به گزارش اطلاعات آنلاین، گروچو، با آن سیگار برگ و سبیل عجیب و غریب، نماد شوخطبعی بود، چیکو با پیانو زدن، نقش کلاهبرداری به ظاهر روستایی را داشت اما همانطور که همه هواداران برادران مارکس میدانند، هارپو همان بازیگر پانتومیمی بود که با کت بارانی مندرس و کلاهگیس فرفریاش، بدون گفتن حتی یک کلمه، تماشاگران را به خنده وامیداشت. در دنیای سیاه و سفید سینمای کلاسیک، هارپو مارکس با آن کلاه گیس مجعد و کت بارانی پر از خرت و پرت، همیشه معمای بزرگ گروه بود. او نه با واژهها، که با چشمان شیطنت آمیز و بوق تاکسیاش با جهان سخن میگفت. اما چرا هارپو، این کمدین نابغه، بر سکوت خویش اصرار داشت؟ پاسخ در اعماق روح او و هراسهای نهفتهاش از صحنه نهفته بود.
هارپو در آغاز مسیر هنریاش، انسانی بود مانند دیگران؛ اما حضور در برابر تماشاگران، قلبی تپنده و لرزان را در سینهاش به حرکت در میآورد چرا که از ناتوانی در یافتن کلمات درست در اوج هیجان هراس داشت. برای او، صحنه تئاتر فضایی مقدس بود که در آن اشتباه کردن، جنایتی نابخشودنی به شمار می رفت؛ از همین رو، او نقاب سکوت را به چهره زد. بعدها این انتخاب، نه از سر ضعف، بلکه به یک استراتژی هوشمندانه بدل شد تا از شخصیتی که سالها برای ساختنش زحمت کشیده بود حفاظت کند. او دریافت که در سکوت، آزادی بیشتری برای پرواز در خیال دارد. او با حذف کلام، به ابزاری قدرتمندتر دست یافت؛ زبان بدن که مرزهای ملیت و زبان را در می نوردید.
با این حال، این سکوت هرگز به معنای نبودن کلام در ذهن او نبود. به گزارش گاردین ضبط های تازه کشف شده از سال ۱۹۶۴، پرده از حقیقتی شیرین برمیدارند. هارپو، تنها در لحظات خاص و برای اهداف خیرخواهانه، قفل زبانش را میشکست. او زمانی که برای ارکستر سمفونیک ریورساید روی صحنه رفت، در هفتاد و پنج سالگی، با صدایی که سالها در قفس نگه داشته بود، داستان پیتر و گرگ را روایت کرد. در آن لحظات، تماشاگران نه با یک دلقک لال، بلکه با مردی روبرو شدند که طعم کودکی را در واژه هایش چشیده بود.
پسرش، بیل مارکس، بهترین توصیف را از این پدیده ارائه می دهد: «سکوت پدر، راهی برای بازگشت به دنیای پاک کودکی بود.» هارپو نمیخواست با کلمات معمولی، جادوی شخصیت خیالیاش را خدشه دار کند. برای او، واژهها محدود بودند، اما سکوت او بی نهایت بود. او می دانست که مردم عاشق آن دلقک همیشه صامت هستند و باز کردن لب، شکستن این طلسم دوست داشتنی بود.
تکنیسینها زحمت زیادی کشیدند تا کیفیت صدا را بهبود ببخشند، چون هارپو عادت نداشت دقیقاً جلوی میکروفون بماند. حالا اما میتوان این اجرا را با همان حس و حال سال ۱۹۶۴ شنید. بیل مارکس، پسر این هنرمند، این ضبط را «تکهای از تاریخ کمدی و سینما» میداند که باید حفظ شود. او که اولین بار در سال ۱۹۴۹ در لندن پالادیوم شاهد اجرای پدرش بود، میگوید: «این آشنایی من با دنیای نمایش بود؛ اینکه میدیدم مردم چقدر این مرد را میپرستیدند. همانطور که من هنوز هم میپرستم.»