روز عید قربان مصادف است با سی و نهمین سالگرد شهادت سرلشکر خلبان عباس بابایی. در چنین روزی، به وقت ظهر، هواپیمای ایشان هنگام بازگشت از عملیات برونمرزی، مورد اصابت ضد هوایی قرار گرفت و آن عزیز به درجه رفیع شهادت نائل شد.
با وقوع انقلاب اسلامی ایران و رهنمودهای هدایتبخش حضرت امام (ره)، دریچهای به روی عموم مردم باز شد که تفکراتشان را به چگونگی آسمانیشدن، به مشاهدات ملکوتی نائل شدن، بالهای پرواز گشودن و اندک اندک از زمین کندهشدن، معطوف کرد.
شخصیت حضرت امام الگویی بود برای همه کسانی که آرزوی کسب معرفت خدایی، مبارزه با نفس و تقرب به درگاه الهی داشتند. شروع جنگ تحمیلی و آمادگی مردم برای دفاع مقدس، شدت این جاذبههای توحیدی و اشتیاق فطری را افزایش داد. وقتی که تعداد شهدای دفاع مقدس رو به فزونی گذاشت، رایحه شورآفرین و مسرتبخش حضور در ضیافت الهی در میان جامعه انقلابی بهویژه گروه مؤمنین گسترش یافت.
در میان خلبانان شجاع و جانبرکف نیروی هوایی که تازه لذت رهایی از استعمار آمریکایی را تجربه میکردند و در فضای استقلال و آزادی نفس میکشیدند و به پشتیبانی از جبهههای جنگ مشغول بودند، سروان عباس بابایی ویژگیهای شخصیتی منحصربهفردی داشت. در پرواز با اف ـ ۱۴، و اف ـ ۵، توانایی و تخصص داشت و از هر سه تخصص در مبارزه با رژیم بعث به بهترین وجه استفاده میکرد. به ویژه اینکه ایشان در مقایسه با دیگر خلبانان، بیشترین پرواز را انجام میداد. همچنین برای بسیاری از همکاران تعجبآور بود که او در بیشتر پروازها روزهدار بود و در بیشتر عملیاتها، پیشقدم.
وقتی با توجه به لیاقت و شایستگیهایش به کسب دو درجه، با عنوان درجه سرهنگ دومی، به فرماندهی پایگاه هشتم شکاری اصفهان، پایگاه هواپیمایی اف ـ ۱۴، منصوب شد، طولی نکشید که پایگاه از نظر عملیاتی در میان پایگاههای شکاری در رده اول قرار گرفت. این موضوع را مرحوم سرهنگ هوشیار، معاون عملیات وقت نیروی هوایی تأیید میکرد. آنچه موجب چنین درخشش و امتیازی شد، مدیریتی بود که ایشان در آن از معیارها و ضوابط اسلامی استفاده میکرد. خاطراتی که همکاران و دوستان ایشان از ویژگیهای شخصیتی و رفتارهای مدیریتیشان نقل کردهاند میتواند برای پژوهشگران مدیریت به ویژه مدیریت اسلامی، قابل مطالعه و سرمشق باشد.
به این ترتیب، با توجه به فرماندهی موفق ایشان در پایگاه هشتم شکاری، با درجه سرهنگ تمامی به معاونت عملیات نیروی هوایی منصوب شد. روش و رفتار ایشان در این مقام و موقعیت نیز با آنچه در پایگاه هشتم عمل میکرد فرقی نداشت. ضوابط و معیارهای وی برای اداره امور همان چیزی بود که از آموزشهای اسلامی آموخته بود. چند نفر از مسئولین مملکتی و شخصیتهای دینی به ایشان توصیه کردند با توجه به مسئولیت جدیدش در عملیات برونمرزی مشارکت نکند. ایشان پاسخ دادند: «اگر من در عملیات پیشقدم نشوم، چطور میتوانم خلبانها را به انجام عملیاتهای مختلف توصیه و تشویق کنم؟»
ارتقای موقیعت، تاثیری در شخصیت شهید نداشت
البته قرار گرفتن در میان تشکیلات سازمانی تعریف شده و هماهنگبودن با قوانین و مقررات مربوطه، به استعدادهای او اجازه شکوفایی بیش از این را نمیداد. روح بزرگ ایشان فضای آزادتر و گستردهتری برای انجام خدمات بیشتر را میطلبید. وقتی مسئولین نظامی تصمیم به تشویق فرماندهان شایسته و پرتلاش گرفتند، سرهنگ بابایی به درجه سرتیپی ارتقای مقام یافت. ارتقاء به چنین رتبهای، هیچ تأثیری در رفتار شخصی ایشان با کارکنان زیردست و مسئولین بالادست نداشت. تواضع و فروتنی او همچنان ادامه پیدا کرد. به عنوان یک افسر عالی مقام گوش به فرمان مقامات بالادست بود. استفاده مداوم از لباس بسیجی، بدون درجه و نشان، کار ایشان را در میان رزمندگان سپاه و نیروهای بسیجی بسیار آسان و ثمربخش کرده بود. ضمن اینکه چنین ظاهر و پوششی در ذات خود معرفتبخش و هدایتآفرین بود و خاطرات سرداران صدر اسلام را در اذهان تداعی میکرد.
حساسیت زیادی در استفاده درست از بیتالمال به خرج میداد. اجازه نمیداد هواپیماهای ترابری حتی هواپیماهای شکاری مورد سوءاستفاده قرار گیرند. تحت فرماندهی ایشان از همه امکانات و وسائل، درست و بجا استفاده میشد. زمانی که به دستور ایشان و طبق مقررات، بهترین غذاها برای خلبانها طبخ میشد، خود او از غذاهای معمولی و ساده تناول میکرد. البته ایشان اغلب اوقات، حتی در زمان پرواز، روزه میگرفت؛ به خاطر رفاقت صمیمی که بین من و شهید بابایی بود، هر وقت که خانواده ایشان به مسافرت میرفتند، هنگام بازگشت از مأموریت به منزل ما میآمدند... آن روز تا ساعت ۹ شب، عباس در عملیاتهای سخت چند بار بر فراز خلیجفارس به پرواز درآمد. نزدیک ساعت ۹ و نیم شب بود که زنگ خانه به صدا درآمد.
وقتی در را باز کردم، دیدم عباس است که با حالتی خسته روی پلههای جلوی در نشست. از دیدن وضع و حال او شگفتزده شدم. پرسیدم: «چه شده؟» عباس لبخندی زد و با لهجه شیرین قزوینی گفت: «پسر! این گرسنگی امانم را بریده.» گفتم: «مگر هنوز افطار نکردهای؟» گفت: «نه» آنگاه با همان حالت داخل منزل شد و پس از گرفتن وضو، نماز خواند. سپس سر سفره نشست و با وجود اینکه غذای موجود در سفره غذای مورد علاقهاش بود و او هم به شدت گرسنه بود ولی فقط دو لقمه کوچک خورد. سپس بدون اینکه اهمیتی به غذا بدهد، به کناری نشست. به او گفتم: «عباس جان! تو دو روز است که غذا نخوردهای و چندین ساعت پرواز کردهای.» نگاهی به آسمان کرد و گفت: «خدایا! تو را شکر.»۱
گاهی اوقات که فرصت دیدار با خانواده و زیارت پدر و مادر را پیدا میکرد، برای مسافرت به قزوین، از وسائل عمومی استفاده میکرد. بودن در میان مردم و ارتباط با آنها برایش آرامش روحی ایجاد میکرد: «عباس همیشه در فکر مردم بیبضاعت بود.
شهید بابایی، دستگیر ناتوانان بود
در فصل تابستان سراغ کشاورزان و باغبانان پیری که ناتوان بودند و وضع مالی خوبی نداشتند میرفت و آنان را در برداشت محصولشان یاری میکرد. زمستانها وقتی برف میبارید، پارویی برمیداشت و پشتبامهای خانههای درماندگان و کسانی را که به هر دلیل توانایی انجام کاری نداشتند، پارو میکرد.
به خاطر دارم مدتی قبل از شهادتش، در حال عبور از خیابان سعدی قزوین بودم که عباس را دیدم. او معلولی را که از هر دو پا عاجز بود و توان حرکت نداشت، بر دوش گرفته بود و برای اینکه شناخته نشود، پارچهای نازک بر سر کشیده بود. من او را شناختم و با این گمان که خدای نکرده برای بستگانش حادثهای رخ داده است، پیش رفتم. سلام کردم و با شگفتی پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده عباس؟ کجا میروی؟» او که با دیدن من غافلگیر شده بود، اندکی ایستاد و گفت: «پیرمردی را برای استحمام به گرمابه میبرم. او کسی را ندارد و مدتی است که به حمام نرفته.» با دیدن این صحنه، تکانی خوردم و در دل، روح بلند او را تحسین کردم.»۲
وقتی مسئولین مملکتی برای قدردانی از زحمات وی هدایایی از جمله «ماشین» به ایشان هدیه میکردند، ماشینها و هدایا را در خدمت سازمان و حل مشکلات کارکنان قرار میداد. یکی از پژوهشگران جنگ تحمیلی که زندگی سرداران دفاع مقدس را نیز مطالعه و دراینباره تحقیق کرده است می گوید: «شخصیت سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی قابل مقایسه با شخصیت هیچ یک از فرماندهان مشهور دفاع مقدس نیست.
تمجید رهبر شهید از بابایی
شخصیت ایشان در همه ابعاد انسانی، بینظیر است.» البته این مطلب در تعریف و تمجیدی که رهبر شهید انقلاب اسلامی از شخصیت شهید بابایی ارائه کردهاند نیز کاملا مشهود است.
آن شهید والامقام فرموده بودند: «این شهید عزیزمان انسانی مؤمن و متقی و سربازی عاشق و فداکار بود و در طول این چند سالی که من ایشان را میشناختم، همیشه بر همین خصوصیت ثابت و پابرجا بود. او هیچگاه به مصالح خود فکر نمیکرد و تنها مصالح سازمان و انقلاب و اسلام را مد نظر داشت. او فرماندهای بود که با زیردستان بسیار فروتن و صمیمی بود؛ اما در مقابل اعمال بد و زشت خیلی بیتاب و سختگیر بود. این شهید عزیز یک انقلابی حقیقی و صادق بود، و من به حال او حسرت میخوردم و احساس میکنم که در این میدان عظیم و پرحماسه از او عقب ماندهام.»۳
تشخیص رهبر شهید عزیز و بزرگوار جمهوری اسلامی ایران در مورد شخصیت شهید بابایی درست بود. آن عزیز، مسیر تکامل را تا مرتبهای طی کرده بود که دریچههایی از عوالم غیب به رویش گشوده بود. شب قبل از شهادتش خطاب به همراهش میگوید: «فردا من دو تا پرواز بیشتر ندارم. اولی را برمیگردم. دومی را دیگر برنمیگردم.»۴ روحش شاد و راهش پررهرو باد.
مهدی نوروزی
پانویس
۱ـ کتاب «پرواز تا بینهایت»، تدوین علی اکبری مزدآبادی،۲۳۱
۲ـ همان منبع، ص ۱۸۶
۳ـ همان منبع، ص ۴
۴ـ کتاب «من و عباس بابایی»، علی اکبری مزدآبادی، ص۲۷۶
شما چه نظری دارید؟