علی کرامت - اطلاعات آنلاین: رویدادها و اتفاقات ماه های گذشته در ایران و برخی از کشورهای منطقه و اروپایی و اکنون آمریکای لاتین این واقعیت را آشکارتر کرد که آن چه از سوی غرب بهعنوان «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» تبلیغ میشود، در عمل چیزی جز بازتولید همان بی منطقی گذشته در استفاده از زور و قدرت نیست؛ با این نگاه، قواعد نظم به اصطلاح بین المللی تنها تا جایی معتبر است که با منافع ابرقدرت ها تعارض پیدا نکند. ربایش یک رئیسجمهور مستقر، حمله به تأسیسات هستهای یک کشور مستقل و اعمال فشارهای نظامی و اقتصادی خارج از هر چارچوب حقوقی شناختهشده، نه استثنا، بلکه تجلی روشن این منطق استکباری است.
واقعیت آن است که زور، وقتی از مهار حقوقی رها شود، دیگر حتی خود را پشت مفاهیمی چون «امنیت» یا «عدالت» پنهان نمیکند.
بازروایت رسانهایِ کنشهای خشونتآمیز، دقیقاً برای همین طراحی شده است؛ جایی که تجاوز به «اجرای قانون» و مصادره به «مبارزه با تهدید» تعبیر می شود. اما این تغییر نام، ماهیت عمل را تغییر نمیدهد؛ use of force همچنان use of force است، حتی اگر با زبان لیبرالیسم بستهبندی و عرضه شود.
حال از این منظر، محاصره دریایی یک کشور یا حمله به زیرساختهای حیاتی کشور دیگر، نه ابزار دیپلماسی، بلکه شکل آشکار یک جنگ است. خطر اصلی اما آن جاست که وقتی قدرتهای بزرگ خود را فراتر از قانون تعریف میکنند، آنچه فرو میریزد نه یک دولت، بلکه مفهوم «جامعه بینالمللی» است و جهان بهتدریج به نظمی آنارشیک مبتنی بر زور بازمیگردد.
به عبارت دیگر، تناقض آشکار در رفتار آمریکا، از ونزوئلا تا تایوان، نشان میدهد که ابهام حقوقی نه برای حل منازعه، بلکه بهمثابه اهرم فشار بهکار گرفته میشود. این همان سیاست دوگانهای است که در آن، حقوق بینالملل نه معیار داوری، بلکه ابزار مدیریت قدرت است.
در نهایت، آنچه امروز شاهد آن هستیم، تلاش برای حفظ هژمونی قدرت در جهانی است که دیگر تکقطبی نیست. تأکید آشکار بر «بازپسگیری منابع» و اعمال اجبار، نشان میدهد که روایتهای اخلاقی غرب بیش از آنکه علت باشند، پوشش گفتمانی یک منطق مادیاند. تاریخ اندیشه سیاسی غرب نیز بهروشنی میگوید: امپراتوریهایی که تهدید را جایگزین مشروعیت میکنند، معمولاً بهجای اقتدار، وارد مسیر افول میشوند.
از این منظر، تنها راه مواجهه با این استکبار مدرن، همان راهی است که قرآن و سنت اسلامی ترسیم کردهاند: ایستادگی، نفی ذلت و مقاومت آگاهانه. راهی که امام حسین(ع) آن را بهعنوان یک منطق تمدنی به تاریخ سپرد؛ راهی که نه از سر احساس، بلکه بر پایه عقلانیت، عزت و کرامت انسانی بنا شده است.
