منوچهر دینپرست - روزنامه اطلاعات: سال ۱۴۰۴برای بسیاری از مردم ایران سالی سخت، تلخ و فراموشنشدنی بود؛ سالی که گویی هر فصلش با خبری سنگین آغاز میشد و با اندوهی تازه پایان مییافت. در این سال، جامعه با مجموعهای از بحرانها روبهرو شد که هر کدام بهتنهایی میتوانست زندگی میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار دهد.
از همان روزهایی که خبر جنگ دوازده روزه منتشر شد، نگرانی و اضطراب میان مردم موج می زد. صدای درگیریها، خبرهای پیدرپی از خسارتها و نگرانی از گسترش تنشها، فضای جامعه را سنگین کردهبود. هنوز مردم از شوک آن روزها فاصله نگرفته بودند که ناآرامیها و اعتراضات دی ماه در گوشه و کنار کشور شکل گرفت. این رویدادها نیز پیامدهای تلخی به همراه داشت؛ بسیاری از خانوادهها عزیزان خود را از دست دادند، عدهای زخمی شدند و فضای اجتماعی بیش از پیش متشنج شد.
در کنار همه اینها، خبر جنگ کنونی و حملات آمریکا و اسرائیل به میهن عزیزمان نگرانیها را به اوج رساند. برای مردمی که سالها با فشارهای مختلف زندگی کردهاند، شنیدن خبرهای جنگ و درگیری چیزی فراتر از یک تیتر خبری است؛ این خبرها بهمعنای ترس، ناامنی و آیندهای نامعلوم است. در چنین شرایطی، طبیعی است که بسیاری از خانوادهها احساس کنند زمین زیر پایشان سست شدهاست.
پیامدهای این درگیریها فقط به میدان جنگ محدود نمیشود. خانههایی که ویران میشوند، خانوادههایی که از هم میپاشند و مردمی که مجبور به ترک خانه و کاشانه خود میشوند، بخشی از واقعیت تلخی است که جنگ بههمراه میآورد. برای کسانی که ناچار به آوارگی میشوند، از دست دادن خانه تنها از دست دادن یک ساختمان نیست؛ بلکه از دست دادن خاطرات، امنیت و آرامشی است که سالها برای ساختنش تلاش کردهاند.
در همین حال، مشکلات اقتصادی نیز فشار مضاعفی بر زندگی مردم وارد کردهاست. تورم، گرانی و افزایش هزینههای زندگی باعث شده بسیاری از خانوادهها با دشواریهای روزمره دست و پنجه نرم کنند. قیمت کالاهای اساسی بالا رفته، فرصتهای شغلی کمتر شده و نگرانی درباره آینده اقتصادی بیش از گذشته احساس میشود.
بیکاری و کاهش قدرت خرید، زندگی بسیاری از مردم را به مرحلهای رسانده که گویی هر روز مبارزهای تازه برای گذران زندگی آغاز میشود.در چنین شرایطی، احساس خستگی و فرسودگی میان جامعه امری طبیعی است. مردمی که در طول یک سال با این همه بحران و فشار روبهرو بودهاند، بیش از هر چیز به آرامش، امنیت و امید نیاز دارند. با وجود همه این سختیها، آنچه همچنان در میان مردم دیده میشود، آرزوی مشترکی است: پایان یافتن خشونتها و آغاز روزهایی آرامتر.
شاید سال ۱۴۰۴در حافظه بسیاری از ایرانیان بهعنوان سالی تلخ ثبت شود. اما در دل همین تلخیها نیز امیدی پنهان وجود دارد؛ امیدی که میگوید هیچ دوره دشواری برای همیشه ادامه پیدا نمیکند.
مردم امیدوارند که سالهای آینده، سالهایی باشند که در آن خبرهای خوب جایگزین خبرهای تلخ شود و زندگی دوباره رنگ آرامش و ثبات به خود بگیرد. این چیزی است که بارهامردم ایران در دل تاریخ آن را تکرار و وطن را حتی پس از حمله چنگیز و مغول و دیگر مهاجمان خونریز ساخته اند . ترامپ و نتانیاهو که به گرد پای آنها نمی رسند .
هنگام نوشتن این مطلب به یاد این شعر از استاد خلیل الله خلیلی یکی از شاعران توانای افغانستان افتادم:
گویید به نوروز کـه امــسال نیاید
در کشور خونین کفنان ره نگشاید
بلبل به چمن نغمه شادی نسراید
ماتمزدگان را لب پرخنده نشاید
خون میدمد از خاک شهیدان وطن وای
ای وای وطن وای
گلگونکفنان را چه بهار و چه زمستان
خونینجگران را چه بیابان چه گلستان
در کشور آتشزده در خانه ویران
کس نیست زند بوسه به رخسار یتیمان
کس نیست که دوزد به تن مرده کفن وای
ای وای وطن وای
از سینه هر سنگ تو خون میدمد امروز
از خاک تو مستی و جنون میدمد امروز
آن لاله چه دیده که نگون میدمد امروز
وآن سبزه چرا زرد و زبون میدمد امروز
سرخ است به خون پا و سر و سرو و سمن وای
ای وای وطن وای