اطلاعات نوشت: عملیات نظامی آمریکا در سپیدهدم یکم ژانویه ۲۰۲۶ منجر به ربایش و انتقال نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری ونزوئلا و همسرش به ایالات متحده شد. این رویداد نقطه عطفی برای قاره آمریکا به شمار میرود. پس از ماهها تهدید، مداخله نظامی و تقویت توان نظامی ایالات متحده در منطقه آمریکای لاتین، دولت واشنگتن رهبر یک کشور مستقل را از کار برکنار کرد. فرقی ندارد که بهانه این اقدام، مبارزه با قاچاق مواد مخدر باشد یا اجرای سیاست «تغییر رژیم»، زیرا پیام این اقدام کاملا روشن است: ایالات متحده آماده است به طور یکجانبه و در صورت لزوم به طور غیرقانونی، دست به هر اقدامی بزند.
واکنشها به مداخله نظامی آمریکا در ونزوئلا فوری بودند: کلمبیا اقدام ایالات متحده را محکوم کرد و آن را نقض حاکمیت کشورهای منطقه دانست. در ضمن، این کشور نیروهای خود را به مرز ونزوئلا اعزام کرد تا خود را برای ورود احتمالی آوارگان جدید آماده کند. کوبا نیز در سازمان ملل متحد به ایران، روسیه و سایر رقبای ایالات متحده پیوست و حمله را محکوم کرد. در مقابل، برخی دولتها (بویژه آرژانتین) آشکارا و بیقید و شرط از اقدام واشنگتن حمایت کردند. در شرایط فعلی، ما جزئیات اندکی از مشروح وقایع ونزوئلا در اختیار داریم و با توجه بیثباتی و سیر تحول وقایع، میتوانیم پنج سناریو را برای رویدادهای جاری متصور شویم.
۱ - ترامپ پرونده ونزوئلا را در همین مرحله رها میکند
در این سناریو، ترامپ ربایش مادورو را یک پیروزی اعلام کرده و به سرعت میزان مداخله ایالات متحده در آینده سیاسی ونزوئلا را کاهش میدهد. نهادهای چپگرای حاکم بر ونزوئلا قدرت خود را حفظ میکنند و صرفنظر از غیبت مادورو، کشور را همچون گذشته اداره خواهند نمود. فرماندهان نظامی ایالات متحده ناراضی نخواهند بود، زیرا جان سربازانشان به خطر نمیافتد.
قدرتهای خارجی نیز راضی خواهند بود، زیرا این سناریو مانع از به خطر افتادن منافع آنها خواهد شد. برعکس، اپوزیسیون ونزوئلا و دولتهای منطقه که سالهاست موج آوارگان ونزوئلایی را تحمل میکنند، به این سناریو روی خوش نشان نخواهند داد. در هر صورت، این نامحتملترین سناریو است، زیرا چنین رویکردی نفوذ ایالات متحده را که به بهای تلاشهای طولانی به دست آمده است، از میان خواهد برد.
پس از چنین اقدام کمسابقهای برای ربایش رهبر یک کشور مستقل، بازگشت به عقب و بسنده کردن به تضعیف جزئی «چاویسم»، چیزی نیست که با هنجارهای معمول مداخلات ایالات متحده در امور سایر کشورها همخوانی داشته باشد.
۲- قیام مردمی، چاویسم را در ونزوئلا سرنگون میکند
بر اساس این سناریو، شوک ناشی از برکناری مادورو منجر به بروز قیام مردمی شده و دوران حکومت چاویسم در ونزوئلا پایان خواهد یافت. با توجه به خالی ماندن پست ریاست جمهوری و تضعیف نیروهای امنیتی، ائتلاف بزرگی شامل احزاب اپوزیسیون، گروههای جامعه مدنی و چاویستهای ناراضی تشکیل شده و به حکومت فشار خواهند آورد تا تشکیل یک شورای انتقالی را، احتمالا زیر نظر سازمان کشورهای آمریکایی یا سازمان ملل متحد بپذیرد. ولی بعید است چنین راهحلی بدون برخورد و درگیری امکانپذیر باشد، آنهم در شرایطی که تغییرات قرار است با دخالت خارجی صورت گیرد.
سالها محدودیت سیاسی، فساد، وضعیت بد اقتصادی و بحران مهاجرت سبب شده است که طبقه متوسط و سندیکاهای کارگری توانمندیهای خود را از دست بدهند. گروههای شبهنظامی چاویست که نفعشان در ادامه وضع موجود است، شاید مقاومت سختی در برابر این روند از خود نشان بدهند.
به جای زمینهسازی برای پیشبرد سریع دموکراسی، این سناریو ممکن است باعث بیثباتی، از جمله تشکیل یک دولت انتقالی شکننده، بروز خشونتهای مقطعی، درگیریهای داخلی پس از عفو عمومی و کنترل بخش نفتی کشور گردد.
۳- واشنگتن متحدان خود را در کاراکاس به قدرت میرساند
واشنگتن از وضعیت بوجود آمده بهره میبرد تا طرح «تغییر رژیم» را به صورت کامل اجرا کند. در این راستا، فشار و تحریم علیه شخصیتهایی که همچنان بر سر کار هستند افزایش خواهد یافت. حمله به تأسیسات امنیتی و گروههای شبهنظامی حامی دولت، تشدید یافته و ایالات متحده به حمایت پنهان و آشکار از جناحهای ناراضی و شورشی حکومت ادامه خواهد داد. برای تحقق این هدف، واشنگتن ممکن است از پرونده مادورو به عنوان اهرم فشار و تریبون بینالمللی برای بیاعتبار کردن چاویسم استفاده کند.
آمریکا زمینه را برای به قدرت رسیدن یک شخصیت شناخته شده به عنوان رهبر اپوزیسیون، در یک انتخابات کنترل شده فراهم خواهد نمود. در ادامه، واشنگتن و متحدانش تخفیف در بازپرداخت بدهیها و تأمین مالی برنامههای بازسازی ونزوئلا را در ازای اصلاحات اقتصادی لیبرال و هماهنگی سیاسی با ایالات متحده پیشنهاد خواهند کرد. اما این سناریو مخاطرهآمیز است، زیرا یک گذار سیاسی که بانی آن ایالات متحده باشد، مشروعیت رهبران جدید ونزوئلا را در سطح داخلی و بینالمللی به شدت کاهش خواهد داد.
این رویکرد باعث دوقطبی شدن کشور شده و امپریالیسمستیزی را تقویت میکند. مضافا بر اینکه، مبارزه با امپریالیسم از دیرباز ستون فقرات چاویسم بوده است. وانگهی این طرح، کشورهایی مانند چین، کوبا، ایران و روسیه را تشویق خواهد کرد که به نوبه خود در امور ونزوئلا مداخله کنند. در نتیجه، این سناریو ممکن است جنبش چاویسم را تضعیف کند، اما آن را شکست نخواهد داد.
۴- نظارت واشنگتن و کنترل روند انتقال قدرت
ترامپ به صراحت از این گزینه سخن گفته است که واشنگتن موقتا اداره امور ونزوئلا را بر عهده میگیرد، سلسلهمراتب رهبری و نظام اداری ونزوئلا را طراحی و مستقر میکند، ارزش پول ملی آن را تثبیت و نظام پرداختها را تقویت مینماید. در این راستا ایالات متحده اصلاحات تدریجی را به مرحله اجرا میگذارد تا مانع از فروپاشی حاکمیت در دوران گذار شود. فشار ایالات متحده مستقیما متوجه قانون و زمانبندی انتخابات خواهد بود. در این سناریو، واشنگتن نیازی به اشغال ونزوئلا نخواهد داشت، اما ممکن است برای پیشگیری از بروز اغتشاش، نیروهایی را به صورت محدود در ونزوئلا مستقر کند. پشتوانه اقتصادی این روند، افزایش سریع تولید نفت ونزوئلا خواهد بود. این کار مستلزم کاهش گزینشی تحریمها و همکاری شرکتهای نفتی نظیر «شورون» است که همچنان در ونزوئلا مستقر هستند. اما قیمومت ایالات متحده میتواند باعث تشدید احساسات میهنپرستانه و ضدامپریالیستی گردد.
۵- مناقشات ترکیبی و کنترل بیثباتی
محتملترین سناریو روندی ترکیبی خواهد بود و آن، تداوم مناقشهها به گونهای خواهد بود که هیچ طرفی به پیروزی کامل دست پیدا نکند. برکناری مادورو، چاویسم را تضعیف میکند، بیآنکه شبکههای آن را در ارتش از میان ببرد.
اپوزیسیون جان دوباره میگیرد، اما همچنان دستخوش تفرقه خواهد بود. ایالات متحده در زمینه نظامی دست بالا را خواهد داشت، اما دلزدگی مردم از دخالت در مناقشات خارجی و نزدیک شدن موعد انتخابات میاندورهای کنگره، توان مداخله واشنگتن را محدود خواهد ساخت. در صورت تحقق این سناریو، ونزوئلا سالهای متمادی دستخوش نوعی بیثباتی کنترلشده خواهد بود. ممکن است قدرت به نوعی میان نخبگانی از چاویستها و شخصیتهایی از اپوزیسیون تقسیم شود. واشنگتن نیز ممکن است بدون اشغال سرزمینی ونزوئلا، هر از گاهی برای تنبیه برخی گروهها به این کشور حمله کند.
«دکترین مونرو ۲»؟
آنچه در ونزوئلا روی داد اجرای نوعی «دکترین مونرو ۲» است. در قرن نوزدهم، ایالات متحده هشدار داد که هر گونه مداخله قدرتهای اروپایی را در حوزه نفوذ خود (قاره آمریکا) به شدت پاسخ خواهد داد. امروز این پاسخ منحصر به ونزوئلا نیست. رهبران کوبا و نیکاراگوئه عملیات در ونزوئلا را نوعی هشدار علیه خود تلقی خواهند کرد و بیش از پیش به چین و روسیه وابسته میشوند.
در کلمبیا، دولت حاکم، چپگرا و منتقد ایالات متحده است. کانال پاناما برای تجارت ایالات متحده و جابجایی ناوگانهای نظامی جنبه حیاتی دارد. بنابر این، ممکن است این کشور نیز از اهداف بعدی واشنگتن باشد. ایالات متحده مایل است با همدستی یک حامی خود در پاناما پیشروی چین را در اقیانوسها متوقف یا دستکم کند نماید. از سوی دیگر، کانادا و دانمارک نیز به وقایع ونزوئلا چشم دوختهاند و فراموش نمیکنند که ترامپ خواستار الحاق گرینلند به ایالات متحده شده است.
