محمدرضا نادری گیسور
اندکی تأمل در اقدامات و عملکرد دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، در قبال آغاز و تداوم جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران، بهروشنی از بیبرنامگی، استیصال و ناتوانی او حکایت دارد؛ روندی که نشان میدهد وی پیدرپی در حال ارتکاب خطاهایی است که به باور بسیاری از کارشناسان، میتواند به افول جایگاه ابرقدرتی آمریکا در عرصه بینالمللی بینجامد.
شواهد و اظهارات اخیر ترامپ حاکی از آن است که واشنگتن در حال طراحی نوعی عملیات زمینی در ایران است؛ که حتی اگر محدود و نقطهای در قالب تهاجم به برخی جزایر ایرانی یا تلاش برای سرقت اورانیوم غنی شده کشورمان باشد—از نگاه ناظران سیاسی و تحلیلگران نظامی، خطایی راهبردی و پرهزینه برای امریکا تلقی میشود.
با این حال، این نخستین اشتباه ترامپ نیست. از آغاز درگیریها در نهم اسفندماه گذشته، او سلسلهای از تصمیمات نادرست و اشتباهات پی در پی را در قبال ایران اتخاذ کرده است. به باور تحلیلگران، ریشه این خطاها به دوره نخست ریاستجمهوری او بازمیگردد؛ زمانی که در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای موسوم به برجام خارج شد. توافقی که ایران سه سال پیش از آن، برای رفع ابهامات درباره ماهیت برنامه هستهای خود پذیرفته بود.
خروج آمریکا از برجام، نهتنها به بازگشت تحریمهای اقتصادی انجامید، بلکه زمینهساز کاهش تعهدات هستهای ایران و افزایش سطح غنیسازی شد؛ امری که در عین حال، بهانهای در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داد تا تهدید ایران را بزرگنمایی کند.
در این میان، بسیاری بر این باورند که بنیامین نتانیاهو نقش تعیینکنندهای در کشاندن آمریکا به این جنگ ویرانگر و خطرناک داشته است. تحریکها و فضاسازیهای او، زمینه را برای اقداماتی فراهم کرد که با هدف تغییر ساختار سیاسی ایران طراحی شده بود؛ محاسبهای که از اساس، نادرست و مبتنی بر درک ناصحیح از واقعیتهای داخلی ایران بود.
یکی دیگر از خطاهای اساسی ترامپ، تصور امکان تکرار سناریویی در ایران مشابه حمله به ونزوئلا و ربایش مادورو بود. این تصور، از ناآگاهی عمیق نسبت به ساختار سیاسی، اجتماعی و تاریخی ایران ناشی میشود. او در ادامه تصورات اشتباه خود، گمان میکرد که پس از نخستین بمباران ها، اعتراضات گسترده مردمی علیه نظام جمهوری اسلامی آغاز شود و فشار نظامی به سرعت به ناآرامیهای داخلی و فروپاشی منجر شود؛ برداشتی که با واقعیتهای جامعه ایران فاصلهای جدی دارد. ترامپ مردم ایران، میهن پرستی آنها و روحیه ایستادگی ملت در برابر بیگانگان و تجاوز خارجی را نمی شناخت و گویی، هرگز تاریخ ایران را نخوانده است.
حقیقت آن است که هرچند برخی نارضایتیهای اقتصادی در مقاطعی در جامعه ما بروز یافته، اما تجربه تاریخی نشان داده است که در مواجهه با تهدید خارجی، انسجام و همبستگی ملی در ایران تقویت میشود. گسترش بمباران ها و هدف قرار گرفتن زیرساختها و مناطق مسکونی و شهادت جمع زیادی از شهروندان، این درک را در میان مردم و افکار عمومی تقویت کرده است که هدف امریکا، فراتر از یک تقابل نظامی محدود است و همچون اسراییل، در مسیر نابودی و تجزیه ایران حرکت می کند. این وضعیت باعث شده است از همان نخستین روز تهاجم، هر روز بر میزان حضور مردم در حمایت از نظام در میادین و خیابان های شهرهای مختلف افزوده شود و آنها حتی در اوج حملات دشمن، سنگر خیابان را رها نکنند.
از دیگر خطاهای راهبردی ترامپ، غفلت از اهمیت تنگه هرمز و پیامدهای احتمالی آن برای اقتصاد جهانی است. این در حالی است که ایران در طول سالیان گذشته بارها نسبت به تبعات ناامنی در این گذرگاه حیاتی هشدار داده و راهبردهای خود را در جنگ دریایی نامتقارن بهصراحت اعلام کرده است. نادیده گرفتن چنین مؤلفهای، از ضعف در برآوردهای کلان جنگ افروزان حکایت دارد.
در چنین شرایطی، هرگونه اقدام نظامی جدید—از جمله اعزام نیروی زمینی با هر بهانه ای —میتواند خطایی دیگر بر زنجیره اشتباهات پیشین امریکا بیفزاید و وضعیت را پیچیدهتر کند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ترامپ از ابتدا فاقد راهبردی روشن برای این جنگ بوده و اکنون در نوعی بنبست راهبردی گرفتار شده است.
اهداف اعلامی او—از مهار برنامه هستهای و موشکی ایران گرفته تا تغییر نظام سیاسی—نهتنها محقق نشده، بلکه دست نیافتنی تر از قبل شده است. در مقابل، توان بازدارندگی و ظرفیتهای نظامی ایران، فراتر از برآوردهای اولیه دشمن ظاهر شده و معادلات میدانی را دستخوش تغییر کرده است، به گونه ای که ترامپ حالا برای تنگه هرمز که پیش از جنگ باز بود، ناچار به التماس از ناتو و تهدید متحدان قدیمی خود شده و گاه، از سر استیصال و درماندگی، خود را بی نیاز به این تنگه خوانده است.
از سوی دیگر، میزان تحمل و مقاومت ایران در برابر حملات امریکا و قدرت آن در وارد کردن ضربات هولناک به پایگاههای امریکا و رژیم صهیونیستی بسیار فراتر از چیزی است که در مخیله ترامپ می گنجید. با گذشت بیش از یک ماه از جنگ، ایران همچنان از ظرفیت بالای نظامی و موشکی برای حمله به منافع امریکا و اسراییل برخوردار است و موشک ها و پهپادهای ایرانی هر روز با قدرت و توان بیشتری شهرهای صهیونیست نشین و پایگاههای امریکا را در هم می کوبند. در این شرایط، حزب الله لبنان نیز قوی تر از گذشته برای مقابله با رژیم صهیونیستی در صحنه حاضر شده، مقاومت عراق ضربه های مهلکی به امریکا می زند و انصارالله یمن از آغاز حملات و احتمال بستن تنگه استراتژیک باب المندب در دریای سرخ سخن می گوید.
مردم ایران هم پرشورتر از همیشه، هر شب و روز در دفاع از نظام و ایران و تبعیت از رهبری در میادین و خیابان های شهرها و روستاها حضور دارند و فرزندان شجاع و دلاور آنها دقیق تر و کوبنده تر از همیشه، دشمنان را زیر آماج حملات موشکی و پهپادی خود گرفتهاند.
در سطحی گستردهتر، پیامدهای رویکرد اشتباه ترامپ به اقتصاد جهانی و خود امریکا نیز سرایت کرده است؛ از افزایش قیمت انرژی گرفته تا اختلال در زنجیره تأمین و تولید مواد غذایی. این تحولات، هزینههای تصمیمات نادرست امریکا را به سطحی فراتر از یک درگیری منطقهای کشانده است.
در مجموع، آنچه امروز مشاهده میشود، نه یک راهبرد سنجیده، بلکه انباشت خطاهایی از سوی امریکا است که میتواند پیامدهایی بلندمدت برای جایگاه جهانی ایالات متحده به همراه داشته باشد؛ روندی که برخی آن را نشانهای از افول تدریجی این کشور در نظام بینالملل ارزیابی میکنند.
بسیاری از کارشناسان بر این باورند تداوم جنگ با ایران و گسترش دامنه آن به معنای افول امپراتوری امریکا و پایان ابرقدرتی آن در جهان خواهد بود؛ همانطور که ملی شدن کانال سوئز از سوی مصر در سال ۱۹۵۶ میلادی با وجود برتری نظامی فرانسه و انگلیس، به امپراتوری انگلیس در جهان پایان داد.
شما چه نظری دارید؟