جمیله کدیور
در حالی که توقف ۱۵ روزه جنگ میان ایران و آمریکا از ۱۸ فروردین/۷ آوریل روزهای پایانی خود را طی میکند و اخبار ضد و نقیضی از تمدید این «مکث» در جنگ وجود دارد، تلاشهای دیپلماتیک برای دور جدید مذاکرات، با تلاش مقامهای پاکستانی ادامه دارد. به موازات این اقدامات دیپلماتیک، تلاشهای دیگری چه از سوی آمریکا و چه از سوی ۴۰ کشور به رهبری بریتانیا و فرانسه پیرامون تنگه هرمز توجهات را به خود جلب کرده است. با اینهمه، گفتگوهای بیسابقه هیئتهای مذاکرهکننده ایرانی و آمریکایی در روز شنبه ۲۲فروردین در اسلامآباد، همچنان مورد بحث محافل مختلف سیاسی و رسانهای است.
این نشست که بالاترین و بلندپایهترین سطح گفتگوی طرفین طی ۴۷ سال گذشته بود، بعد از ساعتها گفتگوی فشرده مستقیم در مورد ابعاد مختلف موضوعات اصلی مورد اختلاف، ضمن تبادل پیامها و متون متعدد بین دو طرف، بدون دستیابی به توافق پایان یافت.
هرچند انتظار دستیابی به توافق دو طرف طی یک نشست چند ساعته رو در رو، بعد از چندین دهه قطع رابطه پر تنش سیاسی، دیوار بلند بیاعتمادی، سالها تحریم اقتصادی، تحمیل جنگ، وارد آوردن خسارات گسترده، و ترور مقامات عالیرتبه ایران انتظاری خام و دور از دسترس بود، ولی نفس بحثهای محتوایی متعدد در گفتگوی مستقیم دو طرف از نکات مثبت این نشست تلقی شد.
در حالیکه از جزئیات گفتگوهای طرفین اطلاعات کمی اعلام رسمی شده، ولی از مباحث منتشره بعد از نشست، میتوان به برخی بین سطور این مذاکرات پی برد.
جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا که طی ۲۱ ساعت گفتگوها، به طور مستمر ـ و به گفته خودش «نمیدانم دقیقاً چند بار، شاید شش بار یا دوازده بار» - با رئیسجمهور، همچنین بارها با دریاسالار کوپر، پیت هگست، مارکو روبیو و کل تیم امنیت ملی و اسکات بسنت صحبت کرده و دائماً با تیم در ارتباط بوده است، در پایان سفر به اسلامآباد گفت: «ما اینجا را با یک پیشنهاد بسیار ساده ترک میکنیم؛ یک یادداشت تفاهم که آخرین و بهترین پیشنهاد ماست. خواهیم دید که آیا ایرانیها آن را میپذیرند یا خیر.» این گفته ونس که «ما نتوانستیم به موقعیتی برسیم که ایرانیها مایل به پذیرش شرایط ما باشند» و طرح این موضوع که «ما نیاز داریم یک تعهد قاطعانه ببینیم که آنها به دنبال سلاح هستهای نخواهند بود و به دنبال ابزارهایی که آنها را قادر میسازد به سرعت به سلاح هستهای دست یابند، نخواهند رفت... نه فقط برای الان یا دو سال دیگر، بلکه برای بلندمدت..» نشانگر آن بود که آمریکا در اسلامآباد همچنان به دنبال تسلیم بی قید و شرط ایران به شروط خود آمده بود، نه مذاکره دو طرف برابر جهت حل اختلافات و اینکه ایالات متحده برای رسیدن به یک توافق مذاکره نمیکند، بلکه برای تحمیل نتیجه مورد نظر خود وارد گفتگو شده است. ونس چند روز بعد برای تلطیف فضا، با اشاره به اینکه «با وجود عدم دستیابی به توافق، پیشرفتهای قابل توجهی در مذاکرات حاصل شده است»، گفت: «رئیس جمهور نمیخواهد یک توافق کوچک انجام دهد. او میخواهد «معامله بزرگ» را انجام دهد.»
ایران که با هیئتی بلندپایه به ریاست محمدباقرقالیباف و با موضعی مشخص وارد مذاکرات شد و از طریق میانجیگران پاکستانی، پیشنهادی ۱۰ مادهای را برای چارچوببندی مذاکرات ارائه کرد که در ابتدا، رئیس جمهور آمریکا اعلام کرده بود این پیشنهاد میتواند به عنوان مبنایی برای گفتگو باشد. در عمل اما، هیئت آمریکایی به جای این چارچوب، مجموعهای از خواستههای حداکثری را مطرح کرد و به دستور ترامپ که به طور مستمر با تماسهای ونس در جریان گفتگوها قرار میگرفت، عملاً پیشنهادات ایران به حاشیه رفت و هیئت آمریکایی بر اساس شرایط آمریکا مذاکرات را پیش برد؛ شروط و خواستههایی که از ابتدا برای رد شدن طراحی شده بود. عباس عراقچی بعد از این نشست تاکید کرد: «درست زمانی که در آستانه امضای «یادداشت تفاهم اسلامآباد» بودیم، با سختگیری بیش از حد، تغییر مداوم اهداف و یک محاصره مواجه شدیم.»
بر اساس اخبار و گزارشهای منتشره، گفته شده موضع آمریکا بر چهار خواسته حداکثری از ایران شامل «بازگشایی فوری تنگه هرمز بدون پیوند با یک توافق گستردهتر؛ انتقال تمام اورانیوم غنیشده به خارج از خاک ایران؛ سیاست دائمی غنیسازی صفر اورانیوم، بدون به رسمیت شناختن حق ایران برای غنیسازی در هیچ سطحی؛ و پایان دادن به اتحادهای منطقهای ایران» به عنوان شرایطی برای هرگونه توافق و نه محورهایی برای مذاکره متمرکز بود. در مقابل این شروط، گفته شده ایالات متحده با خودداری از لغو تحریمهای اولیه یا ثانویه و یا حذف کاهش تحریمها و خودداری از بازگرداندن دسترسی ایران به سوئیفت یا تعهد به ادغام مجدد در سیستم مالی جهانی در این مرحله، و موکول کردن بحث این موارد به مرحله بعدی گفتگو، فقط پیشنهاد آزادسازی تقریباً ۲۷ میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده ایران را ارائه داده است.
پس از نشست اسلاماباد، ترامپ در اولین واکنش، علناً خواستههای آمریکا را غیرقابل مذاکره توصیف و تهدید کرد که در صورت عدم رعایت درخواستها توسط ایران، از نیروی نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز استفاده خواهد کرد. در پی این گفته، روز دوشنبه ۲۴ فروردین نیروی دریایی ایالات متحده محاصره این آبراه را آغاز کرد. ترامپ همچنین گفت: «اگر آنها با توقف غنیسازی اورانیوم موافقت نکنند، ما معاملهای انجام نمیدهیم»، که تکرار موضع حداکثری تیم مذاکرهکنندهاش بود. او بار دیگر با اعلام اینکه هدف قرار دادن بیشتر زیرساختهای ایران همچنان یک گزینه است، گفت ما میتوانیم تک تک پلهایشان را در عرض یک ساعت خراب کنیم. میتوانیم تک تک نیروگاههای برقشان را در عرض یک ساعت خراب کنیم...
در حالی که ترامپ طی روزهای گذشته بارها گفته ایالات متحده در حال بررسی تمدید مهلت آتشبس است تا امکانی برای مذاکرات بیشتر باز شود و عملیات ممکن است به زودی پایان یابد، این سوال به طور جدی مطرح است که آیا او به دیپلماسی پایبند است یا مثل دو دور گذشته از مذاکرات این دور هم به عنوان ابزار فریب و پوششی برای جنگ و انتقال جنگ از یک مرحله به مرحلهای جدید استفاده میکند؟ در موارد قبلی، او با پُرگویی و پُر نویسی و انجام مصاحبههای متعدد روزانه و نوشتن پستهای پی در پی متناقض در شبکه تروث سوشال توجه جهانی را به سمت دیپلماسی معطوف و نهایتا اقدام به جنگ کرد. در روزهای پیش رو هم از سرگیری جنگ بسیار محتمل است. او با همان سبک گذشته در بخشی از یک اقدام فریبکارانه جدید با اشباع شبکههای خبری جریان اصلی و شبکههای اجتماعی، با اظهارات بی سر و ته و متناقض خود، بعید نیست که در نهایت ادعا کند که تمام راههای کاهش تنش به بنبست رسیده و ایران را به عنوان مانع اصلی صلح به تصویر بکشد و بار مسئولیت عدم موفقیت مذاکرات را بر دوش تهران بیاندازد.
ترامپ که موقعیت خود را در جنگ با ایران، تقریباً در همان وضعی میبیند که نتانیاهو پس از جنگ غزه با آن مواجه بود و انتقادات داخلی در رابطه با این جنگ غیر ضروری و پرهزینه و مباحثی پیرامون استیضاح او در حال افزایش است، در شرایطی که تسلیم ایران تحقق نیافته و هیچ یک از اهدافش محقق نشده، تنها پاسخی که میتواند به این اعتراضات داشته باشند، ادامه دادن به جنگ است.
به موازات اظهارات مکرر بی پشتوانه او برای حک در اذهان مخاطبان، در همین حال، با اعزام هزاران نیروی نظامی و کشتیها و ناوهای جنگی به منطقه، آمادگی آمریکا برای مرحله بعدی جنگ در جریان است. در شرایطی که گردآوری دهها هزار نیرو و انتقال تجهیزات زمان میبرد، توقف موقت جنگ و گفتگوهای بیحاصل، زمان مناسب را برای بسیج و گردآوری نیروی مورد نیاز برای مرحله بعدی جنگ فراهم میکند. ضمن اینکه لفاظیها در مورد آتشبس و تمدید آن و دور تازه مذاکرات و ...، قیمت گاز و نفت و اقلام مختلف انرژی را کاهش داده و به مدیریت قیمت بازارهای سهام کمک میکند.
به موازات تقویت نظامی نیروهای آمریکایی برای حمله زمینی احتمالی، بیش از ۴۰ کشور جهان به رهبری بریتانیا و فرانسه، ائتلافی بینالمللی برای تضمین عبور آزاد کشتیها از تنگه هرمز با هدف «بسیج کامل ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی» برای بازگشایی امن و پایدار تنگه هرمز پس از پایان جنگ تشکیل دادهاند. در عین حال، برنامهریزان نظامی نیز در حال بررسی سناریوهایی مانند اسکورت کشتیها و عملیات مینروبی هستند، اما تاکید شده که این اقدامات به مرحله پس از کاهش تنشها موکول خواهد شد. این ائتلاف به عنوان یک مأموریت مستقل و متمایز از اقدامات جنگی آمریکا و اسرائیل عنوان شده، ولی بعید نیست این ائتلاف، پوشش یا لایهای دیگر برای جنگ فعلی در شرایط مورد نیاز جهت پشتیبانی و همراهی با آمریکا و اسرائیل باشد.ایالات متحده و اسرائیل تصور میکردند که بمباران مداوم و اعمال استراتژی «قطع سر» با ترور رهبری و مقامات بلندپایه سیاسی و نظامی و امنیتی ایران، تهران را مجبور به تسلیم بر اساس شرایط تعیین شده ترامپ خواهد کرد. این اتفاق رخ نداد و جنگ بیش از آنچه انتظار میرفت، به طول انجامید. حمله به مناطق مسکونی و غیرنظامی و زیرساختهای مختلف نیز نتیجه مورد نظر را نداد. تابآوری ایران این فاز از حمله را نیز با شکست مواجه کرد. کنترل تنگه هرمز مرکز ثقل درگیری را تغییر داد و باعث بالا رفتن هزینه جنگ برای ترامپ و متحدان شد. هنگامی که این جنگ به شریانهای تجارت و انرژی جهانی سرایت کرد، مشکل واشنگتن این شد که چگونه از یک بحران اقتصادی و منطقهای گستردهتر جلوگیری کند. پیشنهاد آتش بس و انجام مذاکرات، گام بعدی برای مدیریت این معضل بود. مذاکرات مستقیم برای تحمیل شرایط حداکثری نیز تا کنون بینتیجه بوده است.
با توجه به مباحث پیش گفته، تصور اینکه ترامپ و نتانیاهو این جنگ پر هزینه را در نیمه راه در میان انتقادات گسترده جهانی و داخلی و پیامدهای منفی بر اقتصاد خود رها کرده و آن را تمام شده تلقی کنند، دور از ذهن و غیر معقول است. ترامپ به دنبال پیروزی کامل است. او در حال تکمیل لیست جنگهایی است که به زعم خود پایان داده و میدهد و برای آوردن اسم ایران در این لیست و شرکت در مراسم پایان جنگ لحظهشماری میکند. نتانیاهو نیز همچنان داعیه «تغییر نقشه منطقه» با «تغییر رژیم» ایران برای تثبیت سلطه خود بر منطقه را دارد و با نیمه تمام گذاشتن این جنگ، این رویاها جنبه حقیقت به خود نمیگیرد.
به همین دلیل است که احتمال جنگ مجدد همچنان بالاست؛ حتی اگر دور جدید مذاکره انجام شود و توقف جنگ تمدید گردد و ترامپ بگوید « دو طرف حالا بیش از هر زمان دیگری به یک توافق جامع نزدیک شدهاند» ولی آمریکا همچنان به دنبال توافق مورد نظر خود مبتنی بر شروطی است که اگر ایران زیر بار آن نرود، و «توافقی حاصل نشود، احتمال ازسرگیری درگیریها وجود دارد.»باید نشست و منتظر ماند و دید در بازی شطرنج ایران و آمریکا در میانه جنگ، طرف پیروز چه حرکتی انجام میدهد؟
شما چه نظری دارید؟