عصر خبر نوشت: در ۴۴ دوره جشنواره فیلم فجر، سینمای جنگ ستون فقرات روایت مقاومت ایران بوده است؛ از «دیدهبان» و «سرزمین خورشید» تا «آژانس شیشهای» و «مزرعه پدری».
این آثار نه فقط فیلم، بلکه منش فرهنگی ساختهاند. بافت دراماتیکشان مستقیم از میدان نبرد میآمد: خاکریز، فرمانده، شهادت، اضطراب و انتخاب. اما جنگ ۱۲ روزه اساساً چیز دیگری بود. نه جبهه کلاسیک داشت، نه خط مقدم مشخص. میدان اصلی، خیابان، شبکههای اجتماعی و روان جمعی جامعه بود. اینبار «مردم» قهرمان واحد ماجرا شدند؛ مشارکتی یکدست که کمتر در تاریخ معاصر دیدهایم. همین تفاوت بنیادین، زبان سینما را هم ناگزیر تغییر میدهد.
اگر بخواهیم با همان دستورالعملهای سینمای دفاع مقدس سراغ جنگ ۱۲ روزه برویم، شکست میخوریم. این جنگ، روایت اجتماعی–سیاسی میطلبد؛ درباره همبستگی، اضطراب شهری، شایعه، مقاومت مدنی و بلوغ جمعی. قهرمان اینجا یک رزمنده نیست؛ یک ملت است.
جشنواره چهلوچهارم، با تمام محدودیتها و ملاحظاتش، این تغییر پارادایم را تا حدی فهمیده است. آثار تولیدشده نمره قبولی میگیرند چون تلاش کردهاند از قابهای کلیشهای فاصله بگیرند و به زیست معاصر نزدیک شوند. هنوز جسارت کم است، هنوز سانسور دراماتیک وجود دارد، اما جهت حرکت درست است.
حقیقت ساده است: سینمای جنگ اگر نتواند خود را با صورتبندی جدید بحران تطبیق دهد، به موزه میرود. جنگ ۱۲ روزه فرصتی تاریخی است تا سینمای ایران از روایت قهرمان فردی عبور کند و به درام ملت برسد. این آزمونی است که تعارف برنمیدارد.
