محمدجعفر محمدزاده، روزنامه اطلاعات؛ در روزگاری که جنگ تنها در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه در ذهن و زبان مردم نیز جریان دارد، گاهی خطرناکترین ضربهها نه از سوی سلاحها، بلکه از روایتهایی وارد میشود که در دل جامعه شکل میگیرند. برخی صداها، با لحنی به ظاهر آرام و در نقاب چهرهای دلسوزانه، تصویری اغراقشده از قدرت تهدید بیرونی ارائه و در مقابل، توان دفاعی و ظرفیت پاسخگویی کشور را کماهمیت جلوه میدهند. این تضاد میان آنچه بیرون از مرزها دیده میشود و آنچه در درون جامعه بازگو میشود، گاهی در فضای روانی مردم شکاف ایجاد میکند و ارادهی جامعه را سست میکند.
در همین حال، واقعیت اغلب پیچیدهتر از روایتهای هیجانی است که در رسانهها و شبکههای اجتماعی دستبهدست میچرخد. تحلیلگران مستقل و ناظران بیرونی معمولا با دقت بیشتری توان کشور را ارزیابی میکنند و چهبسا تصویر روشنتری از قدرت بازدارندگی و ظرفیت واقعی دفاعی کشور ارائه دهند.
ترس حالت مسری دارد و در فضای داخلی، ممکن است صداهایی که از سر ترس و با تکیه بر ضعفها بلند میشوند پررنگتر شنیده شوند و بهسرعت تکثیر شوند؛ و ممکن همین امر بیآنکه لزوماً ریشه در واقعیت داشته باشد، احساس ناامنی، نگرانی و ترس را در بین مردم تشدید کند.
اهمیت ماجرا در این است که چنین روایتهایی -خودآگاه یا ناخودآگاه- بخش مهمی از جنگ روانی را شکل میدهند. بزرگنمایی تهدید، کوچک کردن توان داخلی و القای بیاعتمادی، پیامدهایی دارد که از خودِ تهدیدهای بیرونی کمخطرتر نیست. این روند میتواند انسجام جامعه را مخدوش کند و نگاه مردم به آینده را تیره نشان
دهد.
جامعهای که واقعیتها را میشناسد، توان خود را میداند و فریب بزرگنمایی و کوچکنمایی را نمیخورد و در برابر بحرانهای بیرونی نیز مقاومتر خواهد بود. آگاهی از این مرزبندی، خود نوعی توان دفاعی است؛ توانی که در هیاهوی روایتها نباید فراموش شود.