یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۰:۵۵
نظرات: ۰
۱
-
[حمید یزدان‌پرست] خدا با ماست

 معمولاً همه ما انسان​ها این​گونه هستیم که آسودگی را بیشتر از آزمون دوست داریم و راحتی را از رنج و سختی. گرچه هستند بزرگانی که می‌گویند: من از درمان و درد و وصل و هجران/ پسندم آنچه را جانان پسندد. اینان کم​اند، اما ستودنی و شایسته اقتدا هستند.

حمید یزدان‌پرست - روزنامه اطلاعات: معمولاً همه ما انسان​ها این​گونه هستیم که آسودگی را بیشتر از آزمون دوست داریم و راحتی را از رنج و سختی. گرچه هستند بزرگانی که می‌گویند: من از درمان و درد و وصل و هجران/ پسندم آنچه را جانان پسندد. اینان کم​اند، اما ستودنی و شایسته اقتدا هستند.

باری، گاه هست که عموم مردم به ستوه می‌آیند و می‌گویند: کاش این اندازه ایستادگی و پافشاری نمی‌کردیم و بلکه در مواردی کوتاه می‌آمدیم تا اینقدر سختی پشت سختی نمی‌دیدیم، در حالی که این سنت الهی است: «و ما أرْسَلْنَا فی قریَةٍ مِن نَبِیٍّ الَّا أخَذْنَا أهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعون: در هیچ شهری، پیامبری نفرستادیم مگر آنکه مردمش را به سختی و رنج دچار کردیم تا مگر تضرع و زاری کنند.» (اعراف، 94). آیا خدا نیازی به تضرع و زاری دارد؟ قطعاً نه، اما لازمه ارتقای معنوی همگان، موفقیت در آزمون​های خداست و نباید این امر را فقط به برخورداری در سرای دیگر و بهشت محدود کنیم. در دنیای وابسته که همین چندی پیش دیدیم امریکا چگونه با سران کشورهای اروپایی (مثل آلمان و فرانسه و انگلیس) رفتار کرد، داشتن استقلال چیز کمی نیست. حسرتی است که قرنها در دل آزادگان بوده و کو تا به آن برسند؟

باز قرآن کریم می‌گوید که گاه کار به جایی می‌رسید که حتی افراد مؤمن و پایدار و بلکه برتر از ایشان نیز جان به لب می‌شدند و می‌گفتند: آخر تا کی و کجا؟ تا پیروزی چقدر مانده است؟ درباره این وضعیت روحی می‌فرماید: «آیا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر سر پیشینیان آمد، بر سر شما نیامده است؟ آنان دچار سختی و زیان شدند و به [هول و] تکان درآمدند تا جایی که پیامبر و کسانی که با وی ایمان آورده بودند، گفتند: «مَتی نصرُ الله: پیروزی خدا کی خواهد بود؟» هان که پیروزی خدا نزدیک است (بقره، ۲۱۴). آنگاه به جای بدی (و بلا)، نیکی (و نعمت) قرار دادیم تا انبوه شدند...» (اعراف، 95).

یک نمونه تاریخی 

تورات می‌گوید پس از آنکه خداوند حضرت موسی(ع) را نزد فرعون فرستاد تا بنی‌اسرائیل را از بندگی برهاند و معجزات مختلفی نشان داد، فرعونیان نپذیرفتند و آنگاه چندین بلا بر سرشان فرود آمد تا اینکه نهایتاً اجازه دادند حضرت موسی با قوم از مصر برود؛ اما دیری نگذشت که فرعون پشیمان شد، پس قوم خود و ششصد ارابه برگزیده را برداشت و همه ارابه‌های مصر و سرداران را و بنی‌اسرائیل را دنبال کرد.

چون فرعون نزدیک شد، بنی‌اسرائیل دیدند که مصریان از عقب ایشان می‌آیند؛ سخت ترسیدند و فریاد برآوردند و به موسی گفتند: «آیا در مصر قبر نبود که ما را برداشته‌ای تا در صحرا بمیریم؟ این چیست که به ما کردی؟ آیا در مصر به تو نگفتیم که بگذار تا مصریان را خدمت کنیم؛ زیرا خدمت به مصریان، بهتر از مردن در صحراست!» موسی گفت: «مترسید، بایستید و نجات خداوند را ببینید.» و خداوند به موسی گفت: «عصای خود را بر فراز و دست خود را بر دریا دراز کن.»

موسی دستش را بر دریا دراز کرد و خداوند دریا را خشک ساخت و آب منشق گردید. بنی‌اسرائیل در میان دریا بر خشکی می‌رفتند و آبها برای ایشان بر راست و چپ، دیوار بود و مصریان با تمامی اسبان و ارابه‌ها و سواران فرعون به میان دریا درآمدند. پس موسی دست خود را بر دریا دراز کرد و دریا به جریان خود برگشت و تمام لشکر فرعون را پوشانید که یکی از ایشان هم باقی نماند. 

این ماجرا به صورتی خلاصه‌تر در قرآن کریم نیز آمده است: به موسی جز کسانی از قومش ایمان نیاوردند؛ آن‌هم با ترسی از فرعون و مهتران او که [مبادا] شکنجه و عقوبتشان کنند و حقا که فرعون در آن سرزمین برتری‌جوی و از گزافکاران بود.

موسی گفت: «ای قوم من، اگر به خدا ایمان آورده‌اید و تسلیم فرمانش هستید، به او توکل کنید.» گفتند: «به خدا توکل کردیم. پروردگارا، ما را دستخوش آزمون قوم ستمکار قرار مده، و به رحمت خود ما را از این مردم کافر برهان.» (یونس، 83 ـ 86). بزرگان قوم فرعون گفتند: «آیا موسی و قومش را وامی‌گذاری تا در این سرزمین فساد کنند و تو و خدایانت را ترک نمایند؟» گفت: «پسرانشان را خواهیم کشت و زنانشان را زنده می‌گذاریم و بر آنها غلبه می‌یابیم.» موسی به قومش گفت: «از خدا یاری بجویید و صبر پیشه کنید که... سرانجامِ [نیک] از آن پرهیزگاران است.» گفتند: «پیش از آنکه نزد ما بیایی و پس از آنکه آمدی، آزار و اذیت شده‌ایم.» گفت: «امید است که پروردگارتان دشمن شما را نابود کند... آنگاه بنگرد که چگونه رفتار می‌کنید.» (اعراف، 127 ـ 129).

به موسی وحی کردیم که: «بندگانم را شبانه ببر؛ زیرا در پی شما خواهند آمد و برایشان در دریا راهی خشک باز کن. که نه از دست‌یافتن [فرعونیان] بترسی و نه [از غرق‌گشتن] بیمناک باشی و دریا را آرام پشت سر بگذار؛ همانا آنها لشکری غرق‌شدنی هستند» (دخان، 23 ـ 24).

فرعون گردآورانی را به شهرها فرستاد که: «اینان گروهی اندک‌اند که ما را به خشم آورده‌اند، و بی‌گمان ما جمعی همپشت و آماده پیکاریم.» صبحدم فرعون با سپاهیانش از پی آنان روانه شدند. چون آن دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: «قطعاً گرفتار شدیم.» گفت: «کلا إنَّ مَعیَ ربّی سَیَهدین: هرگز، پروردگارم با من است، به‌زودی مرا راهنمایی خواهد کرد.» پس به موسی وحی کردیم که: «عصایت را به دریا بزن!» دریا شکافت و هر پاره‌ای همچون کوهی عظیم گشت و آن دیگران را نزدیک آنجا آوردیم. بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم، فرعون و لشکریانش سرکشانه آنان را تعقیب کردند و موسی و همه همراهانش را نجات دادیم و آن دیگران را غرق ساختیم. دریا چنان‌که باید، آنان را در خود فروپوشید. فرعون قومش را گمراه کرد، نه راهنمایی و او سزاوار سرزنش بود. قطعاً در این نشانه و عبرتی است. همانا پروردگار تو پیروزمند و مهربان است. (شعراء، 53 ـ 65).

[فرعون] چون هنگام غرقش فرا رسید، گفت: «ایمان آوردم که هیچ خدایی جز آن که بنی‌اسرائیل بدان ایمان آورده‌اند، نیست و من از تسلیم‌شدگانم.» آیا اکنون؟ و حال آنکه پیش از این عصیان کردی و از مفسدان بودی؛ پس امروز جسدت را بر بلندی می‌افکنیم تا برای آنان که بعد از تو می‌آیند، عبرتی باشی و راستی که بسیاری مردم از نشانه‌های ما غافلند. (یونس، 90 ـ 92). او و لشکریانش به ناروا سرکشی کردند و پنداشتند که به نزد ما بازگردانده نمی‌شوند؛ پس آنها را گرفتیم و به دریا افکندیم. بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود. آنان را پیشوایانی گردانیدیم که مردم را به آتش دوزخ دعوت می‌کنند و در روز قیامت یاری نمی‌شوند. در این دنیا ازپی‌شان لعنت روانه ساختیم و روز قیامت از زشت‌رویان هستند. (قصص، 41 ـ 42).

ناسپاسی و  سرکشی 

ادامه داستان به روایت تورات شنیدنی است؛ چه، نمونه‌ای از ناشکری برخی مردمان بعد از دیدن معجزات است و البته بردباری و شکیبایی پیامبران: بنی‌اسرائیل به صحرای «سین» رسیدند و تمامی به موسی و هارون شکایت کرده، گفتند: «کاش در زمین مصر مرده بودیم، وقتی که نزد دیگهای گوشت می‌نشستیم و نان را سیر می‌خوردیم؛ ما را بدین صحرا آوردید تا تمامی جماعت را به گرسنگی بکشید!»

خداوند به موسی گفت: «من نان از آسمان برای شما می‌بارانم. عصر گوشت خواهید خورد و بامدادان از نان سیر خواهید شد.» و واقع شد که در عصر سَلوی برآمده، لشکرگاه را پوشانید و بامدادن شبنم گرداگرد اردو نشست، گفتند: «این منّ است.» بنی‌اسرائیل چهل سال مَنّ می‌خوردند. 

بنی‌اسرائیل از صحرای سین کوچیدند و آب نبود. قوم با موسی منازعه کرده، گفتند: «چرا ما را از مصر بیرون آوردی تا ما را به تشنگی بکشی؟» موسی نزد خداوند استغاثه نموده، گفت: «با این قوم

چه کنم؟ نزدیک است مرا سنگسار کنند!» خداوند گفت: «عصای خود را بر صخره بزن تا آب از آن بیرون آید.» موسی چنین کرد.بنی‌اسرائیل از صحرای سینا کوچ کردند و باز گریان شده، گفتند: «کیست که ما را گوشت بخوراند؟ ماهیی که در مصر مفت می‌خوردیم و خیار و خربزه و تره و پیاز و سیر را به یاد می‌آوریم و الان غیر از مَنّ در نظر ما هیچ نمی‌آید.» موسی سخن قوم را شنید که هر یک به در خیمه خویش می‌گریستند؛ پس به خداوند گفت: «گوشت از کجا پیدا کنم تا به همه بدهم؟ پس هر گاه در نظر تو التفات یافتم، مرا نابود ساز تا بدبختی خود را نبینم!»

خداوند گفت: «قوم را بگو: خدا شما را گوشت خواهد داد تا بخورید؛ نه یک روز نه دو روز، بلکه یک ماه تمام تا از بینی شما بیرون آید!» پس بادی وزیده، سلوی را از دریا برآورد و آنها را به اطراف لشکرگاه پراکنده ساخت و قوم تمام آن روز و آن شب و تمام روز و شب دیگر سلوی را جمع کردند و گوشت هنوز در میان دندانشان بود که غضب خداوند افروخته شد، آنها را به بلای بسیار مبتلا ساخت. (سِفر خروج و اعداد).

مولوی بلخی خراسانی با اشاره به همین ماجرا می‌گوید:

از خدا جوئیم توفیق ادب/ بی‌ادب محروم ماند از لطف رب
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد/ بلکه آتش بر همه آفاق زد
در میان قوم موسی چند کس/ بی‌ادب گفتند: کو سیر و عدس؟
منقطع شد خوان و نان از آسمان/ ماند رنج زرع و بیل و داسمان!

این سرنوشتی است که امید است اکنون نیز گریبان اسرائیل ناسپاس و حامیانش را بگیرد که با آنهمه ادعای دینداری، نه حرمت «سَبت» (شنبه) را نگه داشتند و نه قواعد گفتگو را مراعات کردند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی