سید مسعود رضوی - روزنامه اطلاعات: جان و دلم، خان و مانم، آبرویم، هر چه دارم فدای ایران باد. حکیم بزرگ ما، استاد ما، سرور ما فردوسی، گویی درباره همین دشمنان ناجوانمرد، یعنی آمریکا و اسرائیل فرموده و سروده است در داستان جنگ فریدون با تور و سلم:
ابا پیل گردونکش و رنگ و بوی
زِ خاور به ایران نهادند روی
ز خاور دو لشکر به ایران کشید
به خفتان و خود اندرون ناپدید
دشمن آمده، از آن سوی عالم با لشکری از طیارهها و کشتیها، بههمراه سگِ هاری به نام نتانیاهو به ایران و ایرانی حملهور شده و زمین و سرزمین مقدس ما را تهدید میکند. فکر میکند ایران هم فلان کشور جعلی و ساختگی است که فرانسه و بریتانیا پس از جنگ اول جهانی با خطکش و روی نقشه درست کردند یا بعد از سقوط و فروپاشی اتحادیه جماهیر سوسیالیستی و کمونیستی شوروی، یکشبه از استانهای تابعه به کشورهای ظاهراً مستقل بدل شدند و اسم و رسم و رنگ و پرچمی تهیه کردند.
نه! اینجا ایران است، همیشه بوده و همواره خواهد بود. اگر نمیدانید، سنگنبشتههای پارس، متنهای یونیان کهن، هرودت و کتزیاس و کسنوفان، تورات و ملحقات تفسیری آن، الواح بابلی و تواریخ نسطوری و ارمنی دو هزار و پانصد تا سه هزاره قبل را مرور کنید. در لیدیه یا روم شرقی، که ترکیه کنونی قرار دارد، سنگنبشتهها و تابوتهای شاهزادگان پارسی و در مصر و شامات، سکهها و پاپیروسهای فرمانروایان حاکم بر آن دیار را مطالعه کنید. به هند بروید، حتی دورتر به کاشغر، سغد، سپس از بلخ به شمال جیحون و سمرقند و بخارا بروید و سپس غرب دریایخزر، و سراسر قفقاز از گرجستان تا گنجه و قراباغ و نخجوان و ایروان و آذربایجان بزرگ سر بزنید و رد پای تمدن پرشکوهی را که قلب تپنده آن هنوز با قدرتی عظیم میتپد، مشاهده کنید.
اگر قرار بود این تمدن بزرگ در برابر شما سر خم کند، در برابر اجداد شما،یعنی اسکندر مقدونی تمام میشد و دیگر باقی نمیماند، در جنگهای اشکانیان با رومیان، سنان پارتی را به کابوس قیصر و سنا و سربازان رومی تبدیل نمیکرد و ساسانیان همچون بلایی بزرگ بر ارمینیه و قفقاز و روم شرقی و سرزمینهای جنوبی از شامات تا یمن و مصر و دیگر مناطق سوق الجیشی پیروز نمیشدند.
پس از اسلامآوردن، ایرانیان باز هم ایران بودند و هیچگاه تن به ذلت تابعیت از خلافت اموی ندادند. سهل است، آن خلافت به شمشیر دلاوران خراسان و سردار بزرگ و دلاور ایران ابومسلم فرو پاشید. همچنان که خلافت عباسی نیز به تدبیر وزیر خردمند و با تدبیر شیعه، فیلسوف یگانه، امام البشر و عقل حادی عشر، خواجهنصیرالدین توسی به تاریخ سپرده شد.
از آن پس تا تشکیل دولت ملی صفویان، ایران فرازوفرودها داشت و پس از آن نیز چه بسا زخمها دید و هنوز روزهای سخت و سالهای دشوار را پشت سر میگذارد. ایران، سرزمین بلاهای بزرگ و ابتلائات دشوار است. به فرموده مولانا بیدل:
«دام اندوه است ما را هر چه جز آزادگی است.»
برای آزادی و آزادگی، ایران هماره رنج کشیده و باز هم رنج خواهد کشید. بیشک به نظام کنونی و اجزا و افراد و تشکیلات و قوانین جمهوری اسلامی ایران، نقدهای بسیار وارد است و صاحب این قلم، خود از منتقدان همیشگی بوده است؛ اما اکنون زمان نقد نیست. زمان جنگ با دشمنی است که هیچ قاعده و قانون و عرف و اخلاقی را نمیشناسد و برای تباهی ما و سرزمین ما قشون کشیده است.
