منوچهر دین پرست: در آغاز جنگ، دشمن صهیونیستی–آمریکایی حملات خود را تنها به مراکز نظامی محدود نکرد، بلکه بخشی از تمرکز خود را بر تخریب کلانتریها و مراکز وابسته به فراجا قرار داد. در نگاه نخست، این اقدام شاید از نظر نظامی چندان راهبردی به نظر نرسد؛ زیرا در میدان نبرد مستقیم، کلانتریها نقش تعیینکنندهای در معادلات نظامی ندارند. با این حال، بررسی عمیقتر این اقدام نشان میدهد که هدف اصلی دشمن از چنین حملاتی ایجاد اختلال در نظم اجتماعی و القای احساس ناامنی در شهرها بوده است.
کلانتریها در ساختار شهری، نماد حضور حاکمیت و ضامن امنیت روزمره شهروندان به شمار میروند. از این رو، تخریب آنها میتواند این تصور را در افکار عمومی ایجاد کند که دیگر مرجع مشخصی برای حفظ امنیت در شهرها وجود ندارد. چنین فضایی ممکن است بهتدریج زمینه را برای افزایش جرایم، فعالیت سارقان و بروز ناآرامیهای اجتماعی فراهم کند. دشمن با درک این مسئله تلاش داشت از طریق ضربه زدن به این مراکز، حس بیثباتی و نگرانی را در میان مردم تقویت کند و شرایطی را رقم بزند که در آن اعتماد عمومی به ساختارهای امنیتی تضعیف شود.
از سوی دیگر، این اقدام دارای جنبهای نمادین نیز بود. تخریب مراکز انتظامی میتوانست بهعنوان نشانهای از فروپاشی نظم و امنیت شهری معرفی شود و این پیام را منتقل کند که شهرها از کنترل خارج شدهاند. در چنین فضایی، دشمن امیدوار بود گروههای معترض یا آشوبگر احساس جسارت بیشتری پیدا کرده و زمینه برای گسترش اغتشاشات فراهم شود. به بیان دیگر، هدف تنها تخریب یک ساختمان یا مرکز اداری نبود، بلکه تلاش برای اثرگذاری بر روحیه عمومی جامعه و ایجاد نوعی جنگ روانی نیز در پس این اقدامات قرار داشت.
با وجود این شرایط، نیروهای انتظامی و مجموعه فراجا با وجود خسارات قابل توجه، از انجام وظیفه خود عقبنشینی نکردند. در جریان این حملات، برخی از مراکز آنان تخریب شد و تعدادی از نیروهایشان نیز جان خود را از دست دادند، اما روند تامین امنیت متوقف نشد. نیروهای انتظامی تلاش کردند با سازماندهی مجدد، جبران کمبودها و استقرار در نقاط مختلف شهر، حضور خود را حفظ کنند و مانع از ایجاد خلأ امنیتی شوند.
اقدامات سریع برای بازسازی توان عملیاتی، استقرار نیروها در مراکز جایگزین و استمرار گشتهای امنیتی از جمله اقداماتی بود که باعث شد روند زندگی شهری دچار اختلال گسترده نشود. این عملکرد نشان داد که هدف اصلی دشمن، فراتر از درگیری با ساختار حاکمیتی، تاثیرگذاری مستقیم بر زندگی روزمره مردم بوده است؛ زیرا ایجاد ناامنی در شهرها میتوانست نارضایتی عمومی را افزایش دهد و جامعه را به سمت تنش و آشوب سوق دهد.
با این حال، تداوم حضور نیروهای انتظامی و تلاش برای حفظ آرامش در شهرها سبب شد این هدف بهطور کامل محقق نشود و امنیت عمومی حفظ گردد.