عباس رسولی املشی ـ لنگرود

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز
مرغ پَرسوخته در پنجه باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانه ز عشق
یار عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد می‌دهدم چشم پُرآب
دلِ سودا زده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصة ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گرچه رفتی ز دلم، حسرت روی تو نرفت
درِ این خانه به امید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟
وین چه سوزی‌ست که در پرده ساز است هنوز؟
«سیدعمادالدین برقعی» مشهور به «عماد خراسانی» در سال ۱۳۰۰ شمسی در روستایی در حوالی«توس» مشهد چشم به دنیا گشود و در ۲۸ بهمن ۱۳۸۲ شمسی در هشتاد و دو سالگی درگذشت و درمقبره الشعرای آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد. عماد از ۹ سالگی با تشویق دایی خود، شعرخوانی و سرودن شعر را آغاز کرد. تخلص عماد خراسانی را فریدون مشیری شاعر نامدار معاصر برای او انتخاب نمود.عماد اشعار فراوانی اعم از غزل، قصیده، مثنوی، مسمط، رباعی و غیره سروده است، امّا مهارت بیشتر این شاعر در قالب غزل جلوه گر است. موضوعات محوری در غزل هایش، عشق و حدیث نفس است. غزل عماد، تجلّی دردها، ناراحتی‌ها و سرخوردگی‌هایی است که او در زندگی خود با آنها روبه‌رو بوده‌است. شعر او روان، شیوا و به دور از هر گونه تصنّع و پیچیدگی است و به عبارتی دیگر برخوردار از ویژگی سهل و ممتنع می باشد.تا کنون بسیاری از غزل‌ها و اشعار دیگر عماد توسط خوانندگان معروف و بلندآوازه در رادیو، تلویزیون و برنامه های خصوصی اجرا شده است. غزل مورد بررسی با مطلع «دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز» را نیز هنرمندان مشهوری چون: اکبر گلپایگانی، محمدرضا شجریان، حمیرا، سالار عقیلی و ... با صدای زیبا و دلنشین شان به گوش مخاطبان رسانده اند.
این غزل عماد در وزن عروضی«فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن»؛ یعنی بحر رمل مثمن مخبون محذوف سروده شده است. ردیف نسبتاً بلند آن«است هنوز» و قافیه های آن به ترتیب در مصراع نخست و مصراع های زوج « ناز، باز، ناز، نواز، نیاز، گداز، دراز، باز و ساز» هستند. 
صامت « ز» به عنوان روی و مصوت « ا» و صامت « ز» حروف مشترک قافیه های غزل را تشکیل می دهند. بهره گیری از قید مختص «هنوز» در بخشی از ردیف غزل، بیانگر آن است که دلمشغولی ها و وابستگی های شاعر به معشوق، از گذشته تا حال حاضر استمرار دارد و انگار این شعله عشق فروکش نمی کند و خاموشی پذیر نیست.
شاعر هنوز خود را گرفتار آن عشق پُر سوز و آن معشوق عشوه گر می بیند. او خود را چون پرنده  بال و پَر سوخته ای می داند که در پنجه های باز شکاری (معشوق) گرفتار آمده است و رهایی از آن امکان پذیر نیست؛ هرچند شاعر (عاشق) خود، راضی به این اسارت است و خواهان خلاصی از آن نیست. او از این که جانش به لب آمده است و نتوانسته کامی از معشوق برگیرد و به وصالش نائل آید، بی قرار است و دریغ و افسوس می خورد.
وابستگی او به عشق چنان است که خود را از یاد برده است، اما با این وجود، یار در پیِ آزار عاشق است و کسی جز او را مورد محبت و نوازش خود قرار می دهد. معشوق هرچند از آرزوی وصال و حسرت های این آرزو در وجود شاعر آگاه است، اما در این باب غفلت می کند و آبی بر آتش این حسرت ها نمی پاشد و سبب آرامش خاطر او نمی شود.
با وجود این که اشک های فراوان شاعر، یاری رسان او در تسکین آتش درون است، اما دلِ عاشق او کماکان در حسرت دیدار یار می سوزد. حکایت شاعر چقدر به قصه شمع و پروانه شبیه است. انگار داستان عشق در این دو سه دیوانه عشق پایان پذیر نیست؛ به طوری که عشق خواب را از چشم آن ها گرفته است.
اگرچه فراقی بین عاشق و معشوق ایجاد شده است، امّا همچنان آرزو و حسرت دیدن یار در وجود شاعر فروزان است. وی هنوز امیدوار است که معشوق روزی درِ خانه او را به صدا درآورد. او هنوز پذیرای یار است و درِ خانه دلش را برای حضور یار باز گذاشته است. 
شاعر در پایان، خود را مورد خطاب قرار می دهد که این چه خیال عاشقانه و چه معامله زیبایی در عشق است که هنوز در تو باقی مانده است و این چه آتش و سوز و گدازی در عشق است که در درون نهفته داری؟آرایه های ادبی در این غزل هشت بیتی، حضوری چشمگیر دارند و به خوبی توانسته اند یاری رسان شاعر در زیبایی آفرینی، تصویرگری و القای مفاهیم و مضامین به مخاطب باشند. در بیت نخست،«مرغ پَرسوخته» استعاره از عاشق (شاعر) و «باز» استعاره از معشوق است. در این بیت، بین واژگان مرغ، پَر و باز مراعات نظیر برقرار است.
در بیت دوم،عبارت «جان به لب آمدن» کنایه از بی تاب و بی قرار شدن و نیز تحمّل رنج و سختی بسیار، « لب بر لب جانان نرسیدن» کنایه از نرسیدن به وصال معشوق و کام نگرفتن از او و همچنین «دل به جان آمدن» کنایه از به ستوه آمدن و خسته شدن هستند. در این بیت، تکرار « واژه آرایی» در کلمات لب و جان به چشم می خورد.
در بیت سوم نیز«بیگانه از خود گشتن» کنایه از خود را فراموش کردن است. در این بیت، تکرار در واژه «بیگانه» و جناس اشتقاق بین عشق و عاشق وجود دارد. در بیت چهارم، «بر آتش کسی آب نزدن» کنایه از آرام و ساکت نکردن کسی و خشم او را فرو ننشاندن است. بین واژگان آتش و آب تضاد نیز مشاهده می شود. در بیت پنجم هم«چشم پُر آب» کنایه از اشک فراوان و آب مجاز از اشک هستند. در مصراع دوم این بیت، واج آرایی«نغمه حروف» در صامت « ز» طنین انداز است.
در بیت ششم، بین پروانه و شمع تناسب برقرار است. پروانه استعاره از عاشق و شمع استعاره از معشوق هستند. در بیت هفتم «درِ خانه به امید کسی باز بودن» کنایه از انتظار و اشتیاق برای حضور کسی است. در بیت هشتم و پایانی بین کلمات سوز و ساز جناس ناقص (ناهمسان) اختلافی وجود دارد و تکرار صامت « س» نغمه حروف زیبایی ایجاد کرده است.و سخن پایانی این که: عماد خراسانی با استفاده از زبانی نرم، لطیف و شیوا و نیز بهره گیری از عناصر خیال، توانسته است غزل عاشقانه نغر و نابی را به مخاطبان اشعار خود عرضه نماید. خواننده با خوانش یا شنیدن این شعر، خود را همراه و همگام با خیالات عاشقانه شاعر می بیند و با احساسات و عواطف لطیف او قرین می شود و نوعی حس مشترک بین شاعر و مخاطب برقرار می گردد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی