چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۱۸
نظرات: ۱
۰
-
[ مسعود دشتی درخشان ] موازنه قدرت، بازدارندگی و پاسخ‌های ایران

دشمن باید بداند که در صورت عبور از خطوط قرمز، با پاسخ‌هایی مواجه می‌شود که ماهیت، زمان و دامنه آن‌ها قابل پیش‌بینی نیست. همین عدم قطعیت، خود یک سلاح راهبردی است.

مسعود دشتی درخشان - روزنامه اطلاعات: در روزها و هفته‌های اخیر، تحرکات نظامی ایالات متحده در خلیج فارس و پیرامون آن به‌طور محسوسی افزایش یافته است. پهلوگیری ناو جنگی آمریکا در منطقه، تقویت ناوگان پنجم، افزایش گشت‌های دریایی و انتقال واحدهای پشتیبانی، همگی نشانه‌هایی از یک حضور تشدید شده اما حساب‌شده هستند. این اقدامات بیش از آنکه نشانه‌ای از آمادگی فوری برای جنگ باشد، حامل پیام‌های سیاسی–امنیتی چندلایه‌اند.

نخستین هدف آمریکا، بازدارندگی نمایشی است؛ واشنگتن می‌کوشد به متحدان منطقه‌ای خود اطمینان دهد که همچنان ضامن امنیت خطوط کشتیرانی و زیرساخت‌های انرژی است. خلیج فارس و تنگه هرمز، شریان حیاتی اقتصاد جهانی محسوب می‌شوند و هرگونه اختلال در آن، تبعاتی فراتر از منطقه دارد. از این منظر، افزایش حضور ناوها بیش از آنکه متوجه ایران باشد، پیامی برای بازار انرژی و شرکای عربی آمریکاست.

دومین هدف، مدیریت بحران و کنترل تنش است. تجربه‌های پیشین نشان داده که آمریکا معمولاً در مقاطع افزایش تنش، به جای خروج از منطقه، حضور خود را تقویت می‌کند تا ابتکار عمل میدانی را از دست ندهد. این حضور، امکان واکنش سریع، جمع‌آوری اطلاعات و مهار حوادث ناخواسته را فراهم می‌کند.

اما در سطح عمیق‌تر، این تحرکات بازتاب‌دهنده یک واقعیت مهم است و آن اینکه آمریکا دیگر بازیگر مسلط بلامنازع خلیج فارس نیست. افزایش توانمندی‌های بومی ایران، تغییر موازنه قوا و ظهور الگوهای جدید نبرد نامتقارن، موجب شده است واشنگتن به حضور پرهزینه و مستمر متوسل شود. در واقع، هرچه هزینه مداخله مستقیم بالاتر می‌رود، نیاز به نمایش قدرت نیز بیشتر می‌شود.

در این چارچوب، پهلوگیری ناو آمریکایی در منطقه را باید بخشی از «جنگ روانی و پیام‌رسانی راهبردی» دانست؛ پیامی که می‌گوید آمریکا هنوز اینجاست، اما همزمان نشان می‌دهد که بدون شبکه پایگاه‌ها و متحدان منطقه‌ای، توان اعمال قدرت مستقل و کم‌هزینه را ندارد.در برابر این حضور، راهبرد دفاعی ایران بر پایه جغرافیا، بومی‌سازی و نبرد نامتقارن بنا شده است. جزایر نظامی ایران در خلیج فارس، از جمله فارسی، لارک و خارکو، نقش کلیدی در این معماری امنیتی دارند. این جزایر نه پایگاه‌های کلاسیک، بلکه «گره‌های عملیاتی» در یک شبکه دفاعی پیوسته هستند.

ایران از این جزایر به‌عنوان ناوهای غیرقابل غرق شدن استفاده می‌کند؛ سکوهایی ثابت اما چندلایه که امکان دیدبانی، واکنش سریع، پشتیبانی موشکی و کنترل مسیرهای دریایی را فراهم می‌کنند. برخلاف ناوهای هواپیمابر که اهداف بزرگ و پرهزینه‌اند، این جزایر پراکنده، استتار پذیر و مقاوم هستند و حذف کامل آن‌ها تقریباً ناممکن است.

در کنار این جغرافیا، ایران به‌طور گسترده از شناورهای تندرو، شهپادها (پهپادهای دریایی و هوایی) و سامانه‌های موشکی ساحل‌به‌دریا بهره می‌برد. این ابزارها برای درگیری کلاسیک طراحی نشده‌اند، بلکه برای اشباع دفاع دشمن، فرسایش روانی و افزایش هزینه درگیری به‌کار می‌روند. یکی از عناصر مهم این راهبرد، توان استقرار و جابه‌جایی سامانه‌های موشکی در قالب‌های غیرمتعارف، از جمله پلتفرم‌های متحرک و کانتینری است. این قابلیت، شناسایی پیش‌دستانه را دشوار کرده و عدم قطعیت راهبردی را به نفع ایران افزایش می‌دهد.

در مجموع، ترکیب جزایر نظامی، شناورهای تندرو، شهپادها و سامانه‌های موشکی، یک محیط عملیاتی ایجاد کرده که در آن برتری عددی و فناوری پیشرفته آمریکا لزوماً به برتری میدانی تبدیل نمی‌شود.

قدرت نظامی جمهوری اسلامی ایران امروز صرفاً در شمار موشک‌ها یا شناورها خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در تنوع ابزارها، انعطاف راهبردی و ابهام محاسباتی دشمن معنا پیدا می‌کند. ایران طی سال‌های اخیر نشان داده که توانمندی دریایی، موشکی و پهپادی‌اش به سطحی رسیده که نادیده گرفتن آن ممکن نیست.در حوزه موشکی، ایران به توان بازدارندگی چندلایه دست یافته و در حوزه دریایی، قابلیت بستن یا ناامن‌سازی مسیرهای حیاتی را – بدون نیاز به جنگ تمام‌عیار – حفظ کرده است. اما مهم‌تر از آن، کارت‌هایی است که هنوز رو نشده‌اند؛ توانمندی‌هایی که عمداً در سطح رسانه‌ای برجسته نمی‌شوند.

این «ابهام سازنده»، بخشی از راهبرد بازدارندگی ایران است. دشمن باید بداند که در صورت عبور از خطوط قرمز، با پاسخ‌هایی مواجه می‌شود که ماهیت، زمان و دامنه آن‌ها قابل پیش‌بینی نیست. همین عدم قطعیت، خود یک سلاح راهبردی است.

تشدید حضور آمریکا در خلیج فارس بیش از آنکه نشانه قدرت مطلق باشد، بازتاب‌دهنده نگرانی از تغییر موازنه است. در مقابل، ایران با تکیه بر جغرافیا، نبرد نامتقارن و توانمندی‌های بومی، ساختاری ایجاد کرده که هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی را به‌شدت افزایش می‌دهد. نتیجه این تقابل، نه جنگ قریب‌الوقوع، بلکه بازدارندگی متقابل شکننده است؛ وضعیتی که در آن، هر طرف بیش از هر چیز به دنبال جلوگیری از اشتباه محاسباتی طرف مقابل است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی