اکبر ایرانی
مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده، آمریکا را «ملت ضروری» نامید، کشوری که قادر است از دیگران آیندهنگرتر باشد و همیشه آماده فداکاری در مسیر آزادی و دموکراسی است. با این حال، سیاستهای اخیر ایالات متحده، که ناشی از هوسهای رئیس جمهور کودکصفت و خیالپردازیهای آخرالزمانی افراطیون اسرائیلی و صهیونیستهای مسیحی است، ادعای آلبرایت را نقض میکند. این سیاستها، متحدان آمریکا را از این کشور بیگانه و دشمنانش را تقویت کرده و به جایگاه بینالمللی آمریکا به شدت آسیبزده است.
بیتوجهی ایالات متحده به قوانین بینالمللی در دوران دولت اوباما با کشتن غیرقانونی شهروندان آمریکایی و غیرآمریکایی در خارج از کشور توسط پهپادهای آمریکائی آشکار شد و در دوران بایدن و ترامپ با همدستی آنها در نسلکشی غزه به اوج خود رسید. بقیه به اصلاح «غرب» نیز عملکرد بهتری نداشت. به این ترتیب، حیثیت بینالمللی متحدان اروپایی امریکا که کورکورانه از واشنگتن پیروی کردند، همراه با آمریکا دچار سقوط شد.
ادعاهای اروپا مبنی بر پایبندی به قوانین بینالمللی، حقوق بشر و ارزشهای لیبرال در برابر حمایتش از کشتارها و فجایع اسرائیل در سرزمینهای اشغالی و لبنان، توخالی به نظر میرسد. کارشناسان متفقالقولند که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در فوریه ۲۰۲۶ نقض قوانین بینالمللی بوده است. کشورهای اروپایی به جز اسپانیا، نه تنها از محکومیت این تجاوز خودداری کردند، بلکه برخی از آنها فعالانه اما در پرده از آن حمایت کردهاند. انگلستان پایگاه خود در قبرس را در اختیار مهاجمان قرار داد، و فرانسه و آلمان از هیچ گونه مساعدت دیپلماتیک و نظامی دریغ نکردهاند.
حتی هنگامی که ترامپ ایران و تمدن آن را به نابودی تهدید کرد، به استثناء اسپانیا، هیچ یک از کشورهای اروپایی به اظهارات توهینآمیز رئیسجمهوری آمریکا اعتراض نکردند و حتی تهدید او را در باب نابود ساختن ملت ایران جنایت جنگی نخواندند. غیرانسانیسازی ملت ایران توسط ترامپ و رویکرد نسلکشانه آمریکا نسبت به جنگ با ایران، که بیشباهت به رفتار اسرائیل با قربانیانش نیست، باعث انتقاد تحلیلگرانی مانند تریتا پارسی و دیگران شده است که اخیراً «اسرائیلیسازی» سیاست خارجی و رفتار نظامی آمریکا را مطرح کردهاند.
با این وجود، این رویکرد هیچ اعتراضی از سوی اروپا در پی نداشته است، اروپایی که به قول یانیس واروفاکیس، وزیر دارایی سابق یونان، در ورطهی «بیربطی غیراخلاقی» سقوط کرده است. رسانههای بزرگ غربی، که اکنون عمدتاً در مالکیت الیگارشهای غربی هستند، اساساً دیدگاههای آنان را منعکس میکنند.
دهها سال است که این رسانهها ایران و ایرانیان را به مثابه موجودانی شیطانی جلوه داده و آنها را دشمنان نابکار تمدن غربی، و «دیگری» اهریمنی و خطرناک تمدن غرب جلوه دادهاند. اما علیرغم مبهم سازیهای مطبوعات غربی، حضور و نفوذ ایران در تمدن غرب ماهیتی متفاوت، بی خطر و لطیف داشته است. ایران که قبلاً در غرب با نام پرسیا (پارس) شناخته میشد، مانند چین، یکی از قدیمیترین تمدنها و دولت ـ ملتهای ماندگار جهان است که حداقل از قرن ششم پیش از میلاد، در بسیاری از نقاط عطف مهم در تکامل تمدن غرب یهودی-مسیحی حضور داشته است.
اگر آمریکا به قول مادلین آلبرایت «ملت ضروری» است، ایران را باید «تمدن گریزناپذیر» دانست. هنگامی که پدر تاریخ غرب، هرودوت (حدود ۴۸۴ ق.م - حدود ۴۲۵ ق.م)، که خودش در یکی از استانهای یونانی نشین امپراتوری هخامنشی به دنیا آمده و بزرگ شده بود، با نوشتن کتاب معروف خود ـ «جنگ با ایرانیان»، ـ دانش تاریخنگاری را در مغرب زمین بنیان نهاد، ایران حضور داشت. هنگامی که یهودیان امپراتوری ایران، هسته اصلی اعتقادات خودشان یعنی یکتاپرستی را در مقابله با ثنویت ایرانی و اعتقاد به دوگانگی خیر و شر در ایران، صیقل دادند، ایران حضور داشت. هنگام تولد حضرت مسیح، وقتی که مغان پارسی با طلا، کندر و مُرّ، برای پرستش عیسی نوزاد به فلسطین رفتند، ایران حضور داشت. جرج ستون ـ واتسون، مورخ بریتانیایی (۱۹۱۶-۱۹۸۴)، که کتاب تأثیرگذارش «ملتها و دولتها» (۱۹۷۷) به گفتهء بندیکت اندرسون (۱۹۳۶-۲۰۱۵) «بهترین و جامعترین متن انگلیسیزبان درباره ناسیونالیسم» است، مینویسد: «البته تاریخ با امپراتوری روم آغاز نمیشود... همه میدانند که روم اولا مدیون یونان و در درجۀ دوم مدیون مسیحیت است؛ اما میراث هلنیستی روم حاوی یک عنصر ایرانی نیز بود که آن هم بدون شک تا حدی از مصر و سومر نشأت گرفته بود. امپراتور روم به شاه بزرگ، شاهنشاه ایران نزدیکتر، و از فیلسوف-شاهان افلاطونی دورتر بود. دِینِ دولت روم به خشایارشاه به اندازه دین آن به تمیستوکلس بود» (ستون-واتسون ۱۹۷۷، ص ۱۵).
نزدیکتر به زمان خود ما، بحران گروگانگیری در جریان انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ بود که همه چیز را در رابطه غرب با «غیرِ غرب» تغییر داد. این رویداد به پیروزی رونالد ریگان بر جیمی کارتر کمک کرد و موجبات بروز به اصطلاح عصر ریگان را با تمام پیامدهای سیاسی و اقتصادی آن فراهم آورد. و اکنون، تاکتیکهای پدافندی نوآورانه ایران در برابر نیروهای آمریکایی و اسرائیلی است که اساس جنگ مدرن را متحول کرده است. پاسخ نامتقارن ایران به حملات غافلگیرکننده دو کشور قدرتمند هستهای و استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین و موشکهای کمهزینه و بسیار مؤثری که ایران به کار گرفت، سالهای سال در دانشگاههای جنگ تدریس خواهد شد. به گفته لری جانسون، تحلیلگر بازنشسته سیا، ایالات متحده در جریان عملیات ناموفق اخیر خود در ایران که برای تصرف اورانیوم غنیشده این کشور انجام شد، نزدیک به ۵۰۰ میلیون دلار از هواپیماهای خود را از دست داد. این بیشترین تلفات هواگردها در یک دوره ۳۶ ساعته است که آمریکا از زمان جنگ ویتنام تا کنون متحمل شده است (دقایق ۹-۱۲).
تهاجمات اخیر آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران نه تنها به هیچ یک از اهداف استراتژیک خود نرسیده، بلکه در واقع ساختار امنیتی غرب آسیا را به نفع ایران بازسازی کرده است. رابرت پِیْپ، دانشمند علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، معتقد است که کنترل ایران بر تنگه هرمز ایران را به یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان تبدیل کرده است. جنگ بر علیه ایران، صرف نظر از تأثیرات سیاسی، ممکن است مزایای اقتصادی بلندمدتی برای ایران و ضررهائی برای آمریکا و متحدانش داشته باشد. مزایای اقتصادی حاصل از کنترل ایران بر تنگه هرمز، قابل توجه پیشبینی شده است. به تصریح بانک بینالمللی جی.پی. مورگان، ایران میتواند سالانه بین ۷۰ تا ۹۰ میلیارد از عوارض عبور کشتیها از تنگه هرمز در آمد داشته باشد. این درآمد در مقایسه با درآمد سالانه مصر از کانال سوئز که فقط ۵ میلیارد دلار است و نیز درآمد پاناما از کانال پاناما که از ۱۰ میلیارد دلار بیشتر نیست، در آمد قابل توجهی است. به اقرب احتمالات، مهمترین ضرر اقتصادی جنگ با ایران برای ایالات متحده، «دلارزدایی» است، یعنی فرآیندی که طی آن کشورها اتکای خود به دلار به عنوان پول رایج را برای تجارت و سرمایهگذاری در جهان کاهش میدهند. ایران فعالانه در تلاش است تا با درخواست پرداخت به ارز دیجیتال یا یوان و مشروط کردن عبور امن کشتیها از تنگه هرمز به پرداخت به این ارزها، پترودلار (دلار نفتی) را تضعیف کند. دلارزدایی که توسط گروهی از کشورهای دیگری که از تبدیل دلار به یک سلاح اقتصادی توسط آمریکا خسته شدهاند، پیامدهای عظیمی برای تجارت بینالملل خواهد داشت. اگر دلار زدائی موفق شود، میتواند به سلطه اقتصادی دلار به عنوان ارز جهانی پایان دهد. غرش جتها و صدای بیوقفه موشکها، ولو فقط برای دو هفته، خاموش شده است. مذاکرات میان ایران و آمریکا برای پایان دادن به مخاصمات سرنوشت نامعلومی دارد و چه بسا، خصومتها دوباره آغاز شود. با این حال، وقفه در خصومتها به ما فرصت فکر کردن و قرار دادن مسائل در زمینه مناسب خود را میدهد. ایران هرگز متجاوز نبوده و نیست؛ بلکه همیشه قربانی خشونت غرب و اسرائیل بوده است.
زمانی که صدام حسین را تحریک کردند تا جنگ خونین ایران و عراق را میان سالهای ۱۹۸۰-۱۹۸۸ راه بیندازد، ایران مظلوم بود. هنگامی که تحریمهای شدید توسط ایالات متحده و متحدانش برعلیه ایران اعمال شد، ایران مظلوم بود. هنگامی که اسرائیل، تنها کشور یاغی جهان که دائماً و هرگاه که خواسته در حال بمباران همسایگان خود و ترور دانشمندان و دیپلماتهای ممالک مختلف بوده و هست دو بار با کمک آمریکا و اروپا به کشور ما حمله کرد، ایران مظلوم واقع شده است. اما آنچه که آمریکا و متحدانش باید بفهمند این است که ایران، مانند چین و هند، یک قدرت تاریخی آسیایی است.
جغرافیا و منابع انسانی و طبیعی ایران به آن امکان داده است که در بیشتر تاریخ ۲۵۰۰ ساله خود، نفوذ منطقهای قابل توجهی بر غرب آسیا اعمال کند. ایران غولی است که از بطری خود خارج شده و مانند دو قدرت تاریخی دیگر آسیا، نمیتوان آن را دوباره به درون بطری بازگرداند. هرچه غرب زودتر با این واقعیت کنار بیاید، برای همه ملتهای جهان بهتر خواهد بود.
شما چه نظری دارید؟