مینا حیدری
«بانک زمان»، برخلاف اسمش، جایی برای ذخیره ساعت و دقیقه نیست، جایی است برای ذخیره کمک؛ مدلی که سالهاست در کشورهای مختلف اجرا میشود و تلاش میکند ارزش آدمها را نه با میزان درآمد، بلکه با زمانی که برای دیگران میگذارند تعریف کند. شاید نام بانک زمان، نام خوبی برای این پدیده مهرورزانه نباشد، زیرا آنچه را که با مهر و همدلی تعریف میشود نمیتوان در قالب بانک که در اولین لحظه مفهومی اقتصادی را به ذهن متبادر میکند جای داد.
در بسیاری از کشورهای دنیا مانند آمریکا، انگلیس و سوئیس، بانکهای زمان بخشی از شبکههای اجتماعی محلی شدهاند. سازوکارشان هم ساده است؛ هر فرد میتواند مهارت، توانایی یا بخشی از وقتش را در اختیار دیگران بگذارد و در مقابل، اعتبار زمانی دریافت کند. این اعتبار در آینده برای دریافت کمک از دیگر اعضا استفاده میشود.
مثلا فردی ممکن است در هفته، چند ساعت از وقتش را صرف آموزش زبان به یک نوجوان کند. در مقابل، همان مقدار زمان در حساب او ثبت میشود. چند هفته بعد، وقتی خودش نیاز به کمک داشته باشد، مثلا برای جابهجایی وسایل خانه، خرید روزانه یا یک مراجعه درمانی، میتواند از اعتبار ذخیرهشدهاش بهره ببرد تا فرد دیگری او را همراهی کند.
بانک زمان در واقع نوعی اقتصاد مبتنی بر اعتماد است؛ مدلی که تلاش میکند روابط انسانی را از قالب صرفا مالی خارج کند. در این سیستم، یک ساعت وقتِ یک پزشک، یک معلم یا یک کارگر بازنشسته، ارزشی برابر دارد؛ چون اصل ماجرا «مشارکت» است، نه میزان درآمد یا جایگاه اجتماعی.
حالا ایران هم در مسیر راهاندازی بانک زمان قرار گرفته و این ایده به عنوان نمونه در منطقه چهار تهران در حال اجراست. ممکن است در ابتدا با اشکالاتی همراه باشد اما به مرور به عنوان یک الگوی تعاملی خدمترسانی در سراسر کشور توسعه خواهد یافت؛ ایدهای که اگر درست اجرا شود، میتواند بخشی از شکافهای اجتماعی را ترمیم کند. در جامعهای که فشار اقتصادی، روابط انسانی را کمرنگتر کرده، بانک زمان شاید فرصتی باشد برای بازگشت به همان سرمایه فراموششدهای که نامش «همدلی» است.
بانک زمان قرار نیست جای تبادلات اقتصادی رسمی را بگیرد اما شاید بتواند یادمان بیاورد هنوز چیزهایی هست که نمیشود رویشان قیمت گذاشت؛ مثل وقتی که کسی برای دیگری کنار میگذارد.
شما چه نظری دارید؟