. خواهر عمروبن عبدود در مرثیه او سرود:«اگر کشندة عمرو، کس دیگری بود، تا زنده بودم، میگریستم.آری، کشنده او کسی است که او را مانندی نیست و پدرش مایه شرف مکه بود!»
روزی معاویه چون بیدار شد، عبداللهبن زبیر را دید که کنار پایش نشسته. عبدالله به شوخی گفت: «اگر میخواستم تو را غافلگیر کنم، میتوانستم.» معاویه گفت: «از کی چنین شجاع شدهای؟» گفت: «چه چیز موجب شده است که شجاعت مرا انکار کنی و حال آنکه من در صف جنگ، برابر علی ایستادهام؟» گفت: «آری، نتیجه آن بود که با دست چپش تو و پدرت را به کشتن میداد و دست راستش آسوده و در طلب کس دیگری بود که او را با آن بکشد!»
اما نیروی دست و توان بازو، در هر دو مورد به او مثل زده میشود. ابن قتیبه میگوید: با هیچ کس کشتی نگرفت، مگر اینکه او را از پایدرآورد؛ علی است که درِ خیبر را از بن برآورد و سپس گروهی از مردم جمع شدند تا آن را به پشت برگردانند، نتوانستند و هموست که بت هبل را با همة بزرگی و سنگینی از فراز کعبه بر زمین انداخت و به روزگار خلافت سنگ بزرگی را که تمام لشکر از کندن آن ناتوان مانده بودند، به تنهایی از جای برآورد و از زیر آن آب جوشید و بیرون زد.
ادامه دارد
پی نوشت:
۱. اینان سرآمدان مکتب تصوفاند.م
شما چه نظری دارید؟