تصور نکنید که میخواهد ایران را فتح کند، خیر! میخواهد ایران را تحقیر کند، تجزیه نماید و به خیال خام خویش، یک بار برای همیشه، گربۀ زیبا و جنگجوی آسیا را از نقشۀ جهان محو کند. دور باد اندیشههایش، کور باد چشمهایش. این سرزمین، وطن سیمرغ است که به زودی همچون آن پرنده خوشسیما و خوش اقبال: همای، باز خواهد گشت:
آزادگی، غبارِ در و بامِ خانه نیست
پروازِ طایری است که در آشیانه نیست
این سخنها گفته شد، تا بدانیم که ما همچنان ایستادهایم و ایستاده خواهیم مرد. مبادا روزی را ببینیم که بیگانه، هر عروسک و دلقکی را که مطیعتر دانست بیاورد و بگوید: هان، این باید حاکم ایران باشد! چرا این را میگویم؟ زیرا برخی از هموطنان نازنین و گرامی ما، که شاید داغداران دیماه یا افسردۀ مشکلات و ناامید از آینده هم باشند، اسیر تبلیغات سادهاندیشانه شدهاند. گویا دست دشمن میتواند معجزهای دروغین داشته باشد و با درآوردن عروسکی از درون کلاه شعبدهباز، آنها را لحظهای شاد کند! اما ای برادران و خواهران، ای هموطنان، ای ایرانیان که در میهن و خارج از مهین نگران هستید، هیچکس جز خود ما نمیتواند سرنوشت ما را تعیین کند و آیندۀ ما را رقم زند.
اینک که کشور ما برای دومین بار توسط ائتلاف آمریکا و اسرائیل مورد تجاوز و حملهای ویرانگر قرار گرفته است، ضرورتاً میباید به چند نکته توجه داشته باشیم و اجازه ندهیم سرنوشت و رشتۀ پیوندهای کشور به دست بیگانگانی که اهدافی جز منافع کمپانیهای بزرگشان و تراستهای بینالمللی و جنگافروزشان ندارند، گسسته شود.
اول اینکه همه باید یکدل و خونسرد، دست اتحاد و همدلی به یکدیگر بدهیم و با زمزمههای ایران دوستانه و سرودهای میهنی، خودمان و خانواده و فرزندان و اطرافیانمان را نسبت به سرزمینمان دلگرم و متعهد کنیم.
دوم، اگر همسایگان و همشهریانی آزرده دل در ماههای اخیر آسیب دیدهاند و در شرایط کنونی به گونه دیگر میاندیشند یا به زبان تلخ و انتقادِ تند سخن میگویند، باید با ملایمت و ملاطفت، دوستی و مهر و شکیبایی با آنان برخورد شود تا انشاءالله فرصت جبران پدید آید و خطاهای رفته و جفاهای پیش آمده بر تمام انسانهای این آب و خاک، به بهترین و زیباترین شکل جبران شود. امروز که دشمن خارجی به خاک ما تجاوز کرده، بدانید و آگاه باشید که هر یک نفر ایرانی چقدر ارزش دارد، ولو منتقد باشد، ولو معترض باشد، ولو خشمگین باشد یا سبک زندگی و اندیشۀ متفاوت از تبلیغات رسمی داشته باشد. همه ایرانیاند و همه برابر و برادر و خواهرند.
سوم، تا پای جان باید از ایران دفاع کنیم، تا آخرین موشک خواهیم زد، سپس تا آخرین خمپاره و گلوله و اگر تمام شد با سنگ و مشت، اما دشمن را راه نخواهیم داد. اینجا ایران است. اگر تغییر قرار است صورت بگیرد به دست ایرانی، و برای ایران و ایرانی...
زمانی در جبهههای نبرد با دشمنان متجاوز بعثی، برروی پیراهن شهیدی گمنام که در جبهۀ چزابه کشته شده بود و مظلومانه چشمانش به آسمان خیره بود، دیدم این عبارت نوشته است:
من با پای خود به اینرستاخیز آمدم، خدایا تو فریاد رسم باش.
