سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۷:۲۰
نظرات: ۰
۲
-
دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در جنگ با اسرائیل و آمریکا چه کرد؟

وزارت امور خارجه از خط تماس‌های منطقه‌ای تا نامه‌نگاری‌های فشرده با سازمان ملل، همزمان «میدان» و «حقوق بین‌الملل» را فعال کرد.

در جنگ رمضان دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران یکی از فشرده‌ترین و پیچیده‌ترین دوره‌های فعالیت خود را در سال‌های اخیر تجربه کرد؛ دوره‌ای که در آن، تنش‌های متراکم پیشین میان تهران با رژیم صهیونیستی و ایالات متحده، در ادامه به سطحی از درگیری آشکار و جنگی رسید و وزارت امور خارجه ناگزیر شد همزمان در سه جبهه موازی عمل کند: مدیریت صحنه سیاسی-امنیتی منطقه، مستندسازی حقوقی تجاوزها در نهادهای بین‌المللی، و حفظ خطوط ارتباطی با همسایگان و قدرت‌های موثر برای جلوگیری از گسترش جنگ.

بررسی مواضع رسمی، تماس‌های تلفنی، نامه‌نگاری‌ها، سخنرانی‌ها و پیگیری‌های حقوقی-سیاسی نشان می‌دهد دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در این بازه، بیش از آنکه صرفاً یک دستگاه اطلاع‌رسانی باشد، به ستاد سیاسیِ پشتیبانِ جنگ و مهار بحران تبدیل شد؛ ستادی که همزمان با عملیات دفاعی و پاسخ‌های میدانی، تلاش کرد روایت حقوقی ایران از جنگ را در سازمان ملل و افکار عمومی منطقه‌ای و بین‌المللی تثبیت کند.

دیپلماسی ایران از «مذاکره با همسایگان» به «دیپلماسی جنگ» منتقل شد

تا پیش از اوج‌گیری درگیری، بخشی از فعالیت وزارت خارجه ایران در زمستان ۱۴۰۴ بر حفظ کانال‌های تماس با بازیگران منطقه‌ای، به‌ویژه کشورهای عربی خلیج فارس، ترکیه، قطر، عراق و عربستان متمرکز بود؛ تماس‌هایی که در موارد متعدد با موضوع مدیریت تنش، روندهای غیرمستقیم مرتبط با آمریکا، و جلوگیری از گسترش بحران دنبال می‌شد.

در بهمن و اسفند ۱۴۰۴، تماس‌های عراقچی با وزرای خارجه قطر، عربستان، امارات، عراق و ترکیه نشان می‌داد تهران از قبل در حال ساختن یک کمربند سیاسی-منطقه‌ای برای مهار سناریوی تشدید بوده است. برای نمونه، وزارت خارجه رسماً از تماس با قطر و تأکید بر تداوم رایزنی برای پیشبرد مسیر دیپلماسی خبر داده بود؛ موضوعی که نشان می‌داد تهران حتی در آستانه بحران، کانال‌های ارتباطی را نبسته بود.

اما با ورود بحران به فاز جنگی، ماهیت این تماس‌ها تغییر کرد. دیگر موضوع اصلی، نه صرفاً رایزنی درباره روندهای دیپلماتیک، بلکه مدیریت تبعات جنگ، جلوگیری از ورود کشورهای ثالث، تبیین موضع ایران درباره دفاع مشروع، و هشدار نسبت به هرگونه تسهیل‌گری برای عملیات آمریکا و اسرائیل بود. همین تغییر، مهم‌ترین نشانه عبور دستگاه سیاست خارجی از «دیپلماسی تنش» به «دیپلماسی در شرایط جنگ» است.

سازمان ملل به میدان اصلی نبرد حقوقی تهران تبدیل شد

یکی از برجسته‌ترین اقدامات وزارت امور خارجه در این بازه، تبدیل پرونده جنگ به یک نزاع حقوقی-سیاسی در چارچوب منشور ملل متحد بود. در مهم‌ترین سند رسمی این دوره، سید عباس عراقچی در ۲۲ مارس ۲۰۲۶ / ۲ فروردین ۱۴۰۵ در نامه‌ای به دبیرکل و اعضای شورای امنیت، حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه مراکز هسته‌ای ایران را به‌عنوان تجاوز علیه زیرساخت‌های حیاتی و نقض آشکار حقوق بین‌الملل ثبت و پیگیری کرد. این نامه از منظر دیپلماتیک دو کارکرد کلیدی داشت: ثبت رسمی تجاوز در بایگانی حقوقی سازمان ملل و ایجاد مبنای مستند برای استناد به حق دفاع مشروع ذیل ماده ۵۱ منشور؛ این اقدام نشان می‌دهد تهران تلاش کرد پاسخ‌های خود را صرفاً در سطح سیاسی بیان نکند، بلکه آن‌ها را در قالب ادبیات حقوق بین‌الملل صورت‌بندی کند؛ اقدامی که برای مدیریت افکار عمومی جهانی و نیز برای آینده هرگونه دعوای حقوقی، اهمیت بالایی دارد. 

از سوی دیگر، اسناد رسمی سازمان ملل نشان می‌دهد نمایندگی دائم ایران در این دوره نیز به‌صورت فعال در حال ارسال نامه‌های هشدارآمیز و ثبت اعتراض رسمی بوده است. از جمله، در ۴ مارس ۲۰۲۶ نامه‌ای در شورای امنیت درباره تهدیدات منتسب به اسرائیل علیه نمایندگان جمهوری اسلامی ایران در لبنان ثبت شده که نشان می‌دهد تهران از همان ابتدای این بازه، سطح تهدید را بین‌المللی و قابل طرح در شورای امنیت تعریف کرده بود.

تماس مستقیم با دبیرکل سازمان ملل؛ تهران خواستار مهار جنگ شد، اما از موضع دفاعی

در میانه تشدید بحران، یکی از مهم‌ترین تحرکات دستگاه دیپلماسی، تماس تلفنی وزیر امور خارجه با آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد بود. طبق اعلام رسمی وزارت امور خارجه، این تماس در ۱۷ مارس ۲۰۲۶ / ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ انجام شد و در آن، عراقچی درباره تداوم تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و همچنین تحولات لبنان با دبیرکل گفتگو کرد. این تماس از منظر حرفه‌ای، چند پیام روشن داشت، اول تهران نمی‌خواست سازمان ملل را صرفاً پس از حمله در جریان بگذارد؛ بلکه می‌خواست دبیرکل را در متن بحران نگه دارد. دوم ایران تلاش داشت پرونده جنگ را از «نزاع دوجانبه/منطقه‌ای» به سطح «تهدید علیه صلح و امنیت بین‌المللی» ارتقا دهد و سوم در حالی که پاسخ‌های میدانی ادامه داشت، تهران می‌کوشید نشان دهد که مدافع پایان جنگ است، نه آغازگر آن؛ البته از موضعی که دفاع مشروع را محفوظ می‌داند. در سطح تحلیلی، این تماس بخشی از الگوی کلاسیک دیپلماسی ایران در بحران‌های بزرگ بود: پاسخ سخت در میدان، اما مطالبه توقف جنگ در مجامع بین‌المللی.

شورای حقوق بشر و صحنه ژنو؛ انتقال روایت ایران از «امنیتی» به «حقوق بشری»

در ادامه پیگیری‌ها، وزیر امور خارجه ایران در نشست فوری شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز مواضع تهران را طرح کرد. صفحه رسمی وزارت خارجه نشان می‌دهد سخنرانی عراقچی در این نشست در روزهای پایانی اسفند/آغاز فروردین منتشر شده و آن را در امتداد پرونده حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار داده است. هرچند جزئیات کامل این سخنرانی در خروجی کوتاه جست‌وجو به‌صورت محدود دیده می‌شود، اما همین انتشار رسمی نشان می‌دهد تهران تلاش کرده پرونده جنگ را فقط در شورای امنیت محدود نکند و آن را به حوزه حقوق بشر، امنیت غیرنظامیان و مسئولیت بین‌المللی مهاجمان نیز بکشاند. این یک تاکتیک مهم بود؛ زیرا در شرایطی که شورای امنیت به‌دلیل موازنه قدرت و نفوذ آمریکا با محدودیت‌های جدی روبه‌روست، نهادهای دیگری مانند شورای حقوق بشر می‌توانند به صحنه تولید فشار سیاسی و مشروعیت‌زدایی اخلاقی از حملات تبدیل شوند.

تمرکز بر همسایگان و غرب آسیا؛ جلوگیری از «منطقه‌ای‌شدنِ علیه ایران»

در جنگ رمضان یکی از اولویت‌های آشکار تهران این بود که کشورهای همسایه و بازیگران کلیدی غرب آسیا را از پیوستن عملی به ائتلاف ضدایرانی یا تبدیل شدن به سکوی تسهیل جنگ دور نگه دارد و در این چارچوب، تماس‌های رسمی با روسیه، ترکیه، قزاقستان، لبنان، پاکستان و دیگر بازیگران منطقه‌ای در روزهای پایانی اسفند و ابتدای فروردین قابل توجه است. وزارت خارجه ایران رسماً از تماس با سرگئی لاوروف خبر داده و در آن، طرف روسی بار دیگر حمله آمریکا و اسرائیل را «غیرقانونی» توصیف کرده است. این تماس برای تهران فقط یک گفتگوی دوجانبه نبود؛ بلکه نوعی تثبیت پشتیبانی سیاسی یک عضو دائم شورای امنیت در برابر روایت غربی محسوب می‌شد.

در مورد ترکیه نیز دو سطح از تماس‌ها قابل مشاهده است؛ از جمله تماس‌های اواخر اسفند و روزهای نخست فروردین که در آن، به گفته وزارت خارجه، آنکارا بر رویکرد خود برای پایان دادن به جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران تأکید و برای ایفای نقش سازنده اعلام آمادگی کرده است. اهمیت این تماس‌ها از آن جهت بود که ترکیه همزمان هم بازیگر ناتو است و هم یک قدرت منطقه‌ای مؤثر در موازنه غرب آسیاست؛ بنابراین حفظ کانال فعال با آنکارا، بخشی از سیاست جلوگیری از اجماع منطقه‌ای علیه تهران بود. 

تماس با قزاقستان نیز اگرچه در نگاه اول فرعی به‌نظر می‌رسد، اما نشان‌دهنده تلاش تهران برای فعال‌سازی حلقه‌های پیرامونی در آسیای مرکزی و محیط پیرامونی خود است. در این تماس، وزارت خارجه تصریح کرده ایران عملیات دفاعی خود علیه «پایگاه‌ها و امکانات متجاوزان در کشورهای منطقه» را در چارچوب حق دفاع مشروع توضیح داده است؛ عبارتی که نشان می‌دهد تهران همزمان در حال اطلاع‌رسانی پیشدستانه به همسایگان و شرکای منطقه‌ای درباره منطق اقدامات نظامی خود بوده است.

پیام به کشورهای حاشیه خلیج فارس؛ هشدار نرم، اما صریح

از نشانه‌های مهم دیپلماسی جنگی ایران در این بازه، پیام‌ها و اشاراتی بود که متوجه کشورهای حاشیه خلیج فارس شد. در یکی از خروجی‌های رسمی وزارت خارجه، حتی عنوانی با لحنی غیرمعمول دیده می‌شود: «توصیه سید عباس عراقچی به صاحبان هتل‌ها در کشورهای حاشیه خلیج فارس»؛ عنوانی که به‌وضوح فراتر از یک اظهار نظر معمول دیپلماتیک است و نشان می‌دهد تهران می‌خواست به‌صورت غیرمستقیم اما قابل فهم، این پیام را منتقل کند که حضور و تحرکات نظامیِ مرتبط با جنگ می‌تواند تبعات امنیتی برای محیط پیرامونی داشته باشد. همچنین بیانیه وزارت خارجه درباره امنیت و ایمنی دریانوردی در تنگه هرمز نشان می‌دهد تهران همزمان می‌کوشید دو پیام متناقض‌نما اما مکمل را ارسال کند: از یک سو، هشدار نسبت به تبعات جنگ برای مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت؛ و از سوی دیگر، القای این تصویر که ایران بازیگر مسئول در امنیت دریانوردی است، مگر آنکه جنگ تحمیلی دامنه‌دار شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که دیپلماسی ایران در این دوره، کارکرد بازدارندگی پیدا می‌کند: پیام به همسایگان این بود که بی‌طرفی فعال به نفع شماست؛ ورود به جنگ، هزینه را به جغرافیای شما منتقل می‌کند.

روسیه، ترکیه، قطر و عراق؛ چهار کانون اصلی در دیپلماسی پیرامونی ایران

اگر بخواهیم از دل انبوه تماس‌ها، چهار محور اصلی دیپلماسی پیرامونی ایران را استخراج کنیم، این چهار کانون بیش از دیگران برجسته‌اند: روسیه: پشتوانه سیاسی در شورای امنیت، تهران به‌خوبی می‌دانست بدون همراهی یا دست‌کم همسویی مسکو، نبرد حقوقی در شورای امنیت به‌شدت دشوار خواهد شد. تماس‌های مکرر با لاوروف و تأکید طرف روس بر محکومیت حمله، نشان‌دهنده تلاش برای تبدیل حمایت سیاسی روسیه به سپر دیپلماتیک در سازمان ملل بود. ترکیه: کانال مهار بحران و واسطه بالقوه؛ آنکارا در این بازه، از نگاه تهران هم یک همسایه مهم و هم یک واسطه بالقوه برای کاهش تنش بود. تأکید بر ادامه رایزنی‌های دوجانبه و مشورت با دیگر کشورهای منطقه، نشانه‌ای از همین نقش است. قطر: حلقه ارتباطی منعطف؛ با توجه به سابقه نقش قطر در تسهیل ارتباطات غیرمستقیم و مدیریت برخی بحران‌ها، تماس‌های قبلی و استمرار ارتباط با دوحه نشان می‌دهد تهران همچنان قطر را به‌عنوان مسیر تنفسی دیپلماتیک در میانه جنگ حفظ کرده بود و در نهایت عراق: جغرافیای حساس جنگ و مدیریت تبعات؛ هرگونه درگیری میان ایران با آمریکا و اسرائیل، بدون در نظر گرفتن عراق قابل فهم نیست؛ چه از حیث حضور و نفوذ بازیگران، چه از منظر پایگاه‌ها و معادلات امنیتی. تماس‌های مستمر با بغداد نشان می‌داد تهران در تلاش است هم از سرریز جنگ به خاک عراق جلوگیری کند و هم از تبدیل شدن عراق به سکوی فعال‌تر در بحران پیشگیری کند. 

دیپلماسی ایران فقط «اعتراض» نبود؛ «توجیه حقوقیِ اقدام متقابل» هم بود

یکی از تفاوت‌های این دوره با برخی مقاطع پیشین، این بود که دستگاه دیپلماسی ایران صرفاً به محکومیت و اعتراض بسنده نکرد. وزارت خارجه در بیانیه‌ها و مواضع رسمی، بر «اقدام متقابل» و حق دفاع مشروع تأکید کرد؛ به‌گونه‌ای که بیانیه رسمی با عنوان «بیانیه وزارت امور خارجه در مورد اقدام متقابل» نیز منتشر شد. این یعنی تهران تلاش کرد پاسخ‌های خود را نه در قالب انتقام یا واکنش صرف، بلکه در چارچوب دکترین حقوقی دفاع مشروع صورت‌بندی کند. در زبان حرفه‌ای دیپلماسی، این موضوع بسیار مهم است؛ زیرا هرچه جنگ طولانی‌تر شود، پرسش اصلی در افکار عمومی و نهادهای بین‌المللی از «چه کسی آغاز کرد؟» به «چه کسی نامتناسب پاسخ داد؟» تغییر می‌کند. تهران با تأکید مکرر بر حق ذاتی دفاع مشروع، در واقع برای مرحله دوم جنگ نیز از پیش استدلال‌سازی می‌کرد.

محدودیت بزرگ تهران؛ شورای امنیتی که علیه ایران هم فعال شد

با وجود تلاش‌های گسترده ایران، یک واقعیت مهم در این بازه قابل کتمان نیست: شورای امنیت در ۱۱ مارس ۲۰۲۶ قطعنامه ۲۸۱۷ را با محور محکومیت حملات ایران به همسایگان منطقه‌ای تصویب کرد. این تحول، نشان داد که هرچند تهران در میدان حقوقی فعال بود، اما در موازنه سیاسی داخل شورای امنیت، دست‌کم در بخشی از پرونده، با آرایش نامطلوبی روبه‌رو شده است. اسناد سازمان ملل و پوشش رسمی نشست شورای امنیت تأیید می‌کند که یک قطعنامه به رهبری بحرین به تصویب رسید و همزمان یک متن پیشنهادی دیگر به رهبری روسیه رأی کافی نگرفت. این نقطه، مهم‌ترین محدودیت دیپلماسی ایران در این یک ماه بود: تهران توانست روایت تجاوز علیه خود را ثبت کند، اما نتوانست در همه سطوح، ترجمه نهادیِ مطلوب از آن را در شورای امنیت به دست آورد. به بیان روشن‌تر دیپلماسی ایران در ثبت، تبیین و بسیج سیاسی منطقه‌ای فعال بود؛ اما در ساختار قدرت شورای امنیت، با سد آمریکا و هم‌پیمانانش مواجه شد.

در پایان باید گفت دیپلماسی ایران در این دوره «خاموش» نبود؛ بلکه یکی از فعال‌ترین دوره‌های خود را گذراند، تهران تلاش کرد جنگ را از «نبرد نظامی صرف» به «پرونده حقوقی بین‌المللی» تبدیل کند و تماس‌ها با ترکیه، قطر، عراق، عربستان، امارات و دیگران نشان می‌دهد تهران می‌خواست همسایگان را از تبدیل شدن به ضلع عملیاتی یا سیاسی جنگ دور نگه دارد. ایران همزمان از ادبیات «خویشتنداری مشروط» و «بازدارندگی صریح» استفاده کرد همچنان که فعالیت بالا لزوماً به نتیجه مطلوب در شورای امنیت منجر نشد؛ زیرا ساختار قدرت و هم‌پیمانی‌های غربی، همچنان محدودیت اصلی تهران در ترجمه حقوقی-سیاسی دستاوردهایش بود.

اما از منظر حرفه‌ای می‌توان گفت دیپلماسی ایران در این یک ماه، یک دیپلماسی فعال، چندلایه، واکنش‌سریع و مبتنی بر ترکیب میدان و حقوق بین‌الملل بود؛ دیپلماسی‌ای که تلاش کرد ثابت کند در معادله جنگ، فقط موشک و پهپاد تعیین‌کننده نیستند؛ گاهی یک نامه به شورای امنیت، یک تماس با دبیرکل، و یک رایزنی به‌موقع با همسایگان، می‌تواند دامنه و هزینه جنگ را تغییر دهد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی