به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، وقتی مارگو اوایل امسال برای انصراف از تابعیت آمریکایی خود اقدام کرد، نتوانست این کار را در بریتانیا، خانه ۳۰ سالهاش، انجام دهد. فهرست انتظار برای انصراف از تابعیت آمریکایی در کنسولگری لندن بیش از ۱۴ ماه است؛ شبیه سیدنی و بیشتر شهرهای بزرگ کانادا. بسیاری از شهرهای اروپایی در حال حاضر فهرست انتظار شش ماهه دارند.
بنابراین مارگو خود را به کنسولگری آمریکا در خنت بلژیک رساند. یک دیوار با تصویری از بندر بوستون، زادگاه او، پوشیده شده بود. دیوار دیگر سه پرتره داشت: دونالد ترامپ، جیدی ونس و مارکو روبیو. برای لحظهای احساس کرد در یک حلقه فساد گرفتار شده است: هر آنچه در مورد ملتش دوست داشت؛ هر آنچه از آن متنفر بود. وارد شد، سوگند یاد کرد که میداند چه میکند، مجبور به کاری نشده و برای فرار مالیاتی از شهروندی خود چشمپوشی نمیکند. لحن مقام رسمی خنثی و کمی کسلکننده بود.
پرسشها از روی یک کارت چندلایه خوانده میشوند، سوگند سرسری است، گذرنامه شما نگه داشته میشود - میتوانید پس از تأیید درخواست خود، آن را با سوراخهایی که به معنای لغو گذرنامه است، پس بگیرید.
در دهه ۲۰۰۰، شمار شهروندان آمریکایی که از شهروندی خود انصراف میدادند سالانه صدها نفر بود؛ از ۲۰۱۴، این تعداد به هزاران نفر رسیده است. انتظار میرود امسال سالی پربار باشد، زیرا هزینههای دولت ایالات متحده، پس از یک نبرد حقوقی طولانیمدت گروهی، از ۲۳۵۰ دلار به ۴۵۰ دلار کاهش یافته است.
اما چرا کسی باید بخواهد یا نیاز داشته باشد تابعیت آمریکایی خود را ترک کند؟ آمریکاییها مدتهاست در خارج از کشور، فقط به خاطر خجالت از آمدن از کشوری که به شکلی چشمگیر متکبر یا استثناگراست، در مورد تظاهر به کانادایی بودن شوخی میکنند. اما تحولات اخیر در ایالات متحده - جو آن، اختلافهای داخلی و همچنین سیاست خارجی - از نظر بزرگی متفاوت است. مری، ۷۳ ساله، در سال ۱۹۸۷ به کانادا نقل مکان کرد و در ۲۰۰۶ تابعیت دوگانه گرفت، بدون اینکه هرگز فکر کند میخواهد ترک تابعیت کند. او میگوید نقطه عطف «به معنای واقعی کلمه شب انتخابات ۲۰۱۶ بود. من در خانه پسرم بودم. تا نیمهشب انگار میگفتند: «خدای من، این مرد برنده خواهد شد.» بالاخره خوابم برد. ساعت ۲ بامداد بیدار شدم، خانه کناری یک صفحه نمایش بزرگ داشت و تمام چیزی که روی آن نوشته شده بود این بود: «ترامپ، ترامپ، ترامپ.»
پل، ۵۵ ساله، در هلسینکی زندگی میکند اما مجبور شد برای قرار ملاقات کنسولگری - در پنجاه و یکمین سالگرد تولدش - به میلان سفر کند. او میگوید: هدیه من به خودم طلاق از عمو سام بود. پایان سال ۲۰۲۰ بود، زمانی که ترامپ ایمی کانی برت را برای دیوان عالی کشور نامزد کرد. عکسی از مراسم تحلیف وجود دارد که میتوانید او را با لبخندی پرشور بر چهرهاش ببینید. این نیمی از ماجرا بود. نیمه دیگر آن پوزخند کثیف و خودشیفتهوار بر چهره ترامپ بود. چشمانش به سختی باز است - لبخند شادی نیست، لبخندی از این نیست که بگوید "هی، عالیه، این اتفاق افتاد." بلکه این بود که بگوید "من تو را درست جایی که میخواهم، دارم." من آن عکس را دیدم و پنج دقیقه بعد، داشتم در گوگل جستجو میکردم "یک وکیل انصراف از تابعیت پیدا کنید" و پنج دقیقه بعد، برای آنها ایمیل فرستادم.
جوزف، ۳۶ ساله، ساکن نروژ، به همین صراحت میگوید: من نمیخواهم شهروند یک دیکتاتوری باشم. احساس میکنم بسیاری از مردم فکر میکنند آزمون سیستم آمریکایی در انتخابات ریاست جمهوری بعدی خواهد بود و من فکر میکنم آنها اشتباه میکنند. ما قرار است بفهمیم که آیا این دولت حاضر است در انتخابات میاندورهای نوامبر امسال به شکل دموکراتیک قدرت را واگذار کند یا نه. من در مورد اینکه آیا آنها قدرت را واگذار خواهند کرد یا نه تردیدهای زیادی دارم.

در شرایط بسیار محدود، دولت ایالات متحده میتواند انصراف شما از شهروندی را به شکل کامل رد کند، اما نتیجه بسیار مرسومتر این است که شما به یک «مهاجر تحت پوشش» تبدیل میشوید، که یک طبقهبندی مالیاتی و فاجعه مالی است - این برای همیشه ادامه دارد، فرزندان شما مسئول مالیات بر ارث ایالات متحده خواهند بود - اما همچنین به این معنی است که شاید از ورود دوباره به آمریکا منع یا در مرز بازجویی شوید. هر سه ماه، یک فهرست فدرال از انصرافها آنلاین منتشر میشود که هیچ هدف عملی ندارد، این فهرست کینهتوزانه به نظر میرسد. مارینو میگوید: برخی آن را بازی نام و ننگ نامیدهاند، هیچ هدف قانونی ندارد. خلاصه اینکه، همه فقط میخواهند سرشان را پایین نگه دارند.
مارینو توضیح میدهد که یکی از محرکهای اصلی انصراف از تابعیت و اینکه چرا برای آنها به وکیل نیاز دارید، سیاستهای مالیاتی ایالات متحده است. آمریکا تنها کشور جهان، جز اریتره، است که بر شهروندی مالیات وضع میکند، نه بر اقامت. این موضوع جزئیات کوچک و عجیبی ایجاد میکند، مثلاً اگر یک شهروند آمریکایی ساکن خارج از کشور از یک شهروند غیرآمریکایی طلاق بگیرد و داراییهایشان را تقسیم کنند، شهروند آمریکایی باید مالیات سهم همسر سابق خود را بپردازد.
این فقط مربوط به میلیونرها و میلیاردرها نیست که به ثروت خود چسبیدهاند، بلکه به افراد در طیفهای مختلف درآمدی آسیب میرساند. الا میگوید: من یک پیشنهاد شغلی در سوئیس با حقوق واقعاً خوب داشتم - او دانشمند تحقیقاتی است – و نمیتوانستم آن را بپذیرم زیرا هیچ بانک سوئیسی برایم حساب باز نمیکرد. مالیات خروج در سال ۲۰۰۸ وضع شد که برخی آمریکاییها را ترغیب کرد پیش از رسیدن به آستانه دارایی خالص ۲ میلیون دلار، تابعیت خود را ترک کنند.
با این حال، لغو تابعیت همیشه ساده نیست. جوزف در رشته علوم داده برای شرکتی کار میکند که با دولت نروژ قرارداد میبندد. اگر ایرانی باشید، نمیتوانید با دادههای حساس کار کنید، زیرا به عنوان یک خطر امنیتی تلقی میشوید. بنابراین وقتی چیزهایی مانند [تهدید ترامپ برای حمله به] گرینلند مطرح میشود، نگران میشوم - خب، اگر او این کار را بکند، آیا شغلم را از دست میدهم؟ اگر ایالات متحده واقعاً به گرینلند حمله میکرد، بدون شک نروژ به دانمارک وفادار میبود و جوزف را به دشمن بالقوه کشور نروژ تبدیل میکرد.
شاید این همان سوگیری معروف خوشبینی انسانی باشد، که وقتی تصمیمی میگیرید، همیشه احساس میکنید تصمیم درستی بوده است، اما هیچکس که واقعاً از شهروندی خود چشم پوشیده، دلتنگ شهروندی نمیشود. مایکل میگوید: من یک حسرت وجودی دارم. دوست داشتم در کشوری بزرگ شوم و زندگی کنم که به آن اعتقاد داشتم. چیزهای خاصی هست که دلم برایشان تنگ شده - اینکه مغز شما بعد از شش ساعت رانندگی در هیچ و پوچی تغییر میکند. دلم برای یک رستوران زنجیرهای در غرب میانه تنگ شده است. اما اگر دیگر هرگز آمریکا را نبینم، اصلاً با این موضوع مشکلی ندارم.