پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۱۶
نظرات: ۰
۰
-
[ علیرضا نصراصفهانی ] هم‌آفرینی برای ایران آینده

آینده را نه خوش‌بینی ساده‌دلانه می‌سازد و نه بدبینیِ بی‌هزینه. آینده را کسانی می‌سازند که حاضرند تصمیم بگیرند، هزینه بدهند، اشتباه کنند، اصلاح کنند و پاسخ‌گو بمانند.

علیرضا نصراصفهانی - روزنامه اطلاعات: گرچه این روزها ما داغدار ریخته شدن خون هموطنان خود هستیم و نوسازی حکمرانی را یک پیش‌ شرط ضروری برای آینده کشورمان می‌دانیم اما باید گفت رفتار برخی از سلبریتی‌ها، انفلوئنسرها، چهره‌ها و روشنفکران در شبکه‌های اجتماعی، در برابر این حوادث نوعی از حس «تماشاگر منفی‌گرا» را در خود داشت.

این رفتارها گرچه تحت تأثیر گروه‌های همتراز و شبکه‌های فشار در شبکه‌های اجتماعی است، اما باید گفت این حس، از ایستادن روی سکو و تماشای بازی، بدون ورود به میدان، نشأت می‌گیرد. این همان ذهنیتی است که می‌توان آن را «سَندرُم گِلام» نامید (یکی از شخصیت‌های کارتون سفرهای گالیور که منفی‌باف بود): ذهنیتِ تماشاگرِ همه‌چیزدان؛ کسی که نقد می‌کند، غر می‌زند، سمپاشی می‌کند، اما هرگز مسئولیتی برای ساختن آینده برعهده نمی‌گیرد. شخصیتی که پس از هر شکست، با اطمینان می‌گوید «من می‌دانستم»، اما پیش از آن نه وارد میدان شده، نه هزینه‌ای داده و نه مسئولیتی پذیرفته است. این نوع افراد، نقد را به ابزاری برای مصون‌ماندن از عمل تبدیل می‌کنند و با نوعی پیش‌گویی قهرمانانه، دانایی خود را از دل ناکامی دیگران اثبات می‌کنند. مسأله این ذهنیت فقط ناامیدی نیست؛ خطر اصلی آن، قفل‌کردن جامعه در وضعیت تماشاگری است.

این رویّه سود روانی بالایی دارد و هزینه‌ای نمی‌پردازد: نه بابت اشتباه، نه بابت انفعال. نتیجه، فلج‌شدن اراده جمعی و تبدیل شکست به هویت است؛ جایی که جامعه به‌جای کنشگران مسئول، تماشاگرانی تولید می‌کند که از ناامیدی ارتزاق می‌کنند؛ آینده را نه می‌سازند و نه حتی حاضرند سهمی در ساختنش بپذیرند. در چنین وضعی، جامعه در چرخه‌ای گرفتار می‌شود که تحلیل و نقد پایان ندارد، اما حرکت به حداقل می‌رسد.

این پدیده صرفاً ریشه‌ای فرهنگی یا روانی ندارد، بلکه محصول یک خلأ نهادی است. نبود سازوکار رسمی برای تبدیل نقد به بدیل، فقدان مسیرهای شفاف برای مشارکت مسئولانه در کشور، و نبود تمایز نهادی میان منتقد متعهد و مخالف منفعل، به بازتولید این الگو دامن زده است.

ساختن یک کشور، بیش از هر چیز یک جنبش اجتماعی است؛ نه محصول احساسات رمانتیسیستی و نه رئالیسمِ صِرفاً سیاه. اینجاست که ایده «جنبش هم‌آفرینی ایران آینده» معنا پیدا می‌کند: حرکتی اجتماعی نهادی برای آنکه امید، فقط یک حس خوب نباشد و به برنامه و سازوکار تبدیل شود. هم‌آفرینی یعنی هیچ‌کس فقط تماشاگر نباشد؛ شهروند، متخصص، دانشگاه، رسانه، نهاد مدنی، بخش خصوصی و دولت هرکدام سهمی از ساختن را بپذیرند.

جوهره این جنبش در یک جمله ساده خلاصه می‌شود: حق نقد، زمانی ارزشمند است که با سهمی از مسئولیت آینده همراه باشد. یعنی اگر نقد می‌کنیم، یا پیشنهاد قابل عمل و اجرایی بدهیم، یا در یک کار واقعی شریک شویم، یا پای پیگیری و پاسخ‌گویی بایستیم. نقدِ بدون تعهد، صرفاً خشم و بی‌اعتمادی تولید می‌کند.

در عمل، «هم‌آفرینی» می‌تواند با شکل‌دادن به  شبکه‌های کنشگری تحقق یابد: جمع‌های محلی و تخصصی که مسئله‌های واقعی را انتخاب می‌کنند ـ‌آب، مدرسه، محله، اشتغال، محیط‌زیست، سلامت، حکمرانی شهری و برای هر مسئله، سه چیز را هم‌زمان پیش می‌برند: گفتگو، تصمیم و اقدامِ قابل سنجش. نه نقد کور و واقعاً غیرسازنده، و نه نمایش؛ بلکه کارهای کوچک اما واقعی، قابل گزارش و روایت، تکرارپذیر. این جنبش، آینده را در چارچوب معناهایی قابل فهم صورت‌بندی می‌کند: ایرانِ مردمی، ایران بین الملل، ایرانِ نوآفرین، ایرانِ تاب‌آور؛ استعاره‌هایی که یادآوری می‌کنند هرکدام از ما حتی  در مقیاس کوچک می‌توانیم هم‌آفرین باشیم.

آینده را نه خوش‌بینی ساده‌دلانه می‌سازد و نه بدبینیِ بی‌هزینه. آینده را کسانی می‌سازند که حاضرند تصمیم بگیرند، هزینه بدهند، اشتباه کنند، اصلاح کنند و پاسخ‌گو بمانند. کنشگری به معنای نقد نکردن نیست؛ به معنای بالغ‌کردن آن است. یعنی بپذیریم هرکس حق نقد دارد، اما این حق زمانی معنا پیدا می‌کند که با سهمی حتی کوچک از مسئولیت آینده همراه باشد. ایران آینده، نه با غر زدن، بلکه با هم‌آفرینانِ منتقدِ مسئول ساخته می‌شود.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی