در نوارغزه، جایی که زندگی روزمره زیر سایه بمباران و آوارگی معنا پیدا می‌کند، روایت وقایع جنگ فقط به خبرها خلاصه نمی‌شود؛ روایت‌هایی نیز وجود دارد که از دل همان تجربه زیسته اند و بی‌هیچ چشم‌پوشی و سانسوری نوشته می‌شوند. کتاب «شاهدی از جهنم نسل‌کشی» نوشته «وسیم سعید» نویسنده جوان فلسطینی که توسط جمیله کدیور و با همکاری سیدعطاءالله مهاجرانی ترجمه شده و انتشارات «امید ایرانیان» آن را منتشر کرده، نمونه ای از ثبت همین تجربه‌هاست؛ روایت‌هایی کوتاه و مستقیم از میان محاصره، قحطی و شرح تلاشی بی‌امان برای زنده ماندن.
نویسنده که جوانی از «بیت‌حانون» شهری در منتهی الیه شمال شرقی غزه و دانشجوی فیزیک است، از دل چادر آوارگی و زیر بمباران، روزنگار زندگی خود و اطرافیانش را نوشته است. این کتاب با ترکیبی از خاطره، شهادت میدانی و روایت دیگر بازماندگان، تصویری نزدیک از آوارگی، قحطی، کشتار و مقاومت مردم غزه را ارائه می‌دهد . کدیور در آغاز کتاب توضیحاتی در این باره نوشته است که آن را پیش رو دارید.
شاهدی بر نسل کشی بی وقفه
محمود درویش، از شاعران برجسته فلسطینی که شعرش نماد مقاومت و صدای آرمان فلسطین شد، به‌زیبایی سروده است: «ونحن نحبُّ الحیاةَ إذا ما استطعنا إلیها سبیلا» (و ما زندگی را دوست می‌داریم، اگر راهی به سوی آن بیابیم). کتاب شاهدی از جهنم نسل‌کشی، مصداقی روشن از این شعر محمود درویش و روایتی دست اول، تکان‌دهنده و مستند از جنگ غزه است. کتابی است برای ثبت روایت‌های شاهدان جنگ؛ گواهیِ وجدانِ جمعی مردمی که در دل جهنمِ نسل‌کشی، هنوز نام زندگی را بر زبان
 می‌آورند. 
در میانه رنج و عذاب بی‌پایان و مداوم ناشی از جنگ نسل‌کشی اسرائیل در غزه، وسیم سعید، آواره ۲۴ ساله و از جمله اولین اهداف جنگی صهیونیست‌ها، شاهد عینی و روایتگر دست اول رنج شدید فلسطینیان جنگزده‌می‌شود و داستان‌زندگی انسان‌هایی را بازگو می‌کند که در هیچ رسانه‌ای تا به امروز با این دقت بیان نشده است. کتاب وسیم سعید، شاهدی بر جنگ بی‌وقفه نسل‌کشی، آوارگی اجباری مکرر، کشتار، تخریب، تشدید محاصره، ممانعت از ورود کمک‌های بشردوستانه و تحمیل گرسنگی و تشنگی در نتیجه تهاجم‌های زمینی، هوایی و دریایی و بمباران‌های کور و بی‌هدف اسرائیل است. روایت‌های کتاب، جانسوز و هولناک است. به‌عنوان کسی که از ابتدای جنگ غزه پیگیر اخبار و تحولات غزه بودم و پیرامون آن، هفتگی مطلب نوشتم، سعی کردم در حد توان خود، روایتگر بیرونی رنج فلسطینیان غزه و کرانه باختری و جنایات صهیونیست‌ها باشم.
نوشته‌هایی از «فاصله‌صفر»
 وسیم سعیدِ جوان از درون و در میانه نسل‌کشی، راوی عمق فاجعه‌ای می‌شود که مردم غزه در طول جنگ و پاک‌سازی قومی اسرائیل پشت سر گذاشتند. روایت‌های وسیم سعید، نوشته‌هایی از «فاصله‌صفر» است که تک‌تک کلماتش رنگ خون و بوی سرب و باروت و صدای بمب و موشک می‌دهد و ترسیم‌کننده رنج ساکنان غزه است.
 او کتاب را «به ارواح شهیدانی که هرگز از یادها نرفته‌اند و شعله‌یادشان در دل‌ها خاموش نشده»است و همچنین «به صاحبانِ وجدان‌های بیداری که فراموش نکرده‌اند در پسِ هر عدد و رقم، انسانی ایستاده و حکایتی که ارزشِ روایت کردن دارد» تقدیم کرده است. کتاب با بیان خاطرات نویسنده از شامگاه هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و شروع بمباران‌های هوایی و تصمیم خانواده برای ترک خانه و آغاز آوارگی از بیت حانون شروع می‌شود و با ادامه جنگ، از قحطی و گرسنگی و تلاش‌ها برای تهیه آرد و شیوه مدیریت فراهم آوردن مواد لازم و پخت و توزیع غذا در خانواده‌اش می‌نویسد. 
او وقتی متوجه می‌شود افراد زیادی هستند که تراژدی‌های وحشتناک‌تری را پشت سر گذاشته‌اند که مصیبت‌های او و خانواده‌اش در قبال آنها ناچیز است، به‌تدریج دامنه روایت‌ها و روایتگران جهنم جنگ غزه را توسعه می‌دهد و داستان آنها را از زبان خودشان، به عنوان شاهدان جنگ نسل‌کشی نقل می‌کند؛ از عمو ابومالک و موسی گرفته تا ناشناسی در بازار که بازگو کنندگان عمق فاجعه قحطی به‌عنوان سلاح جنگی‌اند و شاهدان عینی کشتارهایی هستند که به خاطر تهیه آرد و دیگر مواد غذایی در نقاط مختلف نوار غزه، به‌طور خاص در میدان النابلسی معروف به «میدان مرگ» رخ داده است. 
روایتگر شهیدان بدون شاهد
نویسنده در فصل پایانی کتاب، روایتگر شهیدان بدون شاهد می‌شود؛ شهدایی که هیچ کس آنها را ندید و از آنها یاد نکرد و فقط در انتهای یک بخش خبری، به کشته شدن شماری از آنان اشاره شد و در بسیاری از شبکه‌های خبری، همان یک خط خبر هم پخش نشد. او روایتگر خانواده‌هایی می‌شود که با شهادت همه اعضایشان، تماما نامشان از ثبت احوال غزه محو شد؛ خانواده‌ای که مادرش در حین تهیه صبحانه هدف یک تک‌تیرانداز قرار گرفت؛ پدری که در پی تهیه آب رفت و برنگشت و پسر جوانش در جستجوی ناموفق پدر هدف قرار گرفت و شنیدن خبر شهادت پسر جوان، به سقط جنین مادر باردار انجامید؛ نوزادی که در پی شهادت مادر در میان خارها پیدا شد، در حالی‌که از چانه اش که توسط سگی گاز گرفته شده بود، خون می‌چکید؛ افراد بی‌گناهی که بعد از اسارت و شکنجه و عذاب و گرسنگی و تحقیر، زیر چرخ تانک، لِه و «حیوانات انسان‌نما» خوانده شدند؛ همه اعضای خانواده‌ای که در کلاس مدرسه‌ای که بدان پناه برده بودند، در آتش بمباران سوختند، ذوب شدند و فریادشان در گلو خفه شد؛ تازه‌دامادی که یک ماه بعد از عروسی، در پی تهیه آرد برای نوعروسش و پدر و مادر سالخورده‌اش هدف ترکش خمپاره قرار گرفت و پاره‌های تن تکه‌تکه شده‌اش به خانواده برگردانده شد؛ کودکی که به جای کودکی کردن، به دلیل شهادت پدر بار سیرکردن خانواده را برعهده گرفت و دختردهساله‌ای که مسئولیت بزرگ کردن نوزاد تازه متولد شده را بعد از شهادت مادر بر دوش کشید و غیره، وجه مشترک همه روایت‌ها که مُشتی از خروار جنایت‌های اسرائیل است، بی‌پناهی قربانیان جنگ غزه و سبعیت اشغالگران با اطمینان از مصونیت کامل در انجام جنایت، بود.
به تصویرکشاندن سبعیت اشغالگران
کتاب، هم سبعیت و قساوت نیروهای رژیم اشغالگر اسرائیل یا به تعبیر وسیم سعید، «وحوش» را نشان می‌دهد و هم مظلومیت و بی‌پناهی قربانیان جنگ از یک سو و مقاومت خارق‌العاده آنان در مقابل مصائب تحمیلی جنگ از سوی دیگر و نویسنده کتاب به‌خوبی از عهده به تصویرکشاندن این ابعاد برآمده است. وسیم سعید در کتابش ضمن اشاره به قدرت ایستادگی و پایداری مردم در برابر فاجعه، از همبستگی مردم در شرایط سخت هم می‌گوید؛ درباره تقسیم کردن داشته‌ها و کمک به یکدیگر، از فراهم آوردن لباس و آب و غذا و آرد تا زیرانداز و روانداز و غیره برای آوارگان توسط مردم
 محل.
 او در لابلای سطور کتاب به نقد سکوت دولت‌های جهان می‌پردازد و می‌نویسد: «اگر جهان، ما را به عنوان انسان می‌دید، نسل‌کشی ما خیلی وقت پیش متوقف شده بود.» علاوه بر این، او هم از «بمب‌هایِ لعنتی از هواپیماهای ساخت سرزمین‌های «آزادی و حقوق بشر»، همانطور که ساکنانش آنجا را می‌نامند» و هم «از دولتی که دروغ می‌گوید» می‌نویسد و هم از سوداگران مرگ (باندهای مسلح مورد حمایت صهیونیست‌ها که با غارت و دزدی آرد مردم، آنها را در بازار سیاه با قیمت‌های سرسام‌آور می‌فروختند) سخن می‌گوید.
 وسیمکه در زمان شروع جنگ غزه در 
۷‌ اکتبر ۲۰۲۳ جوانی ۲۲ ساله اهل بیت‌حانون و دانشجوی فیزیک دانشگاه اسلامی غزه بود و به گفته خودش «همیشه دنبال یافتن پاسخ برای مسائل دشوار» با آرزوهای بزرگ برای آینده بود، ناگهان با شروع جنگ وارد مرحله‌ای جدید از زندگی می‌شود که هیچگاه به مخیله‌اش هم خطور نمی‌کرد؛ جوانی دانشجو از خانواده‌ای تحصیلکرده و روشنفکر دنبال چیزی بسیار ساده‌تر است: نان! به گفته وسیم: «تمام چیزی که می‌خواهم فقط لقمه‌ای است که گرسنگی‌ام را رفع کند.» یا «دیگر هیچ چیز جز نان نمی‌خواستم، فقط می‌خواستم برادرانم را سیر کنم...» این کتاب که توسط انتشارات «آکادمی دارالثقافه» با همکاری «انتشارات الفارابی» در بیروت منتشر شده، کتابی است مستند از روزنگارهای وسیم جوان از نسل‌کشی صهیونیست‌ها در غزه که زیر بمباران و حملات هوایی و از قلب چادرهای آوارگی نوشته شده است. 
این کتاب، کتابی معمولی نیست؛ هرچند کم حجم، ولی پُرعمق، تکاندهنده و از مهمترین مستندات جنگ غزه و جنایت‌های اسرائیل است. زبان کتاب، ساده و بی تکلف و در عین حال تاثیرگذار است. روایت‌های شاهدان جنگ دردناک و غم انگیز است، اما نثر نوشته، نه مرثیه است و نه دنبال جلب ترحم. در بین سطور آن، نوعی مقاومت در جریان است؛ مقاومتی که با کلمه شکل می‌گیرد و سلاحش قلم و کاغذ است. 
شاهدی مقابل روایت‌های دروغین اسرائیل
کتاب، هم قربانیان جنگ غزه را به تصویر می‌کشد و هم مقاومت آنها را. همچنین دنیا را به‌خاطر عملکرد ضعیف و بی مسئولیتی‌اش در قبال نسل‌کشی در غزه زیر سئوال می‌برد. در مقابل روایت‌های دروغین رژیم اشغالگر برای جعل واقعیت.کتاب، شاهدی موثق و موفق است در بیان حقایق بسیاری از آنچه رخ داده و می‌دهد. این کتاب، روایت یک ملت در وضعیت حذف‌شدگی از تاریخ و جغرافیا و از زمان و مکان است. 
در این متن، جنگ تنها صدای بمباران‌های پی‌درپی و مکرر و ساختمان‌های ویران نیست؛ تکه‌پاره‌های بدن کشته‌شدگان و جسدهای بی‌نام و نشان است؛ قبرهای دسته‌جمعی است؛ آوارگی‌های پی‌درپی است؛ قطع آب و برق است؛ تبدیل مدارس و بیمارستان‌ها و غیره به پناهگاه‌های شلوغ و بدون امکانات اولیه است؛ چادرهای وصله‌پینه شده بدون مقاومت دربرابر سرما و گرماست؛ صف‌های بی‌انتهای تهیه آب و آرد و نان و غذا و غیره است؛ وحشت شبانگاهی برای تهیه گازوئیل است؛ داشتن تنها ۱۰ سرویس بهداشتی برای ۲۰هزار نفر جمعیت است؛ قابلمه‌های غذایی است که روزبه‌روز بر میزان آبشان افزوده و از مواد داخلشان کم می‌شود؛ خوردن علوفه و غذای حیوانات و گیاهان خودرو و وحشی است؛ نان‌های بدبویی است که روی پلاستیک و زباله‌های قابل احتراق پخته می‌شوند؛ آردهای آغشته به خون و گِل و لای است؛ تهیه نان از سه نانوایی برای یک میلیون نفر است که با بمباران یکی، فقط دونانوایی باقی می‌ماند؛ صف‌های شلوغ، فشرده و بی‌پایان و جدال بین مردم در میانه صف است؛ تکه نانی است که میان چند نفر تقسیم می‌شود؛ صدای گریه کودکانی است که از شدت گرسنگی یا ترس از بمباران می‌لرزند و به خود می‌پیچند و استیصال پدر و مادرانی که هیچ راهی برای برطرف کردن گرسنگی و ترس کودکان خود ندارند...
نوشتن برای اینکه شاهد باشد، نه شهید
وسیم سعید می‌گوید: «می‌نوشتم چون می‌خواستم چیزی از خود به جا بگذارم و یک شاهد باشم، نه یک شهید دیگر.» و اگر شهید شد، اثری از خود بر جای بگذارد. او در غزه، نه پس از پایان فاجعه که پایانی برایش تصور نمی‌شود، بلکه در دل و میانه جنگ می‌نویسد، زمانی که صداهای بمباران و شلیک خمپاره و گلوله هنوز خاموش نشده‌، رنگ خون بر زمین و بوی باروت در
 هواست.
 او می‌داند اگر ننویسد، شاید فردا دیگر فرصتی برای نوشتن نباشد. وسیم سعید از آن دسته نویسندگانی است که نوشتن برای او نه یک انتخاب ادبی، بلکه شکلی از بقاست. آثار او از دل تجربهٔ زیسته‌ای برمی‌آید که جنگ، آوارگی، فقدان عزیزان و خشونت ساختاری را نه به‌عنوان مفاهیمی انتزاعی، بلکه به‌مثابه واقعیتی روزمره و ویرانگر تجربه و ثبت می‌کند. وسیم، در پایان کتاب از عذاب روانی که در اثر جنگ دچارش شده‌است، می‌نویسد: «این هیولاها به ویران کردن خانه‌های ما، شخم زدن زمین‌های ما و نابود کردن آینده و رؤیاهایم بسنده 
نکردند… 
به کشتن کسانی که دوستشان داشتم، اکتفا نکردند… آنها مرا از درون ویران کردند...» این کتاب را ترجمه کردیم، تا تلنگری باشد بر وجدان‌های خفته کسانی که خون مردم بی‌گناه غزه و جنایت‌های اسرائیل بیدارشان نکرد. شاید خواندن این کتاب، وجدانی را بیدار کند و متوجه شود که انسانیت مرز ندارد و عشق به وطن، منافاتی با توجه به مظلومیت دیگر نقاط جهان ندارد. هر چند به گفته مرد ناشناس در بازار خطاب به نویسنده جوان کتاب: 
«... خون عزیزانم دنیا را به حرکت در نیاورد، فکر می‌کنی کلمات تو این کار را خواهد 
کرد؟»

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی