میرجلال الدّین کزازی - روزنام اطلاعات: خیام، سخنوری جهانی است. او نه تنها در ایران، در پهنة گیتی نیز آوازهای بلند و کممانند یافته است و آشنای همگان گردیده است. نه تنها فرهیختگان ادب دان و سخنسنج و آنان که سرودههای سخته و ستوار: چارانههای چُست و ترانههای تر و چامههای شگرف و شاهوار و در پیوستههای دلاویز و فسونبار را نیک گرامی میدارند و ارج میگزارند.
سخنی بیپایه و برگزاف نخواهد بود، اگر بگوییم که خیام شناختهترین و پرآوازهترین سخنور ایرانی است در جهان و در پی آن، شورآفرینترین و اثرگذارترین، با چارانههای دلنشان و دلنشین خویش که بارها به زبانهای گوناگون برگردانده آمدهاند.
شورانگیزی و دلاویزی چارانههای خیام و اثرگذاری و کارسازی آنها در بر شکفتن دل ها و شورانیدن جان ها، حتی در برگردان که بسیاری از نازکیها و نغزیها، نابیها و شادابیها، باریکیهای اندیشه و پندار و پرمغزیها در آن به ناچار فرو نهاده میآید و از میان میرود، تا بدان پایه و مایه بوده است که نمونه را، این چارانهها که بهارانههایی اند، شادخوارانه و شگفتی کارانه، آن چنان در دل انگلیسیان کارگر افتادهاند و آن را به شور آوردهاند و برانگیختهاند که شالودة دیدگاه و دبستانی نور را در سخن انگلیسی ریختهاند که بر بنیاد نام کهین خیام، عمرگرایی(Gmarisme)نامیده میشود.
نمونهای دیگر در فسون فسانه رنگ خیام و کارکرد شگرف و ورجاند او در ادب انگلیسی که بیش بازنمای و رازگشای میتواند بود، این است: هنگامی که کشتی سترگ و غولآسای تایتانیک، در آبهای اقیانوس فرو رفت و بزرگترین رخداد اندوهبار دریایی در سده روی داد، در کتابخانة کشتی، تنها دیوانی که یافته آمد، برگردان چارانههای خیام بود.
اگر بدیننکتة نغز بندیشیم که سرنشینان این کشتی شگفتاور فراخ دستان و سرمایهداران بودند و مردمان سود و سودا، کسانی که بیش زندگانی را در کار اندوختن سیم و زر میکنند و در میان آنان بس اندکند که به آموختن و دلافروختن میگرایند و روی میآرند، ارج و ارز والای چارانههای خیامی بیش دانسته و آشکار خواهد آمد. این نکته، به روشنی، گویای آن است که چارانههای خیام کتاب بالینی و ناگزیر انگلیسیان شده بوده است.
بر پایه به کوتاهی نوشته افتاد، پرسشی ناگزیر و بنیادین که در پیش نهاده میتواند آمد، این است که چرا در میان شاهکارهای ورجاوند و بیمانند در سخن شکرین و شیوایپارسی، چارانههای خیام را بختی چنین بهین و بلند دست داده است و این چارانهها، به گونهای شگفت، دلپسند نیرانیان (=-غیر ایرانیان) افتاده است.
پاسخ سنجیده و اندیشده بدین پرسش چنین میتواند بود. راز و فسون خیام را، در راه جستن به دلها، در سه ویژگی میتوانیم جست بر سه پایه میتوانیم نهاد:
۱ـ روشنی و رسایی و روانی چارانهها که برگردان آنها را به زبانهای دیگر آسان میدارد و حتی به کاری خوشایند و دلپسند دیگرگون میگرداند. زبان خیام آنچنان پیراسته از پیچش و دشواری و تاریکی و دیریابی است که هرگز ترجمان را در تنگنا در نمیافکند و به ستوه نمیآرد.
۲ـ جهان بینی خیام و فراگیری و دامن گستری اندیشههای او که وی را تا مرز برین اندیشمندی جهانی فرا میبرد. خیام اندیشمندی است فراخ نگر و آزادمنش که به نگاهی روشن و بیگانه و با هر گونه یکسونگری و خشکاندیشی و تنگبینی، به جهان و انسان مینگرد.
هیچبندی ستبر و بازدارنده، هیچ دامی سخت و استوار و گسستناپذیر اندیشههای او را فرا نمیگیرد و از پویه و پرواز بیبهره نمیگرداند و در تاری و تنگی درنمیافکند. خیام فرزانهای است پرسشگر. ذهنجویان و پویان او ناآرامتر و بی تابتر از آن است که یکسره در بند پاسخی بماند و تاب و تب و شور و شرار بیش جستن و بیش یافتن را فرو گذارد. در اندیشة خیامی، هرگز نغزترین و ژرفترین و سختهترین پاسخ، پاسخ فرجامین نمیتواند بود.
هر پاسخ، از این روی، به ناچار، بستر و خاستگاه پرسشی ژرفتر و نغزتر خواهد گشت. از آن است که زنجیرة پرسشها و پاسخها، در ذهن همواره زنده و زایای این دانشور اندیشمند که در گستردهترین و زیبندهترین کاربرد و معنای آن، این نام را میسزد و میبرازد، هرگز به فرجام نمیآید تا خیام دل خوش بدارد و آسوده که سرانجام، پاسخ پرسش خویش را یافته است. پاسخی که میباید رای آرای و گمان زدای و پیراسته از هرگونه چون و چند و بوک و مگر.
در چشم خیام که فرزانهای است پرسشگر، سختهترین و ستوارترین، پسندیدهترین و پذیرفتنیترین پاسخ، آن است که چالش خیزترین باشد و پرسشانگیزترین. هم از اینروست که پرسش ها و پرسمانهای خیام، پرسمان ها و پرسش هاییاند رسته و رها از بند سامانهها و آیینهای اندیشهای و باورشناختی.
به پاس این رهایی و رستگی است که هر خواننده، چه ایرانی باشد چه نیرانی، با چارانه های خیام پیوند میتواند گرفت و از آنها کامة هنری میتواند ستاند. زیرا، در این چارانهها، خارخارهای اندیشه و پرسشهای بنیادین هستیشناختی خویش را میتواند یافت.
۳ـ برگردانهای و برازنده: بختی دیگر، خیام را آن است که نخستین ترجمان و شناسانندة نامدار او را به اروپاییان و از آن پس به جهانیان، سخنوری توانا بوده است به نام «آرتور فیتز جرالد» که چارانههایش را به شیوایی به زبان انگلیسی برگردانیده است. در گونهای از ترجمانی که تنها گونهای است که در برگردان سروده به کار میتواند آمد: برگردان آزاد.
میتوانیم بر آن بود که این سه ویژگی والا سبب ساز و انگیزهای نیرومند بوده است، در جهانی شدن خیام و دلبستگی فراگیر به چارانهای او. همین دلبستگی است که از زمان آن ترجمان انگلیسی تاکنون، ترجمانانی بسیار را برانگیخته است که چارانهای این سخنور این سخنور نامبردار را به زبانهای گوناگون برگردانند و او را بیش از پیش، به جهانیان بشناسانند.
از همین روست که این چارانهها بیش از هر شکاری دیگر در ادب پارسی، به زبانهای دیگر برگردانیده شده است و به چاپ رسیده است. پارهای از این برگردانها نیز چند زبانه است و به گونهای هنری و چشمنواز، فراپیش خواستاران نهاده است